۳۴ پاسخ

خب چرا انقد گارد داری؟ اونام نوه شونه نگرانن عزیزم...مادربزرگ هم مثل مادره انقد سخت نگیر

آره واقعا بد شده

مگه مشکل بچتون چیه عزیزم

عزیزم حق داری از دخالت کلافه باشی ولی خوب اونم نوه شونو دلشون میخواد کمکی کنن دنبال دکتر بگردن کار اونا عجبب نبود و کاش همسرتون انقد سریع واکنش نشون نمیداد‌ البته نمیدونم ارتباطتون در چه حد هست.

بنظرم زیاده روی کردی رفتاروحرف اوناازروی دلسوزی و محبته

اره بد شد...میدونم حست چیه ودرکت میکنم ولی مادرشوهرتم کاربدی نکرد اگه بی تفاوت بود خوب بود؟؟؟

اگه بچتون زود به دنیا اومده واسه اینه نگران نباشید درست میشه فقط یکم زمان میبره

زشت بوده کارت
اونام از محبتشون بوده دیگه

حالا میبردی یه بار شاید دکتر خوبی باشه

بنظر من حق داری. چون جندین دفعه گفته بودی دکتر نمی بری. و واقعا فشار اصلی روی خود توئه.
دیگه خب اونا هم باید درک می کردن

بنظرم کار خوبی کرده شوهرت
دیگ جمع میکنه این کارشو ، پیگیریارو
میدونی من از خانواده شوهر خودم حساب کتاب میکنما
تا ته وجودمون دخالت ، بی احترامی ،
چون شوهرم جلوشونو نگرفت
هر چ خوبی هم کردم رفت ب باد
عزیزم بنظرم اون دایه مهربان تر از مادره
هیچ کس هیچ کس به اندازه مادر ب فکر بچه نیست .
خوب کردین انشالله دیگ دخالت نمیکنه .

چرا اینقدر همه میگین مادر کارش اشتباه بوده؟
اونی که تصمیم میگیره برای بچه فقط مادر پدرن.
دکتر رفتن خانه بازی که نیست بگیم عیب نداره بزار ببرن.هم خود بچه اذیت میشه هم واقعا مادرا روح و روانشون بهم میریزه هر بار دکتر یه چیز بخواد بگه.

بهتر دیگه به خودشون اجازه نمی دن دخالت کنن

حالا اگه میخواستن خودشون ببرن و دکترش نزدیک بود میذاشتی ببرن خب

مگه بچتون چ مشکلی داره .؟
اونا هم ازدلسوزی ونگرانیشون اینکارو میکنن وگرنه اگه بد بودن کاملا بی تفاوت بودن نسبت بهش

کارتون اشتباه بوده به ویزیت ساده چیزی نمیشد که

خوب اون ها از رو‌دوست داشتن میخوان هر کاری از دستشون بر میاد انجام بدن کارتون درست نبوده

منم مدتی درگیر چنین شرایطی بودم
در حالیکه پسرم داشت روند عادی رشد رو طی میکرد
مادرشوهر من برای همه چیز عجله داشت
راه رفتن رادمان
حرف زدنش
و ...
وا واقعا من از حرفاش اذیت میشدم
حتی یک بار من داشتم حاضر میشدم برم‌سرکار
یهو مادرشوهرم اومد خونمون و گفت رادمان رو حاضر کنین ببریم دکتر فلانی نوبت گرفتم
گفتم دکتر برای چی ؟ رادمان که خوبه حالش گفت واسه حرف زدنش بریم دکتر بگیم‌چرا حرف نمیزنه ...
گفتم من الان نمیتونم چون باید سر ساعت ۴ سر کلاس باشم
اگه میتونین برین نوبت بگیرین من تایم های بعدی کلاسامو کنسل کنم و بیام
عوض اینکه حرف منو تایید کنه گفت تو نمیتونی بیای به فلانی (جاریم) گفتم حاضر بشه اون بچه خودشو بذاره پیش مامان و باباش همراه من بیاد که رادمان رو ببریم دکتر 😐😐
فکررررر کن
میخواست جاریمو ببره 😂😂😂😂

منم لجم گرفت
به شوهرم گفتم یا خودت یه چیزی به مامانت بگو یا من مجبور میشم یه چیزی بگم

که شوهرم گفت رادمان الان نیازی به دکتر نداره
اگر داشته باشه هم ما خودمون هستیم و مامانش حواسش به همه چی هست
که بهش برخورد و رفت ...

خیلی اشتباه میکنی کارت اشتباهه اونا حق دارن نگران باشن خودخواه نباش عزیزم

مگه بچت چیشده ک کاردرمانی ببری

مشکل بچتون چیه مگه

عزیزم خوب کرد شوهرت ، اصلا دیگ پی خانواده شوهرت نگیر ... بچسب به خودت و بچه ت ... اگه دلسوز باشه میاد کمک میده برای هزینه کاردرمانی دختر نازت
ان شاالله به امید خدا سریعتر جواب میده ..دلتو خدا شاد میکنه ... صبور باش فقط...

انتخابت اینه که دخالت نکنن و خودت تصمیم بگیری، اما با این کار کلا اون ها سرد میشن و ممکنه دیگه سراغی نگیرن، اون موقع خودت ناراحت میشی که چرا دیگه خبری نمیگیرن، بنظرم از اینکه نگرانن باید خوشحال باشی تا اینکه بی تفاوت باشن

اشکال نداره عزیزم حق دارید کلافه بشید همسرتون به نظرم نباید سریع واکنش نشون میداد که دلخور بشن
چند روزی که گذشت یه جعبه شکلات یا شیرینی بگیرید ببرید خونشون از دلشون در بیاد اونجا هم مجدد براشون توضیح بدید که پیش بهترین دکتر ها بردید و همه فقط یه چیز گفتن اونم کاردرمانی

دیگه کاریه که شده فکر‌ نکن

کاش میفهمیدن هیچ کس اندازه مادر دلسوز بچه نیست

مشکل بچت چیه مگه عزیزم

ن عزیزم بد نشد بنظرم وقتی چند بار تذکر دادی و گوش نمیدن پس یه تذکر جدی لازم بود مادر وقتی خیلی فشار روش باشه واقعا نسبت به بچش خیلی حساستر میشه و ناراحت میشه یکی یچی بگه خب وقتی دکتر خودشو داره چرا هی باید دکترشو عوض کنید

ببخشید عزیزم ینی نمیتونه راه بره پسرتون شرمنده میپرسم

عزیزم دخترت راه میره؟؟

حرف زدنش کنده؟

بد شد که

اره گناه دارن

حالا یبار می‌بردی من حستو‌ کاملااااااااا درک میکنم ولی یبار امتحانش ضرر نداشت

سوال های مرتبط

مامان جانان خانوم👧🏻 مامان جانان خانوم👧🏻 ۳ سالگی
خانوما من دخترم جدیدا لجباز و سکمم دست و بزن پیدا کرده یکی دو تا کلمه بد هم میگه ک خودمون اصلا نگفتیم ولی کسایی ک میان خونه مادرشوهرم و بچه ها یاد گرفته ک ازتون کمک میخام ک بتونم این حرفا رو از سرش بندازم
ی مورد دیگ ک خیلی اذیتم میکنه دختر برادرشوهرم کلاس۳دبستان ودخترم خیلی دوسش داره ولی اون متاسفانه خیلی حسود و یسری کارا میکنه ک خودم با چشمای خودم دیدم اذیتش میکنه (لپاش رو میکشه یا موهاش رو میکشه)ولی دخترم اونموقه نمیگه ک حنانه باهام این کارو کرد ولی ب محض اینک دخترم میزندش دختره با کمال پرویی ب مامانش میگه و باتوجه ب اینک مامانش از دخترش حسودتره همون موقه میگ دخترت اصلا ادب ندارع و ب دختر من زد و اینا منم چندبار سکوت کردم و دیگ کم اوردم و بهش گفتم حنانه ک بچه نیست بعدم حتما ی کرمی ریخته ک جانان اذیتش کرده منم پری شب ی چنین موضوعی پیش اومد خونه مادر شوهرم و فرداش ب مادرشوهرم گفتم دیگ اژ این ب بعد وقتی اینا میان من بچما پایین نمیارم چون نمیخام بچم بی ادبیای بچه های اونا رو یاد بگیره و بی احترامی به خودم یا بچم بشه
بنظرتون چیکار کنم
میشه اگ نجربه ای. دارید بگید؟؟
مامان آوش مامان آوش ۳ سالگی
سال ١٤٠٠ تصميم گرفتم برم خودمو چك كنم ولي تصميمم واسه بچه دار شدن ٤٠٢ بود،وقتي رفتم دكتر بم گفت ك تو بچه دار نميشي بايد سريع بري مركز ناباروري بش گفتم من نميخوام الان بچه دار شم گفت مهم نيس تو ميري اونجا شايد ١٠ سال زمان ببره تا باردار شي،گفتم داره چِرت ميگه رفتم چندتا دكتر ديگه نظر اونا هم همين بود ك ب آسوني باردار نميشم،حقيقتو بگم يكم ناراحت شدم ولي تو دلم گفتم اگه خدا بخواد ميشم وگرنه هيچ،اومدم خونه ب همسرم گفتم ك دكترا چيا بم گفتن،بم گفت اااا جدي پس الكي اينهمه جلوگيري ميكرديم خودمونو عذاب ميداديم با كُلي خنده بم گفت،گفت ديگه راحت شديم😂من فك كردم حالا اونم ناراحت ميشه ولي اون ب فكره ي چيزه ديگه بود😂😂ما ديگه تصميم بر اين شد ك جلوگيري نكنيم و آزااادييييي😂😂حتي نرفتيم دكتر بمون دارويي چيزي بده چون بچه نميخواستيم
دوماه بعد بار دار شدم (خداروشكر ميكنم واسه فرشته اي ك بم داد خيلييييي ميخوامش و دوستش دارم)ولي ريدم تو علمي ك اين پزشكا دارن اگه ميدونستم ب اين زودي بازدار ميشم جلوگيري ميكرديم مثله قبل😅
خواستم بگم كافيه فقط خدا بخواد ديگه هيچ

تو اين عكس چند ساعت بعد آووش دنيا اومد😍

همسرم حتي ب خودش زحمت نداده از رو تخت بلند شه عكس بگيره😅
مامان آرادکوشولو مامان آرادکوشولو ۴ سالگی
یکم دلدرد کنم شاید اروم شم خواب نمیرم از بس دلم شکسته....😔😔😔😔دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...