مامان آروشا مامان آروشا ۵ سالگی
چقدر نوشتم براتون پاک شد بدترین شب زندگیم بود از ی ساعت بعد خبر ندارع آدم .دخترم گربه دندون گرفت بین این همه بچه تو کوچه دختر من اصن تو کوچه نمیره همیشه با خودم می‌ره ی بار بدون من بود اینم شانس بدش گربه دندون گرفت اندازه دو نقطه خراش شد شوهرم کلی دعوام کرد ک چرا گزاشتی بره کلی بحث کردیم باهم
سه تا واکسن زدن چقدر گریه و جیغ زد شبی هم بخاطر درد گربه هم واکسن چ کار کنم دو بار دیگه باید بزنه تحمل ندارم بخاطر سهل انگاری من ک ولش کردم تو کوچه پنج دقیقه هم نشد دیدم صدای جیغ میاد فکر کردم بچه ها زدنش . هر روز کلی بچه تو کوچه هست هیچکدوم از این اتفاق ها نمی افته دختر من تازه رفته اینجوری شده خانوادم هم فهمیدن کلی نصیحت کردن جلو شوهرم چیزی نگفتن خلاصه اینم امشب من کاش خود آدم چیزیش بشه بچه هیچ وقت چیزیش نشه قلبم درد می کنه من خیلی کم تحملم دلم سفت نیس بخاطر بچه داری و بچه بد آروم و بد قلقم خیلی موهام سفید شده هیچکس باورش نمیشه سفیده فکر کردن رنگه