مامان پرنسسم ثنا 🤍☘️ مامان پرنسسم ثنا 🤍☘️ ۲ سالگی
مامان مهدیار مامان مهدیار ۱ سالگی
خانما تو رو خدا بیایین خیلی اعصابم بهم ریخته یه چی بگین آروم شم از شدت ناراحتی سر درد شدم
داداشم عقده عروسمون تا عروسی بگیرن خونه باباش زندگی میکنه امروز پدر مادرش خونه نبودن داداشمم میره سرکار منم بیشتر عصرا میرم بیرون با مادرم و بچم میریم پارکی جایی امروز ساعتای شیش داداشم گف فاطمه خونه تنهاس بیرون رفتین دنبال اونم برید حالا امروز حیاط خونمون داشتیم تمیز میکردیم مامانمم بود گفتم هر موقه تموم شد میریم هر ده دقیقه یه بار عروسمون زنگ میزد داداشم که نیومدن من خونه تنهام میترسم داداشمم هی زنگ میزد به من چرا نرفتی گفتم خب خودت برو بیارش اینجا ما کارمون طول کشیده گف حالا دیگه نمیشه حسابدار رستورانه گف شلوغ شده نمیتونم برم منم تا رفتم ساعت ۸ شد تا ساعت ۸ داداشم ۱۵ دفه زنگ زد که فاطمه منو دیوونه کرده حالا که رفتم با مامانم بودم خیابونای شلوغ با بچه کوچیک مسیرشم خیلی دور بود بعد گفته من نمیام ینی به خودم زنگ نزده که من نمیام تو این شلوغی نیایی بعد نیومده جلو ماشین به من تعارف بزنه یا بگه ببخشید که اومدی ولی من نمیام.... اومده همون جلو در به مادرم گفته دگه دیر شده من نمیام با یه حالت طلبکارانه بعدم رفته در خونه رو بسته اصن نگف من کی ام چی ام هیچی نه احترامی نه چیزی
فک میکنم عمدا خاسته منو بکشونه اونجا تا کمم بیاره سنی هم نداره ۲۲ سالشه به نظرتون حق با منه یا اون
پوشک بچه پوشک