مامانا شبی خیلی حالم بده انقدر که آرزوی مرگ دارم



از دست پسرم هیجا نمی تونم برم واقعا دیگه بریدم و خستم
بعد شاید بگم یک سال رفتم خونه مادر بزرگم همه فامیل بودن و پسرم نسبتا خوب بود با کنترل کردن های من که با بچه ها دوست باشه و نزنه یعنی دوساعتی که اونجا بودم فقط تو اتاق پیش بچه ها بودم که پسرم کسیو نزنه اصلا با بزرگ تر ها ننشستم همه ی مهمونی دفتانای من همینه دیگه خسته شدم بخاطر خمین اصلا بجز خونه مامانم و مادر شوهرم هیجا نمیرم اونم وقتی میرم که خواهرم خونه مامانم نیست چون پسرم بچه های خواهرمو میزنه
و امشببب بعد خونه مادر بزرگم خواهرم اومد خونمون پطرم نسبت به دفعات قبل کمتر زد ولی بازم میزد و اسباب بازی هاشو نمیداد زیاد و بعد دختر همسایمم اینجا بود دست انداخت گوشواره دختر همسایمو گرفت کشید که گوشوارش شکست واقعا دیگه انقدر اعصبانی شدم و فشار اومد روم که یه لحظه نفهمیدم زدم تو گوشش و کردمش تو اتاق در بستم
واقعا دیگه نمی دونم چجوری باهاش رفتار کنم که دست از زدن برداره
با قصه ،با جایزه ،با قربون صدقه ،با بی نوجهی همه راه هارو رفتم ولی فایده نداره 😔😔😔😔😔😔
الان ۳ ماا دیگه بچه دومم دنیا میاد دیگه استرس اینو دارم چیکار کنم با پسرم که اذبت نکنه 😞😞😞😞😞😞😞


پوشک نی نی حاملگی رفلاکس شیر خشک فرزند پروری

۴ پاسخ

این بزرگ بشه ماه میشه باور کن

درکت میکنم عزیزم دختر منم همینجوریه نمیدونم دیگ چکار کنم😮‍💨

متاسفانه پسر منم نمیسازه با بچه ها منم همش باید پیشش باشم بچه هارم میزنه
ازونورم فحش یاد گرفته شرفو ابرو برام نزاشته
دیگ وقتی با بچه ها داره بازی میکنه زمانی ک ببینم میخاد بزنه سریع دستشو میگیرم بهش میگم‌اجازه نداری کسیو بزنی
و وقتی قشقرق بپا میکنه میبرم تو اتاق بهش میگم وقتی اروم شدی اجازه داری بری بیرون
هرچند اینکارها هم اثرشون موقته خاهر

حتما حتما برو‌ مشاوره از روانشناس کمک بگیر خصوصا اینکه بچه دوم تو راهه

سوال های مرتبط

مامان الینا مامان الینا ۳ سالگی
فرزند پروری پوشک نی نی ...سلام خانما امشب چقدر دلم گرفته مجبور شدم با شما درد و دل کنم تا یکم آروم شم ..دختر بزرگم ۹ سالشه ..دختر خواهرم ۱۰ سال ..از. کوچکی هیچ وقت با هم نمیساختن همش اعصاب خوردی بود ..و همیشه دخترمو اذیت می‌کنه طوری که داداشم هم خیلی ناراحت شده دیگه جدیدا برا دخترم ..واقعا کم آوردم ..دختر من حساس و دل نازک سریع هم گریه می‌کنه اما اون محکمه ..مثلاً یواش بهش میگه حوصلتو ندارم یا لباست زشته یا مشقتو بد نوشتی و دختر من میاد شکایت ..منم همش میگم دوستیت عیب ندارم با هم کنار بیایید ..ولی خیلی ناراحت میشم ..ولی خواهرم دیگه هیچی نمیگه اصلا به دخترش حرف هم نمیزنه هیچ ..ولی خواهرم خدایی خیلی خوبه به دردم میخوره خیلی با هم گرمی هر روز باید صدای همو بشنویم ..ولی دخترش واقعا دخترمو نابود کرده دیگه ..منم به خاطر خواهرم هیچی نمی گفتم ..تا امروز که یه جشن دعوت بودیم همچون ..اقوام شوهر من هم بودن خواهر شوهر و مادر شوهر و اینا ..از صبح دختر خواهرم با یکی دیگه دوست بود و دختر منو تحویل نمی‌گرفت ..خیلی عصبی شده بود دخترم دیگه آخرش با گریه اومد که اذیتم می‌کنه ..منم عصبی شدم گلایه کردم به حالت عصبی از خواهرم که دخترمو عصبی کرده و اینا ..هر کاری کردم دخترم آروم نشد هلش دادم که بره تو ماشین بقیه نفهمه ..که خواهر شوم دید خیلی ناراحت شد گفت نباید عاشق می‌دادی و اینا خیلی امروز دختر داداشمو اذیت کردن و اینا ..به نظرتون از این به بعد چ رفتاری داشته باشیم منو دخترم ..تا یکم قدر دخترمو بدونه
مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
لطفا کسایی که بچه ۳ سال به بالا دارن جواب بدن
شما هنوز با بچتون بازی می کنید؟
من مدتیه دیگه زیاد باهاش بازی نمی کنم یعنی خودشم دیگه زیاد پیله نیست
صبحا که سرکارم فقط ۳-۴ساعتشو بیداره که اونم ۲ ساعت پدرم می بردتش پارک هر روز بجز روزایی که بارون باشه
من هر دو روز یکبار معمولا حدود ۲ تا۳ ساعت خانه بازی می برمش
وسط هفته هم حداقل یک یا دوبار با من یا شوهرم میاد حمام آب بازی می کنیم
دو سه هفته یکبارم می برم خونه مادر شوهرم باغه از ظهر تا شب بکسره بازی می کنه
از سرکار که میام نهار می خوریم‌تابش می دم می خوابیم غروب بیدار می شیم بجز مواردی که گفتم یا میریم بیرون با ماشین دور می زنیم یا اگه خونه بمونیم فقط یا تلویزیون می بینه یا لباس بازی می کنه( صد دست لباس عوض می کنه)
خودش دیگه تمایلی به اسباب بازی ریزای بچگیش نداره
شبا قبل خواب فقط یه نیم ساعتی یا براش کتاب می خونم یا عروسک بازی می کنیم
به نظرتون برنامش چطوره؟
من راستش خودمم زیاد حال بازی کردن ندارم از این روش جدیدش راضیم اما می ترسم نکنه من زیاد استقبال نکرده باشم از بازی واسه همین دیگه نمیاد سراغم
به نظرتون‌دیگه از این سن هم باز لازمه حتما مادر با بچه بازی کنه؟
مامان سامی مامان سامی ۴ سالگی
من یه مشکل خیلی بزرگ با پسرم دارم به نظرتون چیکار کنم،پسر من کلا لجباز و شیطون هست اما تو خونه قابل کنترله و اینطور نیس که بگم کار خطرناک میکنه،اما وقتی میریم خونه مادرشوهرم بچه های خواهر شوهرم هم هستن یکیشون ۷ سالشه اون دوتا دیگه کوچیکترن و آروم تر هر چی میگم با کوچیکا بازی کن اصلا سمت اونا نمیره فقط دنبال بزرگه میره بزرگه هم اذیتش میکنه گاهی،پسر منم بلد نیس بازی کنه درست فقط بدو بدو میکنه بلند میخنده،پسر خواهر شوهرمم وقتی دلش بخواد به بچه من میگه بیا بازی وقتی که پسر من سمتش بره داد میزنه که سامیار نیاد پیش من،خب من هزار بار بع پسزم گفتم نرو پیشش ولی بازم میره و شلوغ بازی میکنه هر چند پسر خواهر شوهرمم شلوغه اما پسر من نفهم تره مثلا اصلا سرسفره نمیشینه تو مهمونی هی میچرخه دور سفره میره سمت بجه ها واقعا معذبم دیگه نمیدونم چیکارش کنم،خانه کودک میبرم تو کوچه میبرم با بچه ها بازی کنه اما بازم وقتی پسر خواهر شوهرمو میبینه هیجان زده میشه اصلا دوس ندارم سمت اون بره چون اونم داد میزنه همه چیو تقصیر این میندازه