۹ پاسخ

منم بودم ناراحت میشدم حالا سوار میشد نمی‌خوردش که

چه عقده ای بوده

ای وای حالا بچه ها هم باهم مشکل ندارن بزرگترا دعوا درست میکنن
واقعا عجیبن یسریا
دخترتون چیکار کرد؟

سلام مامانا من کارم اتلیه هست . بدون رفتن ب اتلیه و هزینه زیاد بجاش عکس ساده بفرس اتلیه تحویل بگیر با کمترین هزینه
طراحی برچسب کتاب دفتر . آتلیه کردن عکس تغییر پس زمینه تغییر رنگ لباس و....... با قیمت ناچیز با یکبار سفارش مشتری دائمی ما باشید
در روبیکا کانال دارم با ۵سال سابقه کاری
آتلیه سنا
لینک کانال: https://rubika.ir/atoleya_sana
09233647220

من بجات باشم اولا درجا جوابش میدادم میگفتم بیا کنار مامان اینکه معمولیه خودم خوبش براش میخرم و ازاون مدل ۷۰۰ یا ۸۰۰ براش بخر تا اعمااقش بسوزه شاید بگی ندارم نمیدونم اما قرض کردی نزار چیزی تو دلش بمونه بعدم اونها کوچیکن بچه شماهم بزرگه اون حق داشته اما طرز بیانش غلط بوده

نمیدونم چه سریه که نوه دختری براشون عزیزتره 😂
بنظرمن باید میگفتی خب اینم بچس نمیخوردش که

بی شعوری خودشو نشون داده ...
ای کاش همون جا جوابشو میدادی و میگفتی اینم بچه ست میخواد بازی کنه نمیخوردش که حالا یه موتور پلاستیکی این همه داد و بیداد نداره اگه موتور واقعی بود چکار میکردی ....🤨🤨🤨

اه چقد بیشعورن واقعا..

کار خوبی کردی نزار دیگ رنگ بچتم ببینن

سوال های مرتبط

مامان فسقلی ها مامان فسقلی ها ۳ سالگی
خانما توروخدا اصلا به بچه هاتون استخون گوشت یا مرغ ندین دستشون که بخورت حتما گوشتشو جدا کنین بهشون بدین.منو شوهرم امشب مردیمو زنده شدیم،شام قرمه گذتشته بودم توش گوشت دنده گوسفند بود بعد شام که داشتم ظرف میشستم یکدفعه شوهرم داد زد مهدیه بیا نیلا گلوش چیزی گیر کرده تا من برم مادرشوهرم برداشتش اورد داد بهم وقتی گرفتمش صورتش سیاهه سیاه بود چشماش بسته بود و کامل بیحال بود😭😭
فقط داد زدم مامان رفت بچه رفت مادرشوهرم گرفت داد به شوهرم انقد پشتشو زدن با پدرشوهرم تا همراه آب دهنش استخون اومد بیرون و نفسش برگشت ما همینجور داد میزدیم یا امام حسین بچم😭
الان که دارم مینویسمم حالم داره بد میشه همینجور میلرزیدیم.شوهرم بردش تو راه مله یخورده نفس بکشه رفتم دَرو باز کردم دیدم چشمای شوهرم پر اشک دخترمو بغل کرده😭
همش میگم خدایا شورت که دخترم چیزیش نشد.من اصلا استخون نمیدم دست بچه هام اینم نمیدونم دخترم چجوری برداشت داشت میخورد.الهی بمیرم براش انقد که مشتشو زده بودیم خودشم ترسیده بود گریه میکرد
مامان دلنیا💞 مامان دلنیا💞 ۳ سالگی
مامانا تجربه اولین مهد دخترم
امروز صبح رفتم دخترمو اسم بنویسم برا مهدکودک
مربی خودشون نبود مربی کلاس بچه های پنج شش ساله بود که. بهم گفت فردا ساعت هشتو نیم صبح صف دارن بچه ها
صف صبحگاه
گفتم من دیرتر میارم و برا نه و نیم ده صبح میارم دخترم رو
گفت مشکلی نداره
خوراکی باید بزاری براش برا فردا
تا اولین جلسه بیاری تا مربی باهات حرف بزنه و بگه چی نیاز هست
این از این
اونجا یه دختر بچه شش ساله از کلاس بقلی بود خیلی بی ادب بود طوری که من خیلی حرصم گرفته بود هی دخترمو اذیت میکرد نمیزاشت تکون بخوره هی داد میزد نکن نیا برو دست نزن تو اینو نداری اونو نداری من حرفی نزدم گفتم بچس دخترم ناراحت اومد پیشم گفتم مامان توجه نکن و ناراحت نشو اونم حوچولوعه کم کم باهات مهربون میشه!
یهو ،مامانش دیدم جلوی خودم اینقدر بد بابچه حرف زد که من موندممممم🙄🙄🙄🙄🙄🙄
به بچه داد زد و جررررر داد بچه بیچاره رو بعدم بچه هی حرفا زشت زد به مامانش
دو دل شدم که بچمو ببرم مهد اصلا یا تازه میره بی ادبی یاد میگیره از ابن بچه اون شش ساله و کلاس بقلیه
بچه من سه سال و دوماهشه و کلاس کوچکتر هاس
چه کنم؟؟؟
مامان سامیار مامان سامیار ۳ سالگی
من یه مشکل خیلی بزرگ با پسرم دارم به نظرتون چیکار کنم،پسر من کلا لجباز و شیطون هست اما تو خونه قابل کنترله و اینطور نیس که بگم کار خطرناک میکنه،اما وقتی میریم خونه مادرشوهرم بچه های خواهر شوهرم هم هستن یکیشون ۷ سالشه اون دوتا دیگه کوچیکترن و آروم تر هر چی میگم با کوچیکا بازی کن اصلا سمت اونا نمیره فقط دنبال بزرگه میره بزرگه هم اذیتش میکنه گاهی،پسر منم بلد نیس بازی کنه درست فقط بدو بدو میکنه بلند میخنده،پسر خواهر شوهرمم وقتی دلش بخواد به بچه من میگه بیا بازی وقتی که پسر من سمتش بره داد میزنه که سامیار نیاد پیش من،خب من هزار بار بع پسزم گفتم نرو پیشش ولی بازم میره و شلوغ بازی میکنه هر چند پسر خواهر شوهرمم شلوغه اما پسر من نفهم تره مثلا اصلا سرسفره نمیشینه تو مهمونی هی میچرخه دور سفره میره سمت بجه ها واقعا معذبم دیگه نمیدونم چیکارش کنم،خانه کودک میبرم تو کوچه میبرم با بچه ها بازی کنه اما بازم وقتی پسر خواهر شوهرمو میبینه هیجان زده میشه اصلا دوس ندارم سمت اون بره چون اونم داد میزنه همه چیو تقصیر این میندازه