مامان علیرضا مامان علیرضا ۳ سالگی
از دیشب اعصابم بهم ریخته ست
یکم باهام صحبت کنید بلکه بهتر شدم
دیشب بعد دو سال فک کنم رفتم خونه ی دوستم
(اون دو بار خونه م اومده تو این دو سال)
پسرش ۹سالشه
از ثانیه ی اول تا زمانیکه داشتیم برمیگشتیم علیرضا اذیت کرد
هر مدلی ک فکرش کنید
اسباب بازی و عروسک میآورد میداد هر کدوم ک علیرضا خوشش میومد ازش میگرفت،از اولش خندید و خندید،حین اذیت علیرضا و بعد اذیتش،حتی چندباری زدش،دستش رو کشید،چندین و چندبار گریه کرد علیرضا
حتی موقع شام هم دست بردار نبود و اذیتش میکرد و غذا رو زهرمار من و علیرضا کرد
مامانش هم هرچقدر دعواش میکرد تذکر میداد بدتر میکرد
انقد رفته رو اعصابم ک نگو
من سعی در کنترل اوضاع داشتم،چندباری خیلی آروم بهش تذکر دادم نباید علیرضا رو بزنی،میگفت نزدم،گفتم من دیدم ک زدی،میگفت علیرضا هم زده،گفتم من دارم میببنمتون،علیرضا اصلا تورو نزد




حالا بعد همه ی این اعصاب خوردی ها،علیرضا امروز میگه بازم بریم خونه شون؟؟میگم اینهمه اذیتت کرد و زد تورو،اینهمه گریه کردی،میگه آخه مامانش گفت بازم بیاین خونه مون😐🥴🥲