مامان ایلکین مامان ایلکین ۵ سالگی
شوهرخرم بازم برام قیافه گرفته معلوم نیس بازم ننه عف. ر یت ه اش چی گفته دیروز تنها موندن رفته بود پسرمو بیاره پسرم با عموش بازار رفته بودن تنها موندن خلوت کردن پشت سرم گ. و. ه خوردن بعدش دیدم قیافه گرفته برام دنبال بهونه بود قهر کنه دعوا راه بندازه دیشب پسرم میگه بابا میرم حموم میبینه به حموم رفتنش گیر میده بیچاره میترسه ازش اجازه میگیره اونم میگه چقد حموم میری گفتم کی رفته حموم دوروزه نرفته عرق کرده انقد بازی میکنه از صبح تا شب خونه ننشه بعد پسرم همش میگفت برم بابا حموم برم اونم گفت برو گفتم ایلکین واسه چی اجازه میگیری واسه حموم رفتن بعد شوهرخرم سگ میشه پدرسگ میگه چیه هی متلک میندازی به تو چه اجازه میگیره اصلا نرو ایلکین نمیزارم بری ر. ی. د م دهن ننه ج. ن. د. ه. ات شوهر نداره هی مارو میزنه بهم میخاد بیاد با شوهرم بخوابه هرچقدرم میگی اخلاق شوهرم گ. و. هه چیزی نگو هی از خودش حرف میزنه به مامانمم میگفت به زن همسایه پشت سرم چی گفتی اونو حتما خبر داده باز