۳ پاسخ

نمیدونم ولی من از خدام بود مامانم نزدیکم بود بعد ناهار با دوتا بچم میدوییدم میرفتم اونجا

خب شاید دوس داره دخترش اصلاحش کنه سخت نگیر زیاد

بد نگفتی

سوال های مرتبط

مامان کوچولو مامان کوچولو ۳ سالگی
چند روز پیش گفتم دخترم میخواست با برادر زادم که ۶ سالشه بازی کنه اون نمیومد و دخترم یدونه زدش اونم دوید دنبالش چند تا دخترمو زد من ناراحت شدم و تصمیم گرفتم کمتر برم تا هم یادبگیره نزنه هم برادر زادم عوض در نیاد
داداشمم میگفت کتک خوردی باید عوضشو بزنی
امروز اومدن خونمون هرچی به داداشم گفتم نرو گوش نکرد دخترش موند خودش رفت
بازم سر خوراکی با دخترم دعواشون شد برادرزادم خوراکی رو نمیداد میگفت سهم خودمه دختر منم رفت اسباب بازیشو از دست اون کشید اونم خوراکی رو پرت کرد این اونو هل داد اونم اینو زد زود رفتم جداشون کردم و به برادرزادم گفتم نزن این کوچیکه باهم دوست باشین چرا میزنی آخه دخترمم دعوا کردم گفتم مهمونو بزنی میگم دیگه نیان برو معذرت خواهی کن رفت بوسش کرد و تموم شد
الان داداشم زنگ زده که هستی میگه نیلا منو زد گفتم تو از خودت دفاع کردی گفت نه عمه گفت بچه منو نزن
گفتم بهشون گفتم همو نزنین نگفتم بچه منو گفت دروغ نگو هستی همیشه دقیق میاد میگه و و خندید و خداحافظی کردیم
اعصابم خورده کشش ندارم بنظرتون ازین به بعد چجور رفتار کنم




فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری
مامان کوچولو مامان کوچولو ۳ سالگی
دوباره بخاطر داداشم اعصابم خورد شد تاپیک قبل ماجرای قبلو گفتم
امروز باز داداشم باهام کار اداری داشت و مجبور بودم باهاش برم با اینکه خودم هزار تا کار دارم
تو ماشین همش بچه ها دعواشون میشد مثلا یکیشون میگفت تو بچه بدی اون یکی میگفت نه تو بدی و هزاااار بار تکرار میکردن هیچکدوم کوتاه نمیومدن داداشمم همش به دخترم میگفت الان پلیس میاد الان میگم ببرتتا
وقتی رسیدیم اداره هم بچه من همش شلوغ میکرد و برادر زادمم یا بهش میگفت نکن و دعواشون میشد یا میرفت پیش باباش و به دخترم میگفت برو اونور باز دعواشون میشد
داداشم گفت بچتو نگه دار دیگه گفتم میبینی مینشونمش جیغ میزنه نمیمونه گفتم خوراکی میخرم پارک میبرم بیا بشین گوش نمیداد
گفت برین تو ماشین و رفتیم دخترم گریه میکرد که میخوام برم و رادیو اینارو دست کاری میکرد آخر دو تا زدمش انقدر اعصابم از خودم خورد شد زنگ زدم داداشم که مارو ببر گفت هنوز کار کونده گفتم برام مهم نیست مارو ببر خونه اومد توماشین همه حرصمو سرش خالی کردم و آخرم گفت کار منو انجام ندادی نمیدونم عمدا میخوای من ضرر کنم یا چی و...




چیکار باید میکردم انقدر گریه کردم چشمام پف کرده






فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند