چند روز پیش گفتم دخترم میخواست با برادر زادم که ۶ سالشه بازی کنه اون نمیومد و دخترم یدونه زدش اونم دوید دنبالش چند تا دخترمو زد من ناراحت شدم و تصمیم گرفتم کمتر برم تا هم یادبگیره نزنه هم برادر زادم عوض در نیاد
داداشمم میگفت کتک خوردی باید عوضشو بزنی
امروز اومدن خونمون هرچی به داداشم گفتم نرو گوش نکرد دخترش موند خودش رفت
بازم سر خوراکی با دخترم دعواشون شد برادرزادم خوراکی رو نمیداد میگفت سهم خودمه دختر منم رفت اسباب بازیشو از دست اون کشید اونم خوراکی رو پرت کرد این اونو هل داد اونم اینو زد زود رفتم جداشون کردم و به برادرزادم گفتم نزن این کوچیکه باهم دوست باشین چرا میزنی آخه دخترمم دعوا کردم گفتم مهمونو بزنی میگم دیگه نیان برو معذرت خواهی کن رفت بوسش کرد و تموم شد
الان داداشم زنگ زده که هستی میگه نیلا منو زد گفتم تو از خودت دفاع کردی گفت نه عمه گفت بچه منو نزن
گفتم بهشون گفتم همو نزنین نگفتم بچه منو گفت دروغ نگو هستی همیشه دقیق میاد میگه و و خندید و خداحافظی کردیم
اعصابم خورده کشش ندارم بنظرتون ازین به بعد چجور رفتار کنم




فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری

۱۵ پاسخ

دفعه دیگ ک بچشو گذاشت باید بگی بعدا زنگ نزنی بگی بچت دختر منو زده و فلان اینا بچن ممنکنه دعوا کنن میخای بچت کتک نخوره پیشش بمون

بگو به بچه ت فضولی یاد نده وقتی خونه ی کسی میمونه درست نیست ازش بپرسی چیکار کردی اونا بچه ان ما بزرگترا نباید دخالت کنیم

هرکی باید رو تربیت بچه خودش کار کنه من به بچه هام میگم کسی رو نزنین ولی اگه کسی زد شمارو شماهم خوب بزنیدش اگه بزرگتر از شما بود کوچکترا و دخترا رو نه نزنید

بگو داداش جان بهتره ما به دعوای بچه ها قاطی نکنیم خودمونو اینا بچن دو دیقه دیگه یادشون میره
در ضمن برادرتون اگه انقد نگرانه چرا بچشو میزاره خونه ی کسی

عجبه ها چ بیکاره خدایی داداشت بیخیال باشید بابا بچه ن دیگه الان میزنن دو دقیقه بعد بازی میکنن ب داداشتم بگو اینا بچن بخا ما پشتشون در بیاییم باید دیگه با هم رفت آمد نکنیم.....

کمتر رفت و آمد کن

بگو برادر من ازین ب بعد وقتایی با هم بازی میکنن که شما هم حضور داشته باشی

ب نظرم اصلا نذار دخترت بزنه سریع جلوشو بگیر. بعدشم ب داداشت بگو ارع بچت ادب کن اگ نمیکنی خودم ادبش میکنم.

ب داداشت بگو خوبه که یاد بچت بدی از خودش دفاع کنه ولی همزمان که داری این رو یادش میدی قوانین دفاع کردنو یادش بده که بچت یه بچه پرخاشگر نشه
بچم ازش کوچیکتره و هنوز یاد نگرفته خوبو بد رو به بچت یا بده کوچیکتره خودشو نزنه بره به بزرگتر بگه مشکلشونو حل کنه
همزمان با یاد دادن پرخاشگری وقتی تلفن رو روبروی بچت میگیری من رو مواخذه میکنی داری خبرچینی رو براش مثبت جلوه میدی، اون برا اینکه دلش خنک نشد با اینکه بچمو چندبار زد میاد ب تو هم میگه که تو هم ازش دفاع کنی ببین بچه رو چجوری داری کینه ای میکنی
بجا اینکه اینا دو روز دیگه بزرگ بشن و بشن رفیق هم بااین رفتارات نه تنها بچها رو ازهم ديگه دور میکنی کاری میکنی منم خودم رو دور کنم خواهر برادریمونم خدایی نکرده خراب بشه سر دعوای بیخودیه بچها
لطفا شما که اینقد حساس هستی وقتایی که من میام بچت رو نفرست اینجا یا اینکه خودت وایسا نگهبانیشو بده
حتما حتما برای بچه ی خودتم کتاب بخر قصه بگو متوجهش کن زدن کار خوبی نیس

عزیزم دفعه بعد دستای بچشو بگیر ب چت بگو اینقدر بزنش ک دیگه یانیاد خونتون تنهاوایسته یا دیگه بچتو نزنه.
اگ داداشت گفت بگو داداش ازمن برمیاد بچتوبگیرم ک بچم بزنه بچتو؟بعدم بگو شاید خواب دیده و تلفنوقطع کن .دیگه هیچ بی احترامی رخ نمیده

قطع ارتباط کن حوصله داری بابا اینقدر راحتی ی مدت

میگفتی تو چ بیکاری ک باز برا این زنگ زدی اخوی😶بچن دیگ ن من بالا سر بچم بودم اون لحظه ن تو منک اعتراضی ندارم چون کوچیکن توهم اگ معترضی از این ببعد بمون بالاسر بچت

داداشت چقدر خاله زنکه

باید بهش میگفتی اینا بچه ن
ن میتونیم ی خط کش برداریم بالاسرشون وایسیتیم ن یادشون بدیم همو بزنن
خوب نیست آدم بین بچه ها بیفته و خلاصه از این جور حرفها
داداش منم خیلی بین بچه ها میفته
یه روز پسرم و برادرزاده م و خواهرزاده م داشتن بازی میکردن
دو تا تفنگ اسباب بازی بود یکیش خواهرزاده م برداشته بود یکیش پسرم
(خواهرزاده م الان پنج سال و سه ماهشه
برادرزاده م چهار سال و هشت ماهش
یعنی جفتشون از علیرضا بزرگترن)
داداشم ب علیرضا گفت ک این رو بده ب من بدمش پسرم
علیرضا هم گفت نه تیزه خطرناکه 🫣🤭
خلاصه از اون ثانیه ب بعد دیگه بچه ها بینشون شکرآب شد
تا قبلش داشتن خیلی خوب و عادی بازی میکردن

بچه داداشت بزرگه باید کوتاه بیاد در عوض دختر شما هم که ۳ سالشه اگه مثلا بچه ۱ سال ببینه نباید بزنه کوچکتر از خودشو

سوال های مرتبط

مامان کوچولو مامان کوچولو ۳ سالگی
دوباره بخاطر داداشم اعصابم خورد شد تاپیک قبل ماجرای قبلو گفتم
امروز باز داداشم باهام کار اداری داشت و مجبور بودم باهاش برم با اینکه خودم هزار تا کار دارم
تو ماشین همش بچه ها دعواشون میشد مثلا یکیشون میگفت تو بچه بدی اون یکی میگفت نه تو بدی و هزاااار بار تکرار میکردن هیچکدوم کوتاه نمیومدن داداشمم همش به دخترم میگفت الان پلیس میاد الان میگم ببرتتا
وقتی رسیدیم اداره هم بچه من همش شلوغ میکرد و برادر زادمم یا بهش میگفت نکن و دعواشون میشد یا میرفت پیش باباش و به دخترم میگفت برو اونور باز دعواشون میشد
داداشم گفت بچتو نگه دار دیگه گفتم میبینی مینشونمش جیغ میزنه نمیمونه گفتم خوراکی میخرم پارک میبرم بیا بشین گوش نمیداد
گفت برین تو ماشین و رفتیم دخترم گریه میکرد که میخوام برم و رادیو اینارو دست کاری میکرد آخر دو تا زدمش انقدر اعصابم از خودم خورد شد زنگ زدم داداشم که مارو ببر گفت هنوز کار کونده گفتم برام مهم نیست مارو ببر خونه اومد توماشین همه حرصمو سرش خالی کردم و آخرم گفت کار منو انجام ندادی نمیدونم عمدا میخوای من ضرر کنم یا چی و...




چیکار باید میکردم انقدر گریه کردم چشمام پف کرده






فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند
مامان کوچولو مامان کوچولو ۳ سالگی
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۳ سالگی
مامان الینا مامان الینا ۳ سالگی
فرزند پروری پوشک نی نی ...سلام خانما امشب چقدر دلم گرفته مجبور شدم با شما درد و دل کنم تا یکم آروم شم ..دختر بزرگم ۹ سالشه ..دختر خواهرم ۱۰ سال ..از. کوچکی هیچ وقت با هم نمیساختن همش اعصاب خوردی بود ..و همیشه دخترمو اذیت می‌کنه طوری که داداشم هم خیلی ناراحت شده دیگه جدیدا برا دخترم ..واقعا کم آوردم ..دختر من حساس و دل نازک سریع هم گریه می‌کنه اما اون محکمه ..مثلاً یواش بهش میگه حوصلتو ندارم یا لباست زشته یا مشقتو بد نوشتی و دختر من میاد شکایت ..منم همش میگم دوستیت عیب ندارم با هم کنار بیایید ..ولی خیلی ناراحت میشم ..ولی خواهرم دیگه هیچی نمیگه اصلا به دخترش حرف هم نمیزنه هیچ ..ولی خواهرم خدایی خیلی خوبه به دردم میخوره خیلی با هم گرمی هر روز باید صدای همو بشنویم ..ولی دخترش واقعا دخترمو نابود کرده دیگه ..منم به خاطر خواهرم هیچی نمی گفتم ..تا امروز که یه جشن دعوت بودیم همچون ..اقوام شوهر من هم بودن خواهر شوهر و مادر شوهر و اینا ..از صبح دختر خواهرم با یکی دیگه دوست بود و دختر منو تحویل نمی‌گرفت ..خیلی عصبی شده بود دخترم دیگه آخرش با گریه اومد که اذیتم می‌کنه ..منم عصبی شدم گلایه کردم به حالت عصبی از خواهرم که دخترمو عصبی کرده و اینا ..هر کاری کردم دخترم آروم نشد هلش دادم که بره تو ماشین بقیه نفهمه ..که خواهر شوم دید خیلی ناراحت شد گفت نباید عاشق می‌دادی و اینا خیلی امروز دختر داداشمو اذیت کردن و اینا ..به نظرتون از این به بعد چ رفتاری داشته باشیم منو دخترم ..تا یکم قدر دخترمو بدونه