مامان آقاسامیار🧚 مامان آقاسامیار🧚 ۵ سالگی
مامان 🥯🥳کلوچه🥳🥯 مامان 🥯🥳کلوچه🥳🥯 ۵ سالگی
طبق تامیک قبلی
وسایلم رو جمع کردم بهش پیام دادم من دارم میرم خدافظ
ما دیگه نمیتونیم با هم باشیم من دیگه نمیتونم
زندگی و همه چی هم مال خودت
من ندیده و نخورده نیستم که بخوام شخصیت ام رو فدای پول و خونه و ماشین کنم که اونم نصف اش حداقل تلاش خودم بوده
کسی که دنبال پوله همه چیو تحمل میکنه
خونه هم مرتبه همه چی هم سر جاشه من هیچی نبردم جز لباس هایی که مال مجردیم بوده
هیچ چیزی که با پول تو خریدم نبردم
مبارکت باشه
اومدم از در خونه بیرون دیدم اومد داخل
گفت برو داخل کارت دارم
گفتم نمیخوام ماشین گرفتم داره میاد
ماشین رسید رفت دم در به مرده گفت برو هرچی گفتم آقا من ماشین گرفتم شما باید به حرف من باشی ول کرد رفت
اومد کلی عذرخواهی کرد ولی من قبول نکردم اینقدر عصبانی بودم تا جون داشتم زدمش اینقدر زدمش که دستم درد گرفته بود تمام بازوش قرمز شده بود
دیگه بریده بودم ۱۳ سال خودش و خانوادش زجرم دادن
اصلا نمیدونم چرا ولی انگار ی خشم زیاد داشتم که فقط با زدن آروم شدم
حتی فکر نکردم که اگه بزنم بدتر میشه عصبانی میشه فقط میزدم و گریه میکردم
برای بار اول تکون نخورد اینقدر نشست تا زدن من تموم شد
گفت گوه خوردم نرو من همه زندگیم تویی فلانی پس ایلیا چی
گفتم اره خر تر از من کجا پیدا میکنی معلومه که نمیکنی
اینقدر غلط کردن و عذرخواهی کرد گفت دیگه تکرار نمیکنم
گفتم باید تو زمان ثابت بشه قول باد هواست
بعدم از چشمم افتادی ی مدت بخاطر ایلیا تحملت میکنم تکرار شد دیگه فقط طلاق
حالم ازش بهم میخوره دلم فقط برای بچم سوخت که از کلاس اومد گفت اخ جون آشتی کردید؟ دیگه قهر نیستید
بخدا اگه ایلیا نبود تف هم تو صورتش نمینداحتم
مامان زندگی🩷 مامان زندگی🩷 ۳ سالگی