فرزند پروری پوشک نی نی ...سلام خانما امشب چقدر دلم گرفته مجبور شدم با شما درد و دل کنم تا یکم آروم شم ..دختر بزرگم ۹ سالشه ..دختر خواهرم ۱۰ سال ..از. کوچکی هیچ وقت با هم نمیساختن همش اعصاب خوردی بود ..و همیشه دخترمو اذیت می‌کنه طوری که داداشم هم خیلی ناراحت شده دیگه جدیدا برا دخترم ..واقعا کم آوردم ..دختر من حساس و دل نازک سریع هم گریه می‌کنه اما اون محکمه ..مثلاً یواش بهش میگه حوصلتو ندارم یا لباست زشته یا مشقتو بد نوشتی و دختر من میاد شکایت ..منم همش میگم دوستیت عیب ندارم با هم کنار بیایید ..ولی خیلی ناراحت میشم ..ولی خواهرم دیگه هیچی نمیگه اصلا به دخترش حرف هم نمیزنه هیچ ..ولی خواهرم خدایی خیلی خوبه به دردم میخوره خیلی با هم گرمی هر روز باید صدای همو بشنویم ..ولی دخترش واقعا دخترمو نابود کرده دیگه ..منم به خاطر خواهرم هیچی نمی گفتم ..تا امروز که یه جشن دعوت بودیم همچون ..اقوام شوهر من هم بودن خواهر شوهر و مادر شوهر و اینا ..از صبح دختر خواهرم با یکی دیگه دوست بود و دختر منو تحویل نمی‌گرفت ..خیلی عصبی شده بود دخترم دیگه آخرش با گریه اومد که اذیتم می‌کنه ..منم عصبی شدم گلایه کردم به حالت عصبی از خواهرم که دخترمو عصبی کرده و اینا ..هر کاری کردم دخترم آروم نشد هلش دادم که بره تو ماشین بقیه نفهمه ..که خواهر شوم دید خیلی ناراحت شد گفت نباید عاشق می‌دادی و اینا خیلی امروز دختر داداشمو اذیت کردن و اینا ..به نظرتون از این به بعد چ رفتاری داشته باشیم منو دخترم ..تا یکم قدر دخترمو بدونه

۱۵ پاسخ

عزیزم
خیلی متاسفم از بابت اتفاقایی که برات بیفته
قطعا خیلی دردناک میتونه باشه، تجربه ی همچین حسی
اما من یا هیچ کدوم از مامانا موافق نیستم
خب با خواهرت رفت و آمد رو قطع کردی
فردا همین رفتار رو همکلاسیا باهاش کردن، میخوای دیگه مدرسه نفرستیش؟
بعدها بزرگ شد، شوهر کرد، خانواده ی شوهر رو میخوای چیکار کنی؟ با همه میخوای قطع ارتباط کنی؟
نباید صورت مسئله رو پاک کنیم
شما بهتره با یه متخصص مشورت کنی که بتونی دخترت رو برای جضور در جامعه و رویارویی با افرادی مثل خواهرزاده ت آماده کنی
اعتماد به نفس فرزندتون رو ببرین بالا

روابط کم تا بچه ها بزرگ بشن هروقت اومدن خونتون دخترتو باشگاهیی کلاسی ثبت نام کن اون تایم خونه نباسه و دختر خان ت تنها باشه در اداقشم قفل بزن حرفیم زدن بگو دخترو قفل کرده دوسنداره تو نبودش اتاقش بریم ..باهاش سنگین رفتاز کن با بچه خاهرت چون۱۰سالشه بچه های الان همه چیزو میفهمن خاهر همه چیرو اینم معلومه بچه تخسی هستش و حرص درار..خودت حرف بزن بگو اصلا خوشم نمیادش ک کسی دخترمو اذیت کنه و یواشکی رو اعصابش بره..خاهرت بدردت میخوره ولی ب فکر آینده بچه خودت باش ک اینطوری سرخوزده میشه ..واقعا میشه بذار بجای دخترخالش دوستای جدید پیدا کنه بابقیه معاشرتش بالا تربره

عزیزم باید باخاهرت حرف بزنی اونم رو دخترش کار کنه ک کمتراذیت شه دخترت باهم باید حلش کنین

بعضی بچها خیلی غرور دارن این غرور از پدرو مادر میاد ب نظرم یکم دخترو ببر بالا کلاس ثبت نامش کن
این اعتماد ب نفسش کار کن. و اینکه دوری کن بذار یکم نگرانت بشن زنگ بزن احوالت بگیرن خصوصا دخترت. رو دخترت حساس باش نذار هیچ کس بهش بی احترامی کنه.
من دخترخاهرم همینطور هس دیگ سعی میکنم کمتر رفت وامد کنم هرچی میگن اخرهفته ها بیا نمیرم وقتی ابجیم نیس میرم. اینجور واقعا راحت تریم

عزیزم یکم شما خود شما مهرطلب هستین. اینکه میگین همش سوغاتی می‌برین. همیشه در دسترسین. حتما خیلی کمک میکنین ‌اینا خیلی خوبه تا وقتی که به وظیفه تبدیل نشده باشه. تا وقتی که کسی ازش سو استفاده نکنه. شما بخاطر حرف خواهرت موی بچه رو کوتاه کردی.
مثه اینکه رفتار دختر شما هم داره مثل شما میشه چرا باید یه دختر ۹ ساله واسه یه کسی که همیشه اذیتش میکنه انقد ذوق کنه و خوراکی جمع کنه.‍ بچه کوچیک نیست که بگیم فراموش میکنه بزرگه دیگه‌. شما که انقدر صمیمی هستین باید به خواهرت بگی. حرف بزنین با هم. دنبال این نباش که حتما اون باید خودش بفهمه دیگه. پس صمیمیمت ارتباطتون کجاس که نمیتونین حرفتونو بزنین. ؟
حتما با خواهرتون حرف بزنین گله کنین مودب مهربان محکم که بفهمه هم دوسش دارید هم ناراحتین و رو دخترتون کوتاه نمیان.

به نظرم اولا برای حساس و زود رنج بودنش ببرش مشاور چون وارد سن بلوغ شده دوما با خواهرت صحبت کن شما که انقدر باهم خوبید سوما شما از کجا میدونی خواهرت صحبت نمیکنه تو خونه با بچش جلو شما بچشو خورد نمیکنه یه سری بچه ها ذاتا اینجورین نباید به دختر بگی بساز دوستین فلان بگو برو خودت از حق خودت دفاع کن مثلا هلت داده برو با لحن جدی بگو حق نداری من و هل بدی اجازه نمیدم وقتی خواست هلت بده دستاشو بگیر یا حائل بدنت کن شما همینجوری هر3هفته همو میبینید همینم قطع کنین؟؟خواهرید اگر به مشکل خوردید چی؟؟اگر دیدی خواهرت چیزی نمیگه مثلا خودت برو تو اتاق بگو خاله جان خوب نیست مثلا بقیه رو حل بدی اجازه بده اونم حرف بزنه شاید اونم دلایل خودشو داره دختر برادرشوهرمنم همینجوریه 9سالشه جاریم میگه مشاور رفتیم باهاش حرف میزنم مشاوره گفته این سیستمش اینجوریه به مرور بزرگتر بشه بهتر میشه تا پارسال به ثمین حسادت میکرد ما باهاش لج میکردیم چون حالمونو بد میکرد الان یه مدته با مهربونی باهاش حرف میزنیم خیلی رفتارش بهتر شده یا گاهی هدیه کوچیک میخریم براش باهاش صحبت میکنیم اگر مشکلی به زبون گرفتن بهترین راهه

عزیزم وقتی باهم نمیسازن چه اصراریه که کنار هم باشن ی مدت اصلا سمتشون نرو دخترت دوست جدید پیدا کنه ببرش کلاس ورزشی کانونی چیزی
دختر خواهرشوهر من ی سال از دخترام بزرگتره ولی نگاش کنی حرف زدناش و اینا عین ی زن گنده البته هیکلشم بزرگه چون پیش مادربزرگشو عمه ش میمونه اخلاق و رفتار زنانه برداشته خیلیم زور میگه به دخترام منم وقتی اون هست خیلی کم میرم خونه مادرشوهرم ولی خب چون زور میگه و اذیت میکنه دخترای منم گاز میگیرن یا نیشگون بعد گریه میکنه همه فک میکنن اون گناهی نداره

من دختر خاله هام پسرمو اذیت میکنن چندوقته وقتی میان تمام اسباب بازیا حتی توپ اینارو جمع میکنم تو اتاقش درو میبندم که کسی نره سمتشون از وقتی اینکارو میکنم خیلی بهتر شده اوضاع

شمااول به خاهرت بگو بادخترش حرف بزنه اگ چیزی خوب پیش نرفت
ب دخترت بگو با خاهرزدات قهرکنه مثلا

کمتر برو رفت آمد کم کن خاهرتم جیزی کفت بکو دخترا با هم نمیسازن حوصله گریخ زاری ندارم منم پقیقا همیجور بودم الان خداروشکر دخترم بزرگ شده باهاش کنار میان اینم بگم دختر من خودش مقصر یود

مثل بچه خاهر من متاسفانه اصلا کنار نمیادباپسرم همش میخاد بزنتش و پسرم وقتی هرهفتع یبار مثلا ببینن همو
پسرم بااینک کوچک وحرف نمیزنه ولی مثلا عصبانیش واینک اون اذیت میکنه ابراز میکنه

مادر شوهرم زنگ زد که خیلی ناراحتم برا آنیتا..خیلی اذیت شد امروز ..اصلا خجالت کشیدم نمی‌دونستم چی بگم ..۹ ساله از دست یه دختر بچه بیچاره شدم دیگه

فقط فقط رفت و آمد رو کم کن..روان بچت خیلی مهم تر از خواهرته

اینم بگم خودم هم خیلی بدبختم نمیتونم کسی بام قهر باشه ..و همیشه در دسترس بودم برا خانوادم ..هر روز زنگ ..همیشه سوغاتی میبرم ..می‌خوام یه کم اونا هم قدر منو بدونن ..جلو خودمو بگیرم کمتر تحویل بگیرم و کمتر ارتباط داشته باشم چون دخترم کلا اعتماد به نفسشو از دست داده دیگه ..در مقابل بقیه دوستاش اصلا اینجور نیست مهربون هست ولی از حقش هم دفاع میکنه

اخرشو متوجه نشدم

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۳ سالگی
مامانا شبی خیلی حالم بده انقدر که آرزوی مرگ دارم



از دست پسرم هیجا نمی تونم برم واقعا دیگه بریدم و خستم
بعد شاید بگم یک سال رفتم خونه مادر بزرگم همه فامیل بودن و پسرم نسبتا خوب بود با کنترل کردن های من که با بچه ها دوست باشه و نزنه یعنی دوساعتی که اونجا بودم فقط تو اتاق پیش بچه ها بودم که پسرم کسیو نزنه اصلا با بزرگ تر ها ننشستم همه ی مهمونی دفتانای من همینه دیگه خسته شدم بخاطر خمین اصلا بجز خونه مامانم و مادر شوهرم هیجا نمیرم اونم وقتی میرم که خواهرم خونه مامانم نیست چون پسرم بچه های خواهرمو میزنه
و امشببب بعد خونه مادر بزرگم خواهرم اومد خونمون پطرم نسبت به دفعات قبل کمتر زد ولی بازم میزد و اسباب بازی هاشو نمیداد زیاد و بعد دختر همسایمم اینجا بود دست انداخت گوشواره دختر همسایمو گرفت کشید که گوشوارش شکست واقعا دیگه انقدر اعصبانی شدم و فشار اومد روم که یه لحظه نفهمیدم زدم تو گوشش و کردمش تو اتاق در بستم
واقعا دیگه نمی دونم چجوری باهاش رفتار کنم که دست از زدن برداره
با قصه ،با جایزه ،با قربون صدقه ،با بی نوجهی همه راه هارو رفتم ولی فایده نداره 😔😔😔😔😔😔
الان ۳ ماا دیگه بچه دومم دنیا میاد دیگه استرس اینو دارم چیکار کنم با پسرم که اذبت نکنه 😞😞😞😞😞😞😞


پوشک نی نی حاملگی رفلاکس شیر خشک فرزند پروری
مامان کوچولو مامان کوچولو ۳ سالگی
چند روز پیش گفتم دخترم میخواست با برادر زادم که ۶ سالشه بازی کنه اون نمیومد و دخترم یدونه زدش اونم دوید دنبالش چند تا دخترمو زد من ناراحت شدم و تصمیم گرفتم کمتر برم تا هم یادبگیره نزنه هم برادر زادم عوض در نیاد
داداشمم میگفت کتک خوردی باید عوضشو بزنی
امروز اومدن خونمون هرچی به داداشم گفتم نرو گوش نکرد دخترش موند خودش رفت
بازم سر خوراکی با دخترم دعواشون شد برادرزادم خوراکی رو نمیداد میگفت سهم خودمه دختر منم رفت اسباب بازیشو از دست اون کشید اونم خوراکی رو پرت کرد این اونو هل داد اونم اینو زد زود رفتم جداشون کردم و به برادرزادم گفتم نزن این کوچیکه باهم دوست باشین چرا میزنی آخه دخترمم دعوا کردم گفتم مهمونو بزنی میگم دیگه نیان برو معذرت خواهی کن رفت بوسش کرد و تموم شد
الان داداشم زنگ زده که هستی میگه نیلا منو زد گفتم تو از خودت دفاع کردی گفت نه عمه گفت بچه منو نزن
گفتم بهشون گفتم همو نزنین نگفتم بچه منو گفت دروغ نگو هستی همیشه دقیق میاد میگه و و خندید و خداحافظی کردیم
اعصابم خورده کشش ندارم بنظرتون ازین به بعد چجور رفتار کنم




فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری فرزند پروری پوشک جیش پیپی شربت دارو دکتر فرزند پروری