۱۰ پاسخ

وقتی بچه ها با هم دعوا میکنن نباید شماها به هم بیفتین،اینجوری دلخوری و ناراحتی پیش میاد،بچه ها خودشون با هم کنار میان و خوبشون میشه،کار خواهر شوهرتون که شروع کننده بوده اشتباه بوده ولی شما هم باید جواب کوبنده میدادی نه اینکه وارد بازیش بشی

بچه پشت نداره که بخواین به همدیگه بی احترامی بشه بعد ی ساعت باز خودشونن باهم بازی میکنن

بچه ها هم دیگرو میزنن دیگه الان دختر اون پسرتو میزد چه واکنشی نشان میدادی

من بودم میگفتم نترسونش بچس بچه تو هم میزنن خودتو با بچه ننداز

دخترم یه سالش بود خونه پدرشوهرم بودیم بعد پسرخاهر شوهرم یه خورده پاستور بازی دست دخترم بود نمی‌داد بهش پسرش۶سالش بود بعد زد توشکمم دخترم پدرشوهرم بود رفتم داد زدم تو سرش گفتم چرا زدیش خلاصه داد زدم و حرفش زدم ..خاهرشوهرم اومد پدر شوهرم یواش بهش گفته بود کثافت انگار زن خبر چینه همی الآنم خبرچینه ..خلاصه خاهرشوهرم پرید به من منم ریدم بهش ..تامام

منم اجازه نمیدم کسی به دلبندم بی احترامی کنه...حالا هرکس که باشه....دمت گرم مامان

پسر من ایقد میزنه به بچه های عموهاش و عمه هاش اونا اصلا چیزی نمیگن میگن بچه هس نمیدونه دقه دیگه دوباره باهم بازی میکنن.اما خودم میگم نه نباید بزنه گناه دارن بچه ها.خودم دعوای بچم میکنم میگم دوست باشین با هم

خوب کاری کردی آفرین همیشه پشت بچت درشو طرفشو بگیر.بچن بذار بازی کنن ولی خارشوهرتم زیادی پروعه حالا خوبه از گوشت پوست خودش بوده.. منم بچه داداشم خیلی شیطونه میخاد بزنه سریع میبرم سرگرمش میکنم ک ی وقت بچه من یا اون یکی داداشم ک کوچیکن نزنه

اون داد کرد باید هیچی نمیگفتی ..میگفتی بچه هستند .. بهتر ما کهر نداشته باشیم .....من که نشستم خونه خودم حوصله هین داستان ها رو ندارم

خیلی دیگه حرکت زشتی کرده بچس خب ببین چطوری کرده که ترسیده طفلی حقش بود زنیکه پررو خوبه شوهرت حالا پشتش نیفتاده

سوال های مرتبط

مامان آرادکوشولو مامان آرادکوشولو ۴ سالگی
یکم دلدرد کنم شاید اروم شم خواب نمیرم از بس دلم شکسته....😔😔😔😔دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...
مامان سامی مامان سامی ۴ سالگی
من یه مشکل خیلی بزرگ با پسرم دارم به نظرتون چیکار کنم،پسر من کلا لجباز و شیطون هست اما تو خونه قابل کنترله و اینطور نیس که بگم کار خطرناک میکنه،اما وقتی میریم خونه مادرشوهرم بچه های خواهر شوهرم هم هستن یکیشون ۷ سالشه اون دوتا دیگه کوچیکترن و آروم تر هر چی میگم با کوچیکا بازی کن اصلا سمت اونا نمیره فقط دنبال بزرگه میره بزرگه هم اذیتش میکنه گاهی،پسر منم بلد نیس بازی کنه درست فقط بدو بدو میکنه بلند میخنده،پسر خواهر شوهرمم وقتی دلش بخواد به بچه من میگه بیا بازی وقتی که پسر من سمتش بره داد میزنه که سامیار نیاد پیش من،خب من هزار بار بع پسزم گفتم نرو پیشش ولی بازم میره و شلوغ بازی میکنه هر چند پسر خواهر شوهرمم شلوغه اما پسر من نفهم تره مثلا اصلا سرسفره نمیشینه تو مهمونی هی میچرخه دور سفره میره سمت بجه ها واقعا معذبم دیگه نمیدونم چیکارش کنم،خانه کودک میبرم تو کوچه میبرم با بچه ها بازی کنه اما بازم وقتی پسر خواهر شوهرمو میبینه هیجان زده میشه اصلا دوس ندارم سمت اون بره چون اونم داد میزنه همه چیو تقصیر این میندازه