از دیشب اعصابم بهم ریخته ست
یکم باهام صحبت کنید بلکه بهتر شدم
دیشب بعد دو سال فک کنم رفتم خونه ی دوستم
(اون دو بار خونه م اومده تو این دو سال)
پسرش ۹سالشه
از ثانیه ی اول تا زمانیکه داشتیم برمیگشتیم علیرضا اذیت کرد
هر مدلی ک فکرش کنید
اسباب بازی و عروسک میآورد میداد هر کدوم ک علیرضا خوشش میومد ازش میگرفت،از اولش خندید و خندید،حین اذیت علیرضا و بعد اذیتش،حتی چندباری زدش،دستش رو کشید،چندین و چندبار گریه کرد علیرضا
حتی موقع شام هم دست بردار نبود و اذیتش میکرد و غذا رو زهرمار من و علیرضا کرد
مامانش هم هرچقدر دعواش میکرد تذکر میداد بدتر میکرد
انقد رفته رو اعصابم ک نگو
من سعی در کنترل اوضاع داشتم،چندباری خیلی آروم بهش تذکر دادم نباید علیرضا رو بزنی،میگفت نزدم،گفتم من دیدم ک زدی،میگفت علیرضا هم زده،گفتم من دارم میببنمتون،علیرضا اصلا تورو نزد




حالا بعد همه ی این اعصاب خوردی ها،علیرضا امروز میگه بازم بریم خونه شون؟؟میگم اینهمه اذیتت کرد و زد تورو،اینهمه گریه کردی،میگه آخه مامانش گفت بازم بیاین خونه مون😐🥴🥲

تصویر
۸ پاسخ

بزار باهم تعامل کنن بچه اینجوری بزرگ میشه .اما چندتا اسباب بازی که پسرت دوس داره با خودت ببر .همه یه نوخاله دارن که بچمون رو اذیت میکنه بازی میکنهه نه نه میگه از دستش وسیله میکشه اوووووف

اونکه بچس یچیزی میگه ولی بنظرم تو دیگه نبر بچتو
پسرش سادیسم داشته والا

اصلا نرو دیگه

واای چه بچه شیطونی بوده.. کوچیک هم نیست که ۹ سالشه😑 احتمالا به پسرت حسودی میکرد یا کلا مدلش از این بچه های مردم آزار هستش😑
دیگه بچه ات رو نبر خونش اگ رفتی هم تنها برو

ای جان قربون قلب مهربون علیرضا 🥰
نه عزیزم کلا بهتره هیچ رابطه ای نداشته باشید باهم اون مدل بچه ها خوب بشو نیستن بلکه بیشتر سنشون بالا میره عقده ای تر میشن و اذیت‌هاشون هم بزرگ‌تر

مسئله ای ک ناراحتم کرده اینه ک همسن و سال علیرضا نبود ک بگم اونم بچه ست و متوجه رفتارهاش نیست(هرچند مامانش هر بار دعواش میکرد می‌گفت اونم بچه ست عب نداره،اما دیدم ول کن نیست دیگه نگفتم)

چ بچه شلوغی من پسرم 9سالشه خداشاهده قبل مهمونی ی تذکرمیدم ودیگه تمام....اصلن اذیت نمیکنه

سلام آتلیه میخواید من ۵۰ تومان درست می کنم براتون، هرجوری که شما بخواید درست میکنم، خواستید میتونید به پیچم سر بزنید ببينيد نمونه هام.

سوال های مرتبط

مامان آرادکوشولو مامان آرادکوشولو ۴ سالگی
یکم دلدرد کنم شاید اروم شم خواب نمیرم از بس دلم شکسته....😔😔😔😔دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...
مامان جانان خانوم👧🏻 مامان جانان خانوم👧🏻 ۳ سالگی
خانوما من دخترم جدیدا لجباز و سکمم دست و بزن پیدا کرده یکی دو تا کلمه بد هم میگه ک خودمون اصلا نگفتیم ولی کسایی ک میان خونه مادرشوهرم و بچه ها یاد گرفته ک ازتون کمک میخام ک بتونم این حرفا رو از سرش بندازم
ی مورد دیگ ک خیلی اذیتم میکنه دختر برادرشوهرم کلاس۳دبستان ودخترم خیلی دوسش داره ولی اون متاسفانه خیلی حسود و یسری کارا میکنه ک خودم با چشمای خودم دیدم اذیتش میکنه (لپاش رو میکشه یا موهاش رو میکشه)ولی دخترم اونموقه نمیگه ک حنانه باهام این کارو کرد ولی ب محض اینک دخترم میزندش دختره با کمال پرویی ب مامانش میگه و باتوجه ب اینک مامانش از دخترش حسودتره همون موقه میگ دخترت اصلا ادب ندارع و ب دختر من زد و اینا منم چندبار سکوت کردم و دیگ کم اوردم و بهش گفتم حنانه ک بچه نیست بعدم حتما ی کرمی ریخته ک جانان اذیتش کرده منم پری شب ی چنین موضوعی پیش اومد خونه مادر شوهرم و فرداش ب مادرشوهرم گفتم دیگ اژ این ب بعد وقتی اینا میان من بچما پایین نمیارم چون نمیخام بچم بی ادبیای بچه های اونا رو یاد بگیره و بی احترامی به خودم یا بچم بشه
بنظرتون چیکار کنم
میشه اگ نجربه ای. دارید بگید؟؟
مامان فرفری..✨🍓 مامان فرفری..✨🍓 ۳ سالگی
#فرزندپروری#شیرخشک#نوزاد#کودک#پوشک#کولیک#نوزاد#فرزند#


ادامه تاپیک قبل___خلاصه من رفتم قدم بزنم همسرم دید ناراحتم اومد پیشم گفت چیشد براش تعریف کردم گفت راااست میگییی من فکرکردم اول از تو شروع کرد بعد برای همین باز دیگ تعارف نزد بهت گفتم ن بابا اصلا هیچ تعارفی نکرد از اولش همسرم خیلی ناراحت شد گفت پس بیا جمع رو ترک کنیم ب بهانه غذا خریدن برای تو و بچه دیگ رفتیم پیششون همسرم بهشون گفت ما میریم غذا بگیریم خدانگهدار باهم دیگ رفتیم از اونجا چند دقیقه بعد هم برگشتیم ک وسایل همه رو جمع کنیم بریم شهر خودمون (اخه ۴ ساعت فاصله بود ازاونجا تا شهرمون)بعده اینکه برگشتیم وسیله هامونو جمع کنیم همه فهمیده بودن ناراحت شدیم ما از چیزی شوهر منم از فرصت استفاده کرده بود اینو برد ی گوشه بهش گفت قضیه رو ک چه کار بیخودی کرد بعدش ک من اومدم سوار ماشین شم سریع اومد داشت کمکم می‌کرد همون آقا انگار ی حس عذاب وجدان گرفت مهربون شد یهو باهام توی مسیر هم همش میگفت هرجا فکر میکنی خوبه بگو وایمیستیم فلان…….به نظرتون این یعنی چی؟؟نه به اون رفتار ک بی احترامی کرد بهم نه ب این رفتارش!!شما این دوتا رفتار رو کنارهم بزارید و قضاوت کنید من ک قفله مغزم
مامان کوچولو مامان کوچولو ۳ سالگی
چند روز پیش گفتم دخترم میخواست با برادر زادم که ۶ سالشه بازی کنه اون نمیومد و دخترم یدونه زدش اونم دوید دنبالش چند تا دخترمو زد من ناراحت شدم و تصمیم گرفتم کمتر برم تا هم یادبگیره نزنه هم برادر زادم عوض در نیاد
داداشمم میگفت کتک خوردی باید عوضشو بزنی
امروز اومدن خونمون هرچی به داداشم گفتم نرو گوش نکرد دخترش موند خودش رفت
بازم سر خوراکی با دخترم دعواشون شد برادرزادم خوراکی رو نمیداد میگفت سهم خودمه دختر منم رفت اسباب بازیشو از دست اون کشید اونم خوراکی رو پرت کرد این اونو هل داد اونم اینو زد زود رفتم جداشون کردم و به برادرزادم گفتم نزن این کوچیکه باهم دوست باشین چرا میزنی آخه دخترمم دعوا کردم گفتم مهمونو بزنی میگم دیگه نیان برو معذرت خواهی کن رفت بوسش کرد و تموم شد
الان داداشم زنگ زده که هستی میگه نیلا منو زد گفتم تو از خودت دفاع کردی گفت نه عمه گفت بچه منو نزن
گفتم بهشون گفتم همو نزنین نگفتم بچه منو گفت دروغ نگو هستی همیشه دقیق میاد میگه و و خندید و خداحافظی کردیم
اعصابم خورده کشش ندارم بنظرتون ازین به بعد چجور رفتار کنم




فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری
مامان شاهان مامان شاهان ۳ سالگی
بیاین تعریف کنم از خونه مامان دوستم 😐😐
وقتی رفت به مامانش گفتم گفته چرا قهره گفت آره گفته سر دوس پسرش 😐😐
گفتم من اینهمه احترامش رو دارم ولی قرار نیس تو همه مسائل من نظر بده که به من میگه با دوست شوهرم دوس شو
خب من خوشم نمیاد
من یبار راجب دوس پسر ناخنکارش نظر دادم بهم گفته گوه خوریش به تو نیومده
الان من ی جمله از دوس پسر خودم دفاع کردم اینهمه ناراحت شده ؟
منم ازش ناراحتم
گفت درست میگی این ادعاش خیلی رفته بالا
به منم دستور میده ،من بعضی وقتا از دستش گریه میکنم که چرا اینقدر به من دستور میده و برا همه چیز من تصمیم میگیره
گفتم من دیروز به چه قشنگی بهش پیام دادم
خیلی بد جوابمو داده
گفت گفته تو پیام نباید میگفته از هم دلخور نباشیم
باید میگفته ازم دلخور نباشی
من دوستشم هر چی میگم خیر و صلاحش رو میخوام
گفتم دوستمه ،منم همیشه سعی کردم دوست خوبی باشم ولی قرار نیس هر چی گفت بگم چشم همین که تو میگی
گفتم الان حرف آخرش چی بوده
گفت گفته فقط باید بیاد بگه ببخشید ،معذرت میخوام
😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
منم عمرا همچین کاری نمیکنم میخواد بیکار شم هر چی شه
گور بابای دوستم و دوس پسر و همه…
یعنی چی که یکی اینقدر ادعاش بالا باشه و اینهمه خودخواه باشه
منم برا خودم شخصیت دارم ،برده دوستم نیستم که یبار خلاف میلش حرف زدم داره اینطور میکنه

پوشک پوشک پوشک شیر خشک نی نی نوزاد بچه پستونک شیشه شیر گهواره
مامان شاهان مامان شاهان ۳ سالگی
سوال: مامانا من ی مدت پیش برام ی مشکل پیش اومد .
به صاحب خونه ای که داشتم گفته بودم میخوام از خونه بلند شم اونم خونه رو داده بود به ی مستاجر دیگه پول پیش منم زده بود برام
شبی که فرداش میخواستم اسباب کشی کنم برم خونه جدید،صاحبخونه جدید ح. ر. و مزاده از آب در اومد.و رفتن به اون خونه کنسل شد .
اینقدر گریه میکردمممممم چون صاحبخونه ام ی روز هم فرصت نمیداد بیشتر تو خونه بمونم و منم بی جا و مکان شده بودم
دوستم و نامزدش بدون اینکه من بخوام کوچیک ترین کمکی بخوام ازشون
خودشون خودکار چقدر هوام رو داشتن و کمکم کردن
نامزد دوستم رفت کلی خونه دید ازشون فیلم میگرفت میفرستاد
خلاصه یکی رو انتخاب کردم و نامزد دوستم اون خونه رو قولنامه کرد برام
منم پول رهن رو زدم حساب صاحبخونه
دوستم و نامزدش خدا خیرشون بده خیلی کمک کردن
امروز به خودم گفتم دنیا هزار اتفاقه اگه من رابطه ام با دوستم خراب شد
تکلیف قولنامه و پول رهن چی میشه ؟
استرس گرفتم اصلا 😐😐
نی نی ،نوزاد شیر خشک. پستونک پوشک بچه سه سال دارو شیشه شیر
غذای کمکی شیر نان ببلاک آپتامیل پسر بچه دختربچه فرنی سوپ