#فرزندپروری#شیرخشک#نوزاد#کودک#پوشک#کولیک#نوزاد#فرزند#


ادامه تاپیک قبل___خلاصه من رفتم قدم بزنم همسرم دید ناراحتم اومد پیشم گفت چیشد براش تعریف کردم گفت راااست میگییی من فکرکردم اول از تو شروع کرد بعد برای همین باز دیگ تعارف نزد بهت گفتم ن بابا اصلا هیچ تعارفی نکرد از اولش همسرم خیلی ناراحت شد گفت پس بیا جمع رو ترک کنیم ب بهانه غذا خریدن برای تو و بچه دیگ رفتیم پیششون همسرم بهشون گفت ما میریم غذا بگیریم خدانگهدار باهم دیگ رفتیم از اونجا چند دقیقه بعد هم برگشتیم ک وسایل همه رو جمع کنیم بریم شهر خودمون (اخه ۴ ساعت فاصله بود ازاونجا تا شهرمون)بعده اینکه برگشتیم وسیله هامونو جمع کنیم همه فهمیده بودن ناراحت شدیم ما از چیزی شوهر منم از فرصت استفاده کرده بود اینو برد ی گوشه بهش گفت قضیه رو ک چه کار بیخودی کرد بعدش ک من اومدم سوار ماشین شم سریع اومد داشت کمکم می‌کرد همون آقا انگار ی حس عذاب وجدان گرفت مهربون شد یهو باهام توی مسیر هم همش میگفت هرجا فکر میکنی خوبه بگو وایمیستیم فلان…….به نظرتون این یعنی چی؟؟نه به اون رفتار ک بی احترامی کرد بهم نه ب این رفتارش!!شما این دوتا رفتار رو کنارهم بزارید و قضاوت کنید من ک قفله مغزم

تصویر
۱۲ پاسخ

اقا شاید هول شده شاید فک کرده تعارف کرده حالا ک پی برده ب قضیه شل کن

تعارف نکردم نکرد ...معلومه خیلی حساس و زودرنجی بخدا اینطوری پیش بری زود پیر میشیا😁 ازما گفتن بود

یبار با یکی از دوستای شوهرم و خانواده بیرون رفتیم دوست شوهرم به همه سلام کرد حتی به جاریم که نمیشناسه ولس به من نه منم از اونموقع محل سگ نمیدم میبینمش سلام نمیدم

سعی کن دیگه جایی نری ولی به نظرم شاید حواسش نبوده تعارف بکنه

من بودم کلا دیگ محل نمیدادم ب همچین ادمی

زیبا جانم شما رفتارتون خیلی خانومانه و محترم بوده و چقدر خوب که همسرتون در موقعیت مناسب به ایشون تذکر رو دادن
من با خوندن تاپیک هاتون و اینکه گویا قبلا هم چندین مورد کار اشتباه داشتن پیشنهاد میکنم رابطتون رو با این شخص محدود کنید اینطوری آرامش تون هم خراب نمیشه

چرا انقد گیری رو‌طرف بابا اهمیت نده بیشعور بوده نباید ذهنتو درگیر کنی برامنم پیش اومده

وقتی همسرت بهش گفت قضیه رو جوابش چی بود به همسرت؟؟ چطور خودشو توجیه کرد؟

ببین اگ قبلا باهم بیرون میرفتین و رفتارش مشکلی نداشته یا بی احترامی نکرده یه درصد فکرکن واقعا حواسش نبوده بخدا پیش میاد.من ی بار تو ی جمعی یادم رفته بود به یکی سلام کنم دس بدم.تا ی نیم ساعتی ک گذشته بود یهو یادم افتاد رفتم پیشش

خب اگه قبلا باهم مشکلی نداشتین و یهو و اولین بار این اتفاق افتاده یک درصد فکر کن شاید از قصد نبوده! حواسش نبود ندیدت!

من ک اصلا اهمیت ننمیدادم ب این موصوعات پیش پا افتاده شاید فکر کرده اصلا شما سیری یا دوس نداری یا بهت تعارف زده یا اصلا یادش رفته همیشه ک ادم باقصدو قرض کاری رو نمیکنه ازاین جهت ببین چراهمیشه ادم باید منفی هارو بُلد کنه

دیگه سری اول سر یه چیزی از قبل یا کلا هرچی اذیت کرده سری دوم که شوهرت گفته و فهمیده دیگه معذب شده و دلش سوخته برات

سوال های مرتبط

مامان Alireza&Arshiya مامان Alireza&Arshiya روزهای ابتدایی تولد
طبیعیه من آنقدر ب دلم افتاده کوچولوم دختره
از یک هفته پیش ک درد داشتم و شک داشتم ب باردار بودنم مدام با خودم میگفتم وای فکر کنم ی دختر مو طلایی تو راهه 😢✨️🤎
وقتی رفتم تست بگیرم برخلاف همه این مدت ک بالای بیستا تست گرفتم و سفید بود این یکی صورتی بود(البته قبلا هم صورتی دیدم )😁🤣
رفتم لباس بگیرم اصلا دستم ب لباس پسرونه نرفت هرچی دوستم میگفت این دخترونه برندار باز ی چیز دخترونه  میدیدم دلم قیلی ویلی میرفت و می‌گفت وای این چ نازه 🥹😍
آخرم سر اینکه متوجه نشه خودم باردارم برا نی نی خودم میخوام تقریبا اسپرت برداشتم جنسیت مشخص نشه
بعد به همسرم گفتم ب دلم افتاده دختره عصرش همسرم گفت میدونستی امروز ولادت حضرت زینب 🥹🤩
امروز اومدم شاه چراغ رفتم چادر بگیرم اومدم یدونه سر دستی بردارم مسئولش اومد گفت ن وایسا ی سبز دارم بدم بهت هرچی همکارش گفت دادیم رفته گفت ن میدونم هست ☺️
تا دیدم سبزو باز یادم افتاد ب ولادت حضرت زینب و اینکه ب دلمه بچه دختره
رفتم بازار بعدش ی دختره ی ساله فکر کرد من مامانشم اومد چسبید به پام
اقا من توهم دختر داشتن زدم همه رو تعبیر می‌کنم یا واقعا شما هم حس میکنید خبریه 😁😁
مامان گندم🌾 مامان گندم🌾 ۳ سالگی
من یه مشکلی با گندم دارم،

اینکه هر چی دست بقیه میبینه میخواد، اصلا عزت نفس و غرور نداره!!!
در حالیکه من کمتر بچه ای رو میبینم اینطور باشه.

با اینکه گندم همیشه بهترین لباسا، اسباب بازی ها، خوراکی ها رو داشته ولی باز چشمش به وسیله های بقیه هست
چند روز پیش مطب دکتر بودیم، یه دختر بچه با مامانش اومده بود، تو این سرما مامانش یه کفش تابستونی با جوراب پوشونده بود براش، فکر کن دیگ کفشه کل تابستون پاش بوده چقدر کهنه شده بود.
اونو دیده میگه منم از این کفشها میخوام😑
یا یه بچه اسباب بازی دستش بود، میگه از این میخوام
یکی دیگ شکلات داشت گفت منم میخوام🙄

یکبار دوچرخه اش پشت ماشین بود، رفته بودیم استخر
بعد کلاس شناس گفت باید سوار دوچرخه ام شم، منم آوردم تو حیاطش سوارشه
دوستش اومد بیرون نگاه دوچرخه میکرد، از قیافه بچه مشخص بود خوشش اومده میخواد سوار شه
گفتم گندم بذار دوستتم سوار شه، بچه هه سوار نشد گفت نه من نمیخوام با مامانم میریم آبنبات بخریم😐
یعنی واقعا تو کف عزت نفس این بچه موندم.
نمیدونم با این اخلاق گندم چیکار کنم
حقیقتا خیلی حرص میخورم وقتی برا چیزایی کوچیک ک چند برابر بهترشو خودش داره حریصه😑