خانوما من دخترم جدیدا لجباز و سکمم دست و بزن پیدا کرده یکی دو تا کلمه بد هم میگه ک خودمون اصلا نگفتیم ولی کسایی ک میان خونه مادرشوهرم و بچه ها یاد گرفته ک ازتون کمک میخام ک بتونم این حرفا رو از سرش بندازم
ی مورد دیگ ک خیلی اذیتم میکنه دختر برادرشوهرم کلاس۳دبستان ودخترم خیلی دوسش داره ولی اون متاسفانه خیلی حسود و یسری کارا میکنه ک خودم با چشمای خودم دیدم اذیتش میکنه (لپاش رو میکشه یا موهاش رو میکشه)ولی دخترم اونموقه نمیگه ک حنانه باهام این کارو کرد ولی ب محض اینک دخترم میزندش دختره با کمال پرویی ب مامانش میگه و باتوجه ب اینک مامانش از دخترش حسودتره همون موقه میگ دخترت اصلا ادب ندارع و ب دختر من زد و اینا منم چندبار سکوت کردم و دیگ کم اوردم و بهش گفتم حنانه ک بچه نیست بعدم حتما ی کرمی ریخته ک جانان اذیتش کرده منم پری شب ی چنین موضوعی پیش اومد خونه مادر شوهرم و فرداش ب مادرشوهرم گفتم دیگ اژ این ب بعد وقتی اینا میان من بچما پایین نمیارم چون نمیخام بچم بی ادبیای بچه های اونا رو یاد بگیره و بی احترامی به خودم یا بچم بشه
بنظرتون چیکار کنم
میشه اگ نجربه ای. دارید بگید؟؟

۳ پاسخ

بچتو ببر پارک با یه خانمی که بچت همسن بچته دوست شو و شمارشو بگیر بگو هر وقت خاستی بیاریش بگو که منم بیارم بچم من اینکارو کردم
و هرجا خرید میبری با خودت ببر
و مهد ببر
بعد جلوشون بگه اسم دوستاشو توی پارک اسمارو بپرس به بچت بگو که تکرار کنه جلوشون

شما هم میکفتی عزیزم منم چندباری دیده بودم ک دختر شکا دخترمو میزنه اما چیزی نگفتم حالا دخترشما بزرگتره انوقت ب بچه سه ساله ی من میگی ادب نداره انوقت دختر شما ک کلاس سوم ادب داره

کار خوبی می‌کنی نبرش تویم دیدی دعواش کن بگو نزنی دختر منو دیگه نبینم موهاش می‌کشی ک ناراحت میشم ولی با جدیت

سوال های مرتبط

مامان حُسنا مامان حُسنا ۳ سالگی
به عنوان. سوم شخص بیاین بگید حق رو ب کی میدید؟

ما طبقه دوم هستیم و ساختمون کلا پنج طبقه اس ، همه مستاجریم جز طبقه پنجم ، من ی دختر سه ساله دارم ، طبقه اولمون ۴ نفرن ک ژنو شوهر حدودا ۴۰،۵۰ سالشونه ، از روز اولی ک ما اساس آوردیم توی خونه ، همسایه اومد بالا ک اره اسباب کشیتون تموم نشد ، خیلی صدا میکنید ، دوباره دو روز بعد گذشت شروع کرد گیر دادن ک اره بچه بدو بدو میکنه ، درصورتی ک من خیلی حواسم به بدو بدو کردن دخترم هست و تاجایی ک میشه میشونمش اما شاید درکل ۱۷ ساعتی ک بیداره سرجمع تو کل روز یک ساعت بدوعه که اونم یک سره نیست ، این همسایه ی ما نمیزاره دوییدن بچه بشه ۱۰ دقیقه. دقیقه ۶ ام بالاست , هرسری اومده بالا طلبکار بوده منم هرسری عذرخواهی کردم و بارها بهش گفتم شرمنده من تاجایی ک بتونم کنترلش میکنم اما وقتی دیگ میدوعه بدونید از کنترل من خارج شده ، من سر هرچیزیم حساب کتاب دارم ک اذیتشون نکنم ، سر یه ساعت خاص جارو میزنم ماشین لباسشویی روشن میکنم ، هیچ وقت نصفه شب یا کله‌ی صبح این کارارو نمیکنم ، از ترسم جرعت ندارم مهمون دعوت کنم ، حالا بعد از چندوقت مادرشوهرم اینا از شهرستان اومدن ، خب من چقدر ب دخترم بگم ندو، نکن ، چشم بچه ام تا ب دومفر میوفته دیگه از مادر حساب نمیبره ، منم هی نمیتونم سر بچه داد بژنم جلو مادرشوهرم اینا ک نکن و نشین اونوقت فکر میکنن ۲۴ ای دارم پاچه بچرو میگیرم. این وسط امروز مهمون اومده برام ، دوتا بچه افتادن بهم ، هزار دفعه با زبون خوش میگم ندویید همسایه ناراحت نیشه و فلان ، بچه ۳ و ۵ ساله تا ی حدی گوش میدن ب حرف ، همسایه زنگ زده پشت تلفن هرچی از دهنش دراومده بهمون گفته. یعنی ما حق نداریم درحد چندساعت مهمون داشته باشیم. ؟
بقیه اش تو کامنت
مامان حامی مامان حامی ۳ سالگی
سلام مامانا من پسرمو ۵ روزه مونده بود ب تولد ۳ سالگیش از پوشک گرفتم قبلش خیلیا بهم میگفتن زودتر از پوشک بگیرش پوشک گرونه نمیدونم عفونت میکنه زشته جلو بقیه ک‌ بچه با این سن پوشکه انگاری ک ۶ سالش بود بچم🤣البته منم قبل تر شروع کرده بودم ولی واقعا باهام همکاری نمیکرد یعنی من هرچی تقلا میکردم ک زود ب زود ببرمش دستشویی اون بیشتر مقاومت‌میکرد جوری شده بود این راه اتاق تا دستشویی رو تو بغلم مشغول یا کشیدن موهام بود یا چنگ زدن بدنم ک ب هر طریقی میخواست مانع بشه ک ببرمش دیدم اینطوری نشه هن خودش اذیت‌میشه هم من بماند حالا این وسطا گاهی ک دستشویی جیش نمیکرد از لج بازی میاوردمش بیرون تا شلوارشو بپوشم تو خونه جیششو‌ میزد.دیگ تصمیم گرفتم ب حرفای بقیه گوش ندم و صبرکنم ب موقعش تا اینکه بالاخره قبل تولد ۳ سالگیش تونستم از پوشک کامل بگیرمش فقط ۲ روز اول ی بار تو شلوارش جیش کرد ی بارم نتونست شماره ۲ رو کنترل کنه و تو شلوارش زد از اون روز تا الان راحت هم جیششو میگه هم شماره ۲ رو نیازم نیس زود ب زود برمش دستشویی امروز خودش ساعت ۷ بیدارم کرد مامان پی‌پی.نمیدونید چقد خوشحال شدم انگار تموم دنیارو یهم دادن یعنی من اورستو فتح میکردم اینقد خوشحال نمیشدم ک با گفتن پی پی این بچه خوشحال شدم.و این بود تجربه من