به عنوان. سوم شخص بیاین بگید حق رو ب کی میدید؟

ما طبقه دوم هستیم و ساختمون کلا پنج طبقه اس ، همه مستاجریم جز طبقه پنجم ، من ی دختر سه ساله دارم ، طبقه اولمون ۴ نفرن ک ژنو شوهر حدودا ۴۰،۵۰ سالشونه ، از روز اولی ک ما اساس آوردیم توی خونه ، همسایه اومد بالا ک اره اسباب کشیتون تموم نشد ، خیلی صدا میکنید ، دوباره دو روز بعد گذشت شروع کرد گیر دادن ک اره بچه بدو بدو میکنه ، درصورتی ک من خیلی حواسم به بدو بدو کردن دخترم هست و تاجایی ک میشه میشونمش اما شاید درکل ۱۷ ساعتی ک بیداره سرجمع تو کل روز یک ساعت بدوعه که اونم یک سره نیست ، این همسایه ی ما نمیزاره دوییدن بچه بشه ۱۰ دقیقه. دقیقه ۶ ام بالاست , هرسری اومده بالا طلبکار بوده منم هرسری عذرخواهی کردم و بارها بهش گفتم شرمنده من تاجایی ک بتونم کنترلش میکنم اما وقتی دیگ میدوعه بدونید از کنترل من خارج شده ، من سر هرچیزیم حساب کتاب دارم ک اذیتشون نکنم ، سر یه ساعت خاص جارو میزنم ماشین لباسشویی روشن میکنم ، هیچ وقت نصفه شب یا کله‌ی صبح این کارارو نمیکنم ، از ترسم جرعت ندارم مهمون دعوت کنم ، حالا بعد از چندوقت مادرشوهرم اینا از شهرستان اومدن ، خب من چقدر ب دخترم بگم ندو، نکن ، چشم بچه ام تا ب دومفر میوفته دیگه از مادر حساب نمیبره ، منم هی نمیتونم سر بچه داد بژنم جلو مادرشوهرم اینا ک نکن و نشین اونوقت فکر میکنن ۲۴ ای دارم پاچه بچرو میگیرم. این وسط امروز مهمون اومده برام ، دوتا بچه افتادن بهم ، هزار دفعه با زبون خوش میگم ندویید همسایه ناراحت نیشه و فلان ، بچه ۳ و ۵ ساله تا ی حدی گوش میدن ب حرف ، همسایه زنگ زده پشت تلفن هرچی از دهنش دراومده بهمون گفته. یعنی ما حق نداریم درحد چندساعت مهمون داشته باشیم. ؟
بقیه اش تو کامنت

۳۰ پاسخ

همسرتون خوب جوابشو داده عزیزم شما حق داری والا ماهم آپارتمان نشینیم دختر من حالا اصلا بدو بدو نمیکنه خیلی کم ولی وقتی بچه دوستم میاد اون خیلی بدو بدو می‌کنه و پاهاشو میکوبه زمین منم یکی دو بار تذکر میدم ولی نمیشه که جلو مهمون به بچش بگم ندو نکن با این اوصاف همسایه پایینمون اصلا یک بار هم نشده که اعتراض کنه و اینا بنظرم اونا اصلا فرهنگ آپارتمان نشینی ندارن

ببین عزیزم یه کاری کن
وقتی میاد در خونه درو باز نکن
تلفنم زد جواب نده پیامم داد بازم جواب نده
تو خودت واقعا با شعوری بچه هم کوچیکه از کنترل خارجه
اصلا باهاش بحثم نکن
چندبار جوابشو ندی دیگه زنگ نمیزنه
جایی هم دیدت تو آسانسوری جایی و حرفی زد
بگو صدای شما هم خیلی میاد تو خونه ما چون معمولا صدای حرف زدن و جیغو داد از پایین بیشتر میاد بالا بگو جتی صدای تی وی شما میاد دیگه آپارتمانه کف خونه ما سقف شماس مشترک باید تحمل کنیم دست پیشو بگیر
من همدردم باهات
البته خانم همسایه ما فقط گفت ۱۰ شب به بعد لطفا بگو بدو بدو نکنه که گفتم بچه اس و تا جایی ک بتونم کنترل میکنم دیگم چیزی نگفت بنده خدا
ولی منم مثل شما همش حس بد داشتم هی گیر میدادم ب بچم ک ندو نکن نپر
تازگی باز شل کردم آخه بچه اسیر ک نیست

آخرش شوهرم بهش گفت خانوم محترم همینی ک هست من دیگ نمیتونم کنترل کنم و یا ب بچه‌ی مهمون هی بگم بشین بشین
خلاصه از اون موقع تا الان اعصابم ریخته بهم ، قبل از اینم کلا ب دویدن و حرکات بچم حساس شدم سر این موضوع ، واقعا دیگ نمیدونم چیکار کنم ، حالم بده کلی از دستشون😭

ببین منم شرایط شما رو دارم
پایینی یه پیرزنه
با اینکه دخترم بپر بپر نمی کنه و اصلا مهمون ندارم دوماه یکبار نهایت پدرومادرم میان
ب راه رفتن خودمونم گیر میده میگه راهم نرید
نمیشه که
خب شما ک صدای راه رفتن اذیتت می کنه آپارتمان نشین
جالب اینجاست واحد روبروییم ۴ماه زن وشوهر دعوا دارن جیغ و سروصدا و فحش یه پسر دوازده ساله هم داره ک یکسره درحال بدو بدو و بپر بپر
هیچکدوم جرات ندارن بهش چیزی بگن

بگو خودت بچه هاتو چطور بزرگ کردی همش گفتی حیس بشین ندو یا پاهاشو بستی یه جا انداختی که حالا ازم انتظار ساکت موندن بچمو داری

بگو شرمنده ما صدامون تو خونه خودمونه
اگر ناراحت هستین جابجا بشین برین
والسلام
رو نده بهش

بگو کسی که خیلی به صدا حساس باشه که نمیره آپارتمان میره ویلایی میگری

توکه درحد توانت به حرفش گوش دادی ولی بقیش گوش نده اونا که بچهای خودشون بیرون کردن قرارنیس یکسره بیان گیربدن

اینکه خوبه دوست ما دوقلو داره همسایه پایینیشون یه بار پلیس زنگ زد. پلیسه اومد دید بچه هستن ۴ سالشون بود گفت خانوم خجالت بکش ادم واسه دوتا بچه پلیس میاره .
طبقه پایین ماهم دوتا پیرزن هستن یکیشون خدایی همیشه میگه عیبی نداره بچست ولی یکیشون نق میزنه به خودمم نمیگه ها به همسایه های دیگه میگه. با اینکه ماخیلی مراقبیم بدو بدو نکنه. ولی خب واقعا یه جاها نمیشه کنترل کرد

منم دخترم خیلی اذیت داره گاهی داد میزنم سرش واقعا کنترلشون از ما خارج

همسایه غلط کرد

درو باز نکن هرچقدر چشم چشم بگی بدتر میشه بهش رو نده مستأجری که مستأجری پول دادی اجاره کردی ولش کن محل نده

انقدر شما با احترام رفتار کردید و به حرفش گوش دادید که پررو شده ،، از این به بعد شماهم با پررویی جوابشو بدید ،اونم مستاجره ،اذیته بره

انقدر شما با احترام رفتار کردید و به حرفش گوش دادید که پررو شده ،، از این به بعد شماهم با پررویی جوابشو بدید ،اونم مستاجره ،اذیته بره

عزیزم حق باش ماس من یبار همسایه مون بهمون گفت گفتم تا جایی که میتونم‌کنترلش میکنم ولی خب بچه اس باید شیطونی که اسمشم روشه بچه نیمفهمه اگه نیفهمید نمیدویید تو خونه مگه من میدوام 😂
دیگه چیزی نگفت

اشتباهت این بوده روی زیادی دادی بهشون

همسایه بد مصیبته وقتی درک و شعور نداره که این بچست دفعه بعد درو باز نکن

حق با شماست عزيزم ،ما مالك هستيم بخدا ك تنها گيري ب همسايه ها ميديم اينه ك زنو شوهر دعوا ميكنن اونم ن وقتي تعداد در ماه يكي دوماه باشه،وقتي هر شب باشه گير ميدم اونم ن ك خودم بگم ب مدير ساختمان ميگم،ميگم اين حيونا خيلي جيغ و حرفاي بد ميزنن تو دعوا😂(مدير ساختمان همسرمه)

اپارتمان دورست ولی نمیشه اینجورتوهم یکم کولی بازیی دربیارک کسی جرعت نکنه حرف بزنه یعنی چی مورچه توخونه ات ک نداریی بچه است بچه نمیفهمه وامردم رددادن

طبقه بالا همسایمون پسرش ۱۰ یا ۱۱ ساله امان ما رو بریده بس بدو بدو میکنه ، بعد دوتا خواهر زاده دوقلو دختر داره خانومه ، وقتی میان سه تا بچه همسن هم سقف میخاد بیاد پایین، از صبح میان تا فردا روز بعد هستن و در حال جیغ و بدو بدو ، بهشون که میگم بعد ساعتها دیگه دقایق اخر تحمله هستش ، تازه بیرون میبنمشون ازم دلخوره ، خوب ما چه گناهی کردیم که اینهمه اذیتیم، اوایل اومده بودن تا چندماه اول همش مهمان داشت بعد دیگه خسته شدم گفتم گفتم سرصدا بچها یه طرف بگو بخنده بزرگها یه طرف، الانم هر روز پیگیرم یه خونه دیگه پیدا کنیم بریم ، اصلا این حرف درست نیسته بچه چیکارش کنیم، خوب اونا چیکارکنن نمیخان ارامششون خراب بشه، اصلا موافق این نیستم میگید کنترل نمیشه ، ۶ دقیقه میشه میاد جلو در، حق با اوناست ، من شما رو هم نمیشناسم نه همسایتون ،

دقیقاااا شرایط همو داریم جوری که پسرم میگه مامان میگی بدو بدو نکنم که آقای نجات ناراحت نشه؟

بچه میخاد بازی کنه اونا چه گناهی کزدن ، دلشون میخاد بی صدا استراحت کنن، اصلا منطقی نیسته بچه و فلانه ، شما اول باید خونه ای انتخاب کنی با بچه اینجوری اذیت نشید، هم بچه هم همسایه، منم بچه ۳ ساله دارم طبقه پایینم، همسایمون طبقه بالا

ساختمونتون مدیر نداره بش بگی؟!! حق با دو طرفه ولی گاهی باید درک کرد بچه شما کوچیکه

حق باشماست عزیزم
ولی من خودم چون بچه دارم هروقت بخوام خونه ام رو جابه جا کنم حتما طبقه اول میگیرم که این داستانا نباشه
چون همیشه ادم با درکی بهت نمیخوره که حرکات بچه رو تحمل کنه
و هم اینکه نمیشه واقعا بچه رو نشوند گناه دارن طفلیا

ایشالا یه واحد طبقه اول بخرید به حق پنج تن

وای که همسایه بد دهن آدمو سرویس میکنه.ادم تامدتها فکرش درگیرمیشه ماهم تجربشوداریم الان یه خونه گرفتیم3طبقه اس ما توطبقه دومیم.نمیدونم چطورپیش بره امیدوارم برامون آسون باشه.بیچاره بچه هامون که توآپارتمان قد میکشن

اون دیگه خیلی پر توقع هست

یه آدم بی فرهنگ دو سال اومده بود بالای سر ما تا ساعت۲-۳ شب بچه ش می‌دوید از این سر خونه تا اون سر خونه
مهمونی هم می‌گرفت دیگه بدتر صدای داد و خنده هاشونم اضافه میشد
هی تحمل می‌کردیم و هیچی نمیگفتیم
یه دو بارم ک تذکر دادیم. طلبکارم شدن ک نمی‌تونیم دست و پای بچه مونو ببندیم. اینقدر نفهم بودن ک از نظرشون تا ساعت۲ـ۳ شب طبیعیه سر و صدا کنن

من فقط موندم چطوری بچه رو قانع میکنی بشینه والا بچها این دوره که نمیشینن که

بگو کرایه میدیم رایگان ک ننشتیم اینجا حقو‌حقوقی داریم باید باتندی رفتار کنی عزیزم نه بازبون خوش بگو بچه سه ساله چی میفهمه ک من بگم نکن مگ زندانه ک بچمو زندانی کنم بیبار محکم حرف بزن بگو همینه هس ناراحتین میتونین برین ازینجا

اصلا کارشون دورس نیس از اسمش معلومه دیگه بچه س آدم بزرگ نیس که مگه آدم بزرگ تو خونه میدو ولش کن عزیزم آمد بگو من تاحدی میتونم کنترل کنم العان زمستونه حالا که بچه هامون تو خونه بخاطر آلودگی و مریضی تو خونه نگه داشتیم دیگه حرف مفت دیگران دیگه اظافه هستش کار خودت بکن اصلا برات مهم نباشه

دقیقا مث منیماهم شش طبقه ایم پسرم تانیدوه همسایه پیام نیده☹️☹️

سوال های مرتبط

مامان محمدحسام مامان محمدحسام ۳ سالگی
سلام بچه ها همین الان از یه چیزی یادم اومد چقد دلم گرفت و غصه دار شدم
من تغاری بودم و بچه ی پنجم خونواده
هروقت خواهر و برادرام میخواستن رختخوابا رو جمع کنن من میرفتم وی همون تشک و پتو دراز میکشیدم و اونا با شوخی و خنده جریانو برگزار میکردن و منم کلی میخندیدم الان بچم همون کارو میکنه بار سوم حوصله م سر میره و یا داد میزنم یا اون کارو ول میکنم تا بره اونور...میخوام بگم از این دست امور خیلی زیاد بود و من با خواهر برادرام کلللی اینجوری حال کردم و الان میبینم ک توی دهه ی ۳۰ سالگی ام و زیاد حوصله ی حال کردن با بچمو ندارم شایدم دارم اما کاری که ۴تا خواهر و برادری که مث من بچه بودن و عاشق بازی بودن رو من ۳۰ ساله اگه بخوامم نمیتونم انجام بدم!
چند وقته ک توی اقدامم و باردار نمیشم و مشکلات رحمی هم دارم خیلی دلم بچه میخواد و واااقعا دلم از تنهایی و بی همزبونی بچم به درد میاد
خواستم بگم اگه امکانشو دارین حتما بچه بیارین تک بچه خیییییلی گناه دارخ حتی اگه مهربون ترین پدرومادر دنیا باشین بچه هم بازی و همزبون میخواد اونم کسی ک باهاش توی یه خونه باشه نه همسایه خواهر و برادر میشه نه فامیل!به بچه هامون ظلم نکنیم فکر نکنیم همه چی اسباب بازی و دوچرخه و مسافرته...ب حرفام فکر کنین
مامان حامی مامان حامی ۳ سالگی
سلام مامانا من پسرمو ۵ روزه مونده بود ب تولد ۳ سالگیش از پوشک گرفتم قبلش خیلیا بهم میگفتن زودتر از پوشک بگیرش پوشک گرونه نمیدونم عفونت میکنه زشته جلو بقیه ک‌ بچه با این سن پوشکه انگاری ک ۶ سالش بود بچم🤣البته منم قبل تر شروع کرده بودم ولی واقعا باهام همکاری نمیکرد یعنی من هرچی تقلا میکردم ک زود ب زود ببرمش دستشویی اون بیشتر مقاومت‌میکرد جوری شده بود این راه اتاق تا دستشویی رو تو بغلم مشغول یا کشیدن موهام بود یا چنگ زدن بدنم ک ب هر طریقی میخواست مانع بشه ک ببرمش دیدم اینطوری نشه هن خودش اذیت‌میشه هم من بماند حالا این وسطا گاهی ک دستشویی جیش نمیکرد از لج بازی میاوردمش بیرون تا شلوارشو بپوشم تو خونه جیششو‌ میزد.دیگ تصمیم گرفتم ب حرفای بقیه گوش ندم و صبرکنم ب موقعش تا اینکه بالاخره قبل تولد ۳ سالگیش تونستم از پوشک کامل بگیرمش فقط ۲ روز اول ی بار تو شلوارش جیش کرد ی بارم نتونست شماره ۲ رو کنترل کنه و تو شلوارش زد از اون روز تا الان راحت هم جیششو میگه هم شماره ۲ رو نیازم نیس زود ب زود برمش دستشویی امروز خودش ساعت ۷ بیدارم کرد مامان پی‌پی.نمیدونید چقد خوشحال شدم انگار تموم دنیارو یهم دادن یعنی من اورستو فتح میکردم اینقد خوشحال نمیشدم ک با گفتن پی پی این بچه خوشحال شدم.و این بود تجربه من
مامان .🍓⚡ مامان .🍓⚡ ۳ سالگی
من نمیفهمم اصلا درک نمیکنم بخدا مغزم دیگه داره رد میده اگه ی لقمی غذای سمی هم بزاری تو دهن کسی نمیتونه اینقد ک دختر من لقمه رو تو دهنش نگهمیدارع نگهداره نمیفهمم واقعا چجوری میتونه؟مگع دندون نداره بجو بره اون لامصبو دیگه نگهداشتی تو دهنت ک چی بشهههه؟بخدا دیگه دارم دیوانه میشم ۳ ساله کار من شده صبحانه ناهار شام دردسر کشیدن همیشه هرجا هستیم سفره میندازن ما باید بخوریم برا اون بردارم بیارم خونه خودمون یکساعت تمام بشینم سر سفرع تا خانوم میل کنه اونم چجوری مگر با گوشی ک با گوشیم ۱۰ دیقه ی لقمه میخوره دلم مبخواد بمیرم راحت بشم از دستش اخه چشه این بچه دردش چیه من نمیفهمم از وقتی دنیا اومده همینه انگار با معدش دشمنی داره همه میگن ولش کن خورد خورد نخورد نخوره اخه مگه میشه؟بچه همینجوریش پوست و استخونه منم ولش کنم ک دیگه استخونشم باقی نمیمونع ب کل سوتغذیه میگیره چکار کنم بخدا دیگه نمیکشم یکم پیش با دو دست کوبیدم تو سر خودم و نشستم زار زدم دلم میخواد تیکه تیکه اش کنم بخدا نمیدونم چ موجودیه این ای بشر تو هیچ گرسنت نمیشه؟کی میخواد فرق گرسنگی و سیری رو بفهمه اخه بدتر از همه اینه ک هیشکی درکم نمیکنه مخصوصا شوهرم حالم از همچی بهم میخوره همیشه همجا باید زهرمارم بشه با این رفتارش
مامان 🌙لین مامان 🌙لین ۳ سالگی
تجربه از پوشک گرفتن ماهلین





من ی بار دوسال هفت ماهگیش اقدام کردم روز سوم پوشکش کردم چون در روز خیلی خطا داشت و همش جیشش میرفت
ی بار دوسال و مه ماهگیش اقدام کردم و یک هفته بعد دوباره موفق نشدیم و پوشک شد چون تو شورتش پی پی میکرد و اصلا براش مهم نبود و حتی بدش نمیومد دور و بریا میگفتن پوشک نکن عادت میکنه تسلیم نشو بلاخره یاد میگیره اما خیلی خطا داشت

تا این دو هفته اخیر ک ماهلین اصلا تو پوشک پی پی نمیکرد و تو دسشویی کارشو میکرد
خیلی هم پیش اومده بود ک پوشکشو باز میکرد و میگفت جیش دارم
منم شروع کردم و امروز روز یوم بود و ماهلین اصلا خطا نداشت
فقط روز اول دوبار خطا داشت
ب این مرحله از امادگی رسیده ک خودش لباسشو در میاره میره دسشویی و خودشم میشوره و کا با خیال راحت میریم بیرون چون جیششو میگه
تجربه من اینه ک اصلا ب حرف دیگران گوش ندید و بزارید بچه خودش بهتون نشون بده ک امادس عجله نکنید و نگید دیر شده
ب وقتش خیلی خیلی راحت از پوشک میگیرید🩷
مامان پناه مامان پناه ۳ سالگی
خانما یه لحظه بیاین ببینید جای من لودین چیکارمیکردین
امروز تو پارک دختر من سوار تاب بود تاب کناریسم یه دختر ۱۱/۱۲ساله بود شب ساعت ۸بود دختره از تاب پیاده شد بدون اینک مراقب باشه اومد خورد به تاب دخترم من هیچی نگفتم رفت رو یکی تابه نشست دخترم سروع کرد گریه کردن ک کتفم درد گرفت داغون شد اینا اخه دخترم خیلی تند تاب میخورد اینم محکم خورد بهش دختره یهو با پرویی گفت توک چیزیت نسد من داغون سدم منم دیدم دخترم ک نمیتونه دفاع کنه دردشم گرفته گفتم تو باید مواظب میبودی نیایی جلوی تاب عزیزم هم دختر من داغون شد هم خودت شروع کرد ک اره خاله من حوصله تورو ندارم اعصاب تورو ندارم عینکم توپارک دزدیون من چشام کلا ضعیفه توشب نمیبینه فلان منم گفتم اگر چشات ضعیفه باید با یه بزرگتر بیایی ک بهخودت وبقیه اسیب نزنی تو راه با ماشین تصادف نکنی داداشش همراش بودگفت من بزرگترسم گفتم پس مراقب باش خواهرت زیر ماشین اینا نره چشاش ضعیفه بد میگفنت من اینقد خوردم به تاب بقیه فلان منم گفتم تو اینقد خوروی سر شدی قرار نیست بقیه بچه ها سر بشن از درد ک
خیلی چیرای دیگه هم با پرویی و بیادبی می گفت من یادم نیست منم ازین حجم بی ادبی و پرویی لجم گرفت جوابشو میدادم
حالا برای شوهرم میگفتم میگفت با بچه دهن به دهن گزاشتی میگم اخه بچه نبود ک اندازه یه زن گنده بیادب بود وگرنا منک چیزی نگفتم اونم میتونست یه ببخشید بگه تموم شه حالا نظر شما چیه؟
مامان پرهام مامان پرهام ۳ سالگی