۱۳ پاسخ

مثل بچه ها چرا لجبازی میکردی خودت بدتر از بچه

عزیزم به گریه هاش بی توجهی کن بزار یکساعت گریه کنه

بابا بچه ان دیگه مخصوصا اقتضای سنشونه ...منم همینم واقعا خیلی وقتا خودخوری میکنم ولی نگاه میکنم میگم خدایا شکرت سالمه شیطونی میکنه

چون واقعا نفهمن کلن سه ساله ب این دنیا اومدن چیزی حالیشون نیس ما باید درس رفتار کنیم

اخه اینا ک از بچها تون تعریف میکنین من اصلا تو بچهای اطرافم ندیدم بچه سه ساله دیگ زبون میفهمه چرا باید گریه کنه .... بچها اینجا تو مهمونیا فقط بازی و اینا میکنن

دختر منم همینه هر جا میرم سر گریع هاش پشیمونم
تو خونه یه سره نق میزنه
اعصاب برام نمونده 😭😭😭

ببین همه ی اینا یه دوره ای داره بچه ها هی در چرخشن چند وقت دیگه این اخلاقشو میزاره کنار باز یه کار دیگه میکنه

ناراحت نباش عزيزم ما همه اينجا كاملا دركت ميكنيم .منم الان ١٠روزه هم از ترس هم به عنوان مسافرت اومدم خونه پدر شوهرم دخترم انقدر اذيت ميكنه گريه ميكنه پدر شوهر طفلكم و ميزنه انقدر عصبي ميشم دلم ميخواد هم خودمو بزنم هم بچه مو ولى دستم زير سنگه🤭😂مجبورم بشينم يه گوشه گريه كنم ايشالله كه اين وضعيت تموم بشه حال هممون خوب بشه 🥹

دختر منم همینه، دیشب خانواده خودم شام میخواستن بیان خونمون، منم پریود شده بودم با اون حال و دوتا بچه چقدر خونه تمیز کردم غذا درست کردم تدارک دیدم، ببین همینکه رسیدن دخترم شروع کرد به جیغ و گریه تاااااااااا برن بخدا هیچکس نفهمید اصلا شام چی خورد، من دخترم و بردم اتاق گوشی دادم اروم کردم گفتم خودتون سفره بندازین، اومدم دیدم اماده کردم همین که اومدم سر سفره باز دخترم شروع کرد ببین یه نفففس گریه میکردااا تا اخر شب که اونا رفتن خفه شد خوابید، از دماغم درآورد خودمم بغض کرده بودم حالم بد بود که نذاشت هیجیخ بفهمم

عزیزم بخدا مال منم همینه فقط صبر و حوصله کن که لجبازی نکنه زیاد به صورت امر و نهی باهاش حرف نزن بیشتر پیشنهادی باشه اینکه وقتی یه چیزی میخواد گریه می‌کنه چیزی بهش نگو تا خوب گریه هاش رو کنه آروم میشه بعد وگرنه هیچی

هعس پسرمنم اینه بخدا

ماهلینو میگی نه؟؟؟
بخدا قسم مهمونی ک‌نمیرم حتی خونه مادرشوهرمم زهرمارم می‌کنه💔💔💔از خونم میام بیرون میشه ب بچه دیگه
سرم جیغ میزنه داد میزنه به حرفم نیس اصلا
مادرشوهر من هم یسرع میگه همینو ک تربیتش بده
منم بدتر میشم😅💔

دختر منم به همین حدمیرسونه منو واقعا حالم بده همین الان دعوای حسابی کردمش زبون آدم نمیفهمه

سوال های مرتبط

مامان آرادکوشولو مامان آرادکوشولو ۴ سالگی
یکم دلدرد کنم شاید اروم شم خواب نمیرم از بس دلم شکسته....😔😔😔😔دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...
مامان فندقی مامان فندقی ۳ سالگی
مامانا پسرم خیلییی منو باباش میزنه خیلی ن بگیم بهش محکم با چوب با هرچی باشه میزنه مخصوصا منو زیاد میزنه چند بار با خوبی با حواس پرتی هرچیزی گفتم نکن فایده نداشت از صبح تا شب ب خدا میرم میام پشت سرش حتی نهار هنوز ب زور درست میکنم بسکه میگه بیا پیشم بشین عصبی و لجباز امشب از خونه پدرشوهرم برگشتیم خواهر سوهرم باهامون بود پسرم با خنده محکم میزد تو دماغم و تو صورتم با سر خیلی دردم می‌گرفت هرچی گفتم بشین مامان نکن یا می‌پرید بغل باباش پشت فرمون هرچی حرف میزدم کنترلش کنم میزدم و میرفت تا خواهر شوهرم رسوندیم ساعت ۱۲ شب بود گفت میخوام برم خونه شون گفتم ن دیر وقت گفت میرم بیا گفتم ن مامان من نمیام یهو با چوب شروع کرد منو بزنه چوب از خونه پدرشوهرم آورد شوهرم دیگه عصبی شد از کوره در رفت محکم خوابوند تو گوشش بعدش رفت با ۲ میلیون خزید کرد براش و الان عذاب وجدان داره و واقعا ناراحت ولی دلم نمیخواد پسرم لوس و بد ادب بار بیاد لطفا راهنمایی کنین چیکار کنیم ؟ خانواده ها هر دوطرف خیلی میخوانش و چند بار من میگفتم مامان نکن یا مامان از فلانی اجازه بکبر وسیاه بردار خانواده ها مخالفت میکردن میگفتن مامان بابا اذیت کرد بگو ما بزنیم بگو ما دعواشون کنیم همین حرفا باعث شد اینجور کنه