۸ پاسخ

ب یورت حساب کن
ازاین چرندا منم سر بچه هام شنیدم
مهم نباشه

بعضی آدما بلد نیستن جلو دهنشونو بگیرن راجبه ادمایی ک نمیشناسن و چیزی نمیدونن حرف نزنن و نظر ندن

کسی ک بچه ندیده باشه براش همه چی عجیبه

اگه بشینه که مریضه.بچه سالم شیطون و پر تحرکه

من بودم بهش میگفتم عه جدا پس شما امامزاده داوود بودی نمیدونستم الانم ماشاالله خیلی فضولین

هرچی فکر کردم اگه من بودم چی میگفتم به این نتیجه رسیدم که بهترین کار دهن به دهن نشدنه😌

منم پسرم خیلی کنجکاوه تو فضاهای جدید مثل مترو یا رستوران و مسجد دوست داره محیط رو بگرده
ولی بقیه چپ چپ نگاه میکنن مخصوصا پیرزنا انگار خودشون بچه نداشتن هیچوقت

همه ی عالم بمن میگن بچه ت نمیشینه ،واقعا چقد مهمه که فکرتو درگیر کرده ،بنظر من بچه ی که شیطونی نکنه خنگه

سوال های مرتبط

مامان پرهام مامان پرهام ۴ سالگی
مامان کنجد مامان کنجد ۴ سالگی
سلام دوستان دو هفته پيش ما رفتيم پشت بوم خونمون كباب درست كنيم بعد موقع شام يهو باد شديدي گرفت جوري كه تمام وسايلو اينور اونور پرت ميكرد ، بچم اولين بار انگار همچين صحنه اي ميديد و به شدت ترسيد و گريه كرد و باباشم سريع بردش پايين ولي با اينحال ترس افتاده تو دلش كلا ار باد ميترسه حتي يه نسيم خنك، كلا دوست داشت بره رو تراس يا پشت بوم الان اصلا احازه نميده درو پنجره رو باز كنم، بردمش پارك به اصرار خودش باد كه ميزد يكم ميگفت بريم بريم خونه اصلا خيلي ناراحتم ، ديروز تو ماشين هم ميگفت شيشه رو بدين بالا چرا ماشين تكون ميخوره, خيلي ناراحتم بچم يهو ترس بدي افتاد به جونش .ديروز تو ماشين شيشه رو يكم دادم پايين گفتم نوك انگشتامونو بديم بيرون ببين چه خوبه باد ميزنه يا موهامونو بديم بيرون باد ببين نميبرتش فقط با موهامون بازي ميكنه اونم خوشحال شد و خنديد و هي عروسكشو ميداد بيرون تا اونم بازي كنه با باد خداروشكر يكم ديروز به خير گذشت ولي باز تا توي خونه پرده تكون بخوره نگاش سريع ميره سمت پنجره ، خيلي نگرانم ميترسم اين ترس روش بمونه ، چه راهي دارين كه كمكش كنم ؟
مامان فرفری..✨🍓 مامان فرفری..✨🍓 ۳ سالگی
#فرزندپروری#شیرخشک#نوزاد#کودک#پوشک#کولیک#نوزاد#فرزند#


ادامه تاپیک قبل___خلاصه من رفتم قدم بزنم همسرم دید ناراحتم اومد پیشم گفت چیشد براش تعریف کردم گفت راااست میگییی من فکرکردم اول از تو شروع کرد بعد برای همین باز دیگ تعارف نزد بهت گفتم ن بابا اصلا هیچ تعارفی نکرد از اولش همسرم خیلی ناراحت شد گفت پس بیا جمع رو ترک کنیم ب بهانه غذا خریدن برای تو و بچه دیگ رفتیم پیششون همسرم بهشون گفت ما میریم غذا بگیریم خدانگهدار باهم دیگ رفتیم از اونجا چند دقیقه بعد هم برگشتیم ک وسایل همه رو جمع کنیم بریم شهر خودمون (اخه ۴ ساعت فاصله بود ازاونجا تا شهرمون)بعده اینکه برگشتیم وسیله هامونو جمع کنیم همه فهمیده بودن ناراحت شدیم ما از چیزی شوهر منم از فرصت استفاده کرده بود اینو برد ی گوشه بهش گفت قضیه رو ک چه کار بیخودی کرد بعدش ک من اومدم سوار ماشین شم سریع اومد داشت کمکم می‌کرد همون آقا انگار ی حس عذاب وجدان گرفت مهربون شد یهو باهام توی مسیر هم همش میگفت هرجا فکر میکنی خوبه بگو وایمیستیم فلان…….به نظرتون این یعنی چی؟؟نه به اون رفتار ک بی احترامی کرد بهم نه ب این رفتارش!!شما این دوتا رفتار رو کنارهم بزارید و قضاوت کنید من ک قفله مغزم