طبق تامیک قبلی
وسایلم رو جمع کردم بهش پیام دادم من دارم میرم خدافظ
ما دیگه نمیتونیم با هم باشیم من دیگه نمیتونم
زندگی و همه چی هم مال خودت
من ندیده و نخورده نیستم که بخوام شخصیت ام رو فدای پول و خونه و ماشین کنم که اونم نصف اش حداقل تلاش خودم بوده
کسی که دنبال پوله همه چیو تحمل میکنه
خونه هم مرتبه همه چی هم سر جاشه من هیچی نبردم جز لباس هایی که مال مجردیم بوده
هیچ چیزی که با پول تو خریدم نبردم
مبارکت باشه
اومدم از در خونه بیرون دیدم اومد داخل
گفت برو داخل کارت دارم
گفتم نمیخوام ماشین گرفتم داره میاد
ماشین رسید رفت دم در به مرده گفت برو هرچی گفتم آقا من ماشین گرفتم شما باید به حرف من باشی ول کرد رفت
اومد کلی عذرخواهی کرد ولی من قبول نکردم اینقدر عصبانی بودم تا جون داشتم زدمش اینقدر زدمش که دستم درد گرفته بود تمام بازوش قرمز شده بود
دیگه بریده بودم ۱۳ سال خودش و خانوادش زجرم دادن
اصلا نمیدونم چرا ولی انگار ی خشم زیاد داشتم که فقط با زدن آروم شدم
حتی فکر نکردم که اگه بزنم بدتر میشه عصبانی میشه فقط میزدم و گریه میکردم
برای بار اول تکون نخورد اینقدر نشست تا زدن من تموم شد
گفت گوه خوردم نرو من همه زندگیم تویی فلانی پس ایلیا چی
گفتم اره خر تر از من کجا پیدا میکنی معلومه که نمیکنی
اینقدر غلط کردن و عذرخواهی کرد گفت دیگه تکرار نمیکنم
گفتم باید تو زمان ثابت بشه قول باد هواست
بعدم از چشمم افتادی ی مدت بخاطر ایلیا تحملت میکنم تکرار شد دیگه فقط طلاق
حالم ازش بهم میخوره دلم فقط برای بچم سوخت که از کلاس اومد گفت اخ جون آشتی کردید؟ دیگه قهر نیستید
بخدا اگه ایلیا نبود تف هم تو صورتش نمینداحتم

۷ پاسخ

ناراحت نشی تقصیر خودته
من غذاهام خیلی خوشمزس.همه میگن.دوسری همسرم اعصابش از جایی خورد بود هی از غذاها ایراد می‌گرفت.منم هیچی نگفتم که بچه هام نترسن دعوا بشه.یه بار که بچه ها نبودن همچین آبروشو بردم به غلط کردن افتاد.یک هفته بهش غذا ندادم بیرون می‌خورد فلافل اینا دلپیچه شد.فقط برای خودم و بچه ها درست میکردم.هفته بعدش گفت گشنمه غذا رو همچین تند و شور کردم که بالا میآوردی.خورد و صداش درنیومد.از اون موقع دیگه هیچی نمیگه.تازه تشکر هم میکنه
من در مقابل داد و فریاد سکوت نمیکنم.رفتارم طوریه که بشه آخرین بار طرف

عزیزم تاپینک قبلتو هم خوندم
به نظرم خیلی خوبه که نزاشت بری و باهات اینجوری حرف زد
بهش تلنگر خورد دیگه صبور کن خودشو عوض میکنه صدرصد

خوبش کردی مردا میگن اینکه در هر صورت نمیره، فک نمیکنن یه جایی ماهم میبریم.
منم هفته پیش همه طلاهامو و عقد نامه و مدارکم برداشتم رفتم. در بدر دنبالم بود و به تمام خانوادم زنگ زد گوشی جواب ندادم، فک کرد باز تحمل میکنم رفتارشو، من قصدم قهر خونه بابام نبود( چون به عنوان قهر برم بابام کارو یکسره میکنه ) قصدم این بود که بدونه منم میتونم ازش بگذرم و برم. اول دعوا بالاتر گرفت، اما خودش دنبال یه راهی بود که درستش کنه تو همون روز آشتی کردیم برام روز بدی ثبت شد تو ذهنم اما معذرت خواهیش و درماندگی و بی آبرویش یادم میفته دلم خنک میشه

بگردم دلت رو🥺

همون ظهر باید قابلمه برنجو میکوبیدی تو سرش

افرین خوب کاری کردی بنارم دل و جراتت رو

بخدا بچه ها چه گناهی دارن اخه نمیدونم چی بگم ولی ایشالا دیگ هیچ ناراحتی بینتون پیش نیادو کنار بچتون شاد زندگی کنید ❤️

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
از اونجایی که خودتون می دونید من یه مادر پیگیر و دغدغه مندی هستم حالا خوب یا بدش رو نمی دونم دست خودم نیست نمی تونم نسبت به بچه هام بیخیال باشم چون بچه هام از اول تاخیر داشتن الانم تو همه کاری خودمم باید خیلی کمکشون کنم در کنار مهد که میرن چون با این وضع تعطیلی ها فکر نکنم همه خیو بتونند از تو مهد یاد بگیرن با مربیشون گفت و گو داشتم ایشون هم مشاوره و روانشناس کودکه ایشون گفتم از نظر من هم‌گفتار روایتگریشون ضعیفه گفتار پایه عالیه فقط روایتگریه که اونم با چند جلسه اوکی میشن می گفت اگه اینقدر تعطیلی نبود مب گفتم نیاز نیست ببری گفتار درمانی و به مرور تو محیط باشن خوب میشن ولی وقتی این همه تعطیلی هست و شما هم‌می خوان زودتر تا زمان سنجش راه بیافتن بهتره که در کنارش چند جلسه گفتار درمانی هم دتشته باشن تا صعودی پیشرفت کنند بعد دیگه صحبت هامون رسید تا اونجایی که گفت هر دوشون یه مقدار تو دقت و تمرکزشون ضعیفن که اونم بازی های مربوط به این مساله و تمریناتش رو اگه باهاشون کار بشه خوب میشن گفت اگا هی تعطیل نکنند من خودم تو مهدم باهاشون کار می کنم ولی تو خونه هم‌نیاز به رسیدگی دارن از اون طرف هم نقاشی دلوین و ماهاین رو نشون من داد از ماله بچه های دیگه هم‌نشونم داد گفت خیلی ضعیفم و باید روشون کار بشه و در حده بچه های ۵ و ۶ ساله نیست که اونم‌بهتره هم تو خونه باهاشون کار بشه هم تو مهد من خودمم متوجه این موضوع شدم با نقاشی هایی که پامان های اینجا میزارن بچه های من در نهایت فقط بتونند یه آدم بکشن یه خورشید حالا به تازگی دلوبن یادگرفته ابر هم‌بکشه ولی گفت باهاشون کار بشه خوبه بعد من گفتم اگه با طور هماهنگ هر سه تایی بشینیم و بگم همزمان با من بکشید چطوره گفت اگه حوصلشو داشته باشید عالیه
مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
سلام..مامانا اعصابم خیلی خرده..دخترم به حرفم گوش نمیده..ما خونه یکی از فامیل ها هیئت بودیم سه شب بود که ما دو شبش رو رفتیم..از قبل به دخترم کلی حرف زدم که جای بازی نیس و اروم باش و اینا..روز اول که رفتیم با بقیه بچه ها افتادن بهم.. سروصدا کردن.. منم همش بهش تذکر دادم.. اخر سرم یه کاره رفت به صاحب خونه گفت شکلات ندارید؟؟ من خیلیی خجالت کشبدم.. چون ظرف شکلات هم که اورد جلوش به جاش ادامس برداشت..برگشتیم خونه گفتم اگر قراره این کارهارو کنی فردا شب نمیریم.. و بستنی و پارک هم فعلا خبری نیس.. شب دوم نرفتیم...امشب هم که رفتیم دوباره افتاد به بچه ها یهو وسط عزاداری با صدای بلتد بچه هارو صدا زد..منم عصبانیشدم رفتم تو اتاق بهش گفتم اینجوری قول دادی و پاشو بریم و اینا.. گفت نه بمونیم.. منم دستش رو یکم فشار دادم گفتم اصلا برای چی با بزرگتر از خودت و پسرا بازی میکنی.. خیلی اعصایم خرد شده.. واقعا انگار دارم با دیوار حرف میزنم.. خسته شدم ازبس حرف میزنم و تذکر میدم اونم کار خودش رو میکنه...اینم بگما..تو اون جمع فقط من داشتم به بچم تذکر میدادم...یکی از مادرا که داشت کمک میکرد و بجه اش زیاد صدا میداد اصلا عین خیالش نبود.. حالا همش عذاب وجدان دارم که من چرا دخترم رو همش دعوا میکنم اینجور جاها..
مامان موچول مامان موچول ۵ سالگی
فرزند پروری شیرخشک کودک پوشک فرزند فرزند پروری پوشک پوشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک نوزاد نوزاد نوزاد بارداری بارداری بارداری بارداری اضطراب اضطراب
همسرم گفت من دیگه نمیتونم به اینجور زندگی پر از دعوا ادامه بدم بیا جدا شیم به پدرمادرش گفتم اونام اومدن هرکاری کردن همسرم راضی به ادامه زندگی نشد ،گفت من هست ساله دارم عذاب میکشم به روز خوش ندیدم با زنم همش دعوا بعد شروع کرد تک تک بحث‌هایی که باهم سر مادرش یا سر هرچیز دیگه ای رو میکردیم به پدرشپوهر مادر شوهرم گفت ،قشنگ منو سنگ روی یخ کرد اونقدر خجالت کشیدم پیششون و اونقدر دلم شکست که نگو .از اونطرفم پدرم به من اصرار که زود جمع کن بیا اینجا طلاق. راستش من فعلا شرایط طلاق ندارم واسه همون مجبورم بمونم اما جالبه برعکس همیشه اینبار همسرم پاشو کرد تو یه کفش که برو خونه بابات جدا شیم .منم قبل رفتن رفتم پیشش تو چشاش نگاه کردم گفتم بهم بگو دوسم نداری که راحت برم اونم برگشت گفت من دوست دارم تو منو دوست نداری همیشه بهم میگی به خاطر بچه باهات موندم .منم گفتم نه من دوست دارم هرچی ام گفتم از سر عصبانیت بود بعد همو بغل کردیم و قرار شد از این به بعد عوض شیم. می‌دونم افتضاح غرورمو لگد مال کردم مخصوصا منی که همیشه شوهرم همیشه موس موس کنان دنبالم بود برام سخت بود اینهمه خواهش برای ادامه زندگی.به نظرتون کارم اشتباه بود یعنی از این به بعد سوارم میشه؟ خودم دلم داره میترکه از این له شدنم
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
من واقعا نمی دونم کدوم روش و راه درست خوبه که بتونم این ماهلین رو از خر شیطون پیاده کنم بچه ای که کاملا هوشیاره می فهمه درکش نسبت به پارسال خیلی خیلی بالا رفته و همچنین هوشش وبی از پسش برنیومدم که پی پی رو بگه الان دقیقا ۱۵ د ۱۶ ماهه که یه بارم نگفته پی پی دارم شاید خنده دار باشه ولی آرزو به دل موندم یه بار این بچه بیاد بگه من دستشویی دارم امشب دیگه اینقدر اعصابمو خورد کرد که دیگه هم زدمش هم تنبیهش کردم بهش گفتم حالا که دختر بدی هستی نه دیگه دوستت دارم نه دیگه باهات تمرین می کنم الان برو بیرون تو تنبیهی من می خوام با دلوین کار کنم بچم‌مثل ابر بهدر گریه می کرد قلبم داشت از سینم میزد بیرون اعصابم خیلی خراب شد آخه دیوونم کرده وقتی بهش میگم ماهلین آخه چرا نمیگی مادر من میگه دلم می خواد نگم میگم آخه چرا میگه همه ی بچه ها تو شلوارشون پی پی می کنند گفتم کی گفته آخه حرف تو گوشش نمیره حایزه براش گذاشتم قبلا چندین بار جایزه بهش دادم تنبیه و تشویق حتی جلوش کلی دلوین رو نشویق کردم که تو دستشویی پی پی می کنه فایده نداره که نداره از چت جی بی تی راهنمایی خواستم میگه یا از شرم.و خجالتشه نمیگه یا می خواد رو بدنشم کنترل داشته باشه و به خاطر اون حس کنترلشه که اینکارو می کنه ولی واقعا دیگه موندن با این بچه چه کنم 😫😫😫می ترسم این عادتش تا چند سال دیگه باهاش باشه🤨😔
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
امروز روز اول گفتار درمانی بچه ها بود پیش درمانگر قبلیشون همه رودبراش توضیح دادم خودشم واسه هر کدوم نیم ساعت وقت گذاشت بعد گفت دلوین هم تلفظاتش مشگل داره هم مشکل واچی داره گفتم واچی چیه گفت یعنی حرف س رو روی زبونش میاره باید اتمامش روی دندون باشه لطفا و خواهشا در طول درمان هیچ مدقع بچه رو مسخره نکنید گفت روایتگری داره کم و بیش ولی به صورت تیگه تیگه نیاز به تمرین داره ماهلین رو گفت فقط روایتگری نداره اصلا ولی مابقیش چیزاش خوبه حتی دلوین رو گفت با. ولی . اما . این چیزارم تو جمله هاش نمیاره و بعضی کلماتم جابه جا میگه حرفاشو مثلا به دکتر میگه دتکر گفت طی ۳ و ۴ ماه اوکی میشه بعد گفت تمرینات ستجش رو هم باهاشون انجام میدم و تست سنجش امتحانی هم در نهایت میگیرم ازشون اگر اوکی بودن می تونی ببریشون ولی گفت یه مدت طولانی رو سنجششون کار می کنم گفت صد درصد بهشون گیر میدن خلاصه من یک ساعت اونجا بودم گفت ماهی ۷ ملیون هزینه ی درمانشون میشه هفته ای دو جلسه باید ببرم که البته ایشون به دوقلو ها تخفیف میده بعدش اومدم تاکسی بگیرم به بدبختی گیرم اومد چون مرکز شلوغیه هیچ اسنمی قبولم نمی کرد🥴🥴با بدبختی با دوتا بچه دوتا خیابون پیاده اومدیم‌پایین تر تا اسنپ گیرم اومده اونم با ۱۵ درصد شارژ اینقدر سلام و صلاوت فرستادم شارژم تموم بشه بدبخت دوعالمم😫😫بچه هامم حسابی شیطونی کردن هی ورجه وروجه هی می خواستن برن تو خیابون من همین جور هوار می کشیدم نرو خطرناکه دلوین می گفت مامان من که نمیرم 😀خلاصه که با این دوتا بچه رسما سرویس شدم ولی همه ی اینا می ارزه به نتیجه ی خوبش سختی هاشو به جون می خرم واسه بچه هام😍😍
الانم اومدم براشون مرغ سوخاری درست کردم جاتون خالی 😋😋
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
تاپیک حاوی متن تکراری !!!!
دوست عزیز اگر نمی تونی راهنمایی کنی و اذیت میشی فقط رد شو برو ولی قضاوت نکن🙏🙏بچه ها یادتونه گفتم برچسب گرفتم واسه دلوین که وقتی پی پی کرد بچسبونه به دیوار تا ماهلینم ترغیب بشه یادتونه ؟؟برچسب ها شده ۵ تا ماهلین فقط واسه دوسه تای اول عکس العمل نشون داد واسه بعدی ها نه ولی من همچنان سر حرفم هستم و گفتم به دلوین بشه ۱۰ تا جایزه میگیرم برات تا ماهلینم ترغیب بشه ولی هنوز هیجی به هیچی الان دیگه کاملا بیخیالش شده من واقعا از این شرایط خسته شدم همش یا دارم پوشک شورتی می خرم یا شورت میشورم الان دیگه از بس شدرت شستن و خسته شدم دیگه تک و توک می اتدازم میره به خدا بچه ای هستش که کاملا آگاهه چون بهش گفتم تو مدرسه اینکارو بکنی دعوات می کنند همه اصلا انجام نمیده ولی بازمن نی ترسم پاش می کنم آخه بچه ای که سوره توحید و کوثر و حمد رو بلده ووسه تا شعر بلده از ده تا ۱ رو یاد گرفته برعکس بشماره موندم چرا نمیگه وقتی هم دعواش می کنم باهاش حرف می زنم خجالت می کشه کلی لباشو گاز میگیره سرشو می اندازه پایین و گریه می کنه امشب خیلی باهاش حرف زدم گفتم یادته پارسال تو بیمارستان بودی گفت آره الکی فتم به خاطر اینکه پی پی رو نمیگی به این روز افتادی می خوای بازم بری بیمارستان گفت نه گفتم پس حرف گوش بده یغلش کردم و گفتم مامان من واقعا خسته شدم از این وضعیت آرزو به دل موندم یه بار بیای اعلام کنی واقعا دیگه نمی دونم چی درسته چی غلط😥
مامان طاها و نورا مامان طاها و نورا ۱ ماهگی
خانما تورو خدا کمکم کنید پسر من شبا تو اتاق خودش می‌خوابه خیلی وقته ، هیچ وقتم مشکلی نداشته ، شبا ساعت ده و نیم میبرمس تو اتاقش براش قصه و لالایی میگم بوسش میکنم و با هم حرف می‌زنیم ، دیگه ساعت یازده خواب بود ،بعذس دیگه من میومدم تو اتاقم ، خودش هم میدونین که وقتی خاوبس می‌بره من میام تو اتاقم و هیچ مشکلی نداشت ، الان سه چهار شبه نمی‌دونم چش شده همین کارارو براش میکنم اما میگه خوابم نمی‌بره ،بلند میشه گریه می‌کنه میگه خوابم نمی‌بره بیام تو اتاق شما ، دو شب بردمش تو سالن با هم جا انداختیم خوابیدیم ولی دیدم اینجوری نمیشه ، باباشم باهاش صحبت کرد که باید مثل همیشه هر کسی تو تخت خودش بخوابه ، اونم قبول کرد اما دوباره شب که شد ماجرا شروع شد ، الان دو ساعت آوردمش تو تختش ،هر از چند دقیقه یه بار بلند میشه میشینه میگه من اگر بخوابم تو نری ها ، تو بمون ، مشکلم اینه اگر هم بگم باشه دو باره ساعت سه صبح بیدار میشه با گریه میگه کجایی ، منم از بس نشستم پایین تختش خسته شدم خودمم خوابم میاد عصبانی شدم خیلی دعواش کردم گفتم می‌خوام برم تو اتاق خودم اونم خیلی گریه کرد ولی مجبور شد قبول کرد ،حالا هم فکر کنم خوابیده ، ولی خیلی نگرانشم ، نمی‌دونم چش شده ؟اصلا اینطوری نبود
مامان رایان و وانیا مامان رایان و وانیا ۶ سالگی
سلام دوستان
فرزند پروری پستونک 😆
امروز از اون روزا بود که من حال و حوصله ی هیچ کاری نداشتم 😅
به لطف الهی همسر جان هم امشب سرکار موند و کارام چندین برابر شد 🥴🥴😒
ی سوال
چی میشه که مثلا ی مادر غریبه، پستونک دهن بچه ای میبینه به خودش اجازه میده بگه فلانیییی بچه چند وقتشه؟ از پستونک بگیر دیگه !!
امروز رفته بودم مهد دنبال رایان، ی مامانی تا وانیا رو پستونک به دهان دید گفت چند وقتشه؟ گفتم نزدیک دو سال
گفت واااای پستونکشو سوراخ کن
گفتم وا چرا اخه؟
گفت برای اینکه بدش بیاد و نخوره دیگه
گفتم من مشکلی ندارم با پستونک خوردنش چون ارتودنسی هست و مشکلی ایجاد نمی کنه
گفت واااای نه روانشناسا میگن بعد دو سال بچه نباید اصلا و ابدا از مکیدن آرامش پیدا کنه
گفتم حرفاتون درست ولی هر کس شرایط و نظر خودشو داره

نمی‌دونم چرا جدیدا دلم میخواد کسایی که نظرات بیخود میدن و یهو نخود آش میشن رو بشورم پهن کنم در ملا عام😆🤣🤭
حتی اگر نظرشون درست باشه مهم اینه من ازشون نظر نخواستم که حرفی بزنن 😒😒😒
مامان مهرادگلی مامان مهرادگلی ۶ سالگی
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
در ادامه با تاپیک قبل درآخر گفتار درمانگرشون گفت الان که فرستادی مهد خودتون متوجه نشدید که هنوز هم در حده همسن و سالاشون نیستن از این‌لحاظ گفتم به لطف آقای شبشه فروش که چپ‌و راست تعطیل می کنه با آنلاین شدن این ها متوجه شدم😀😀من به گفتار درمانگرشوم هم‌نگفتم که نخواد نسخه ی جدید بپیچه برامون ولی من خودم حس می کنم در رابطه با درک و فهمی هم هنوز در حده همسن هاشون نیستن که اونو هم‌میزارم پای تاخیر رشدی که دارن هم اینکه نیمه اولی ان و نمیشه مقایسه کرد پیش خودم‌گفتم‌اونو سعی می کنم تو اجتماع درستشون کنم واینم‌بگم‌اون یه کوچولو لکنتی هم که گه گدار سراغش میاد گفت چون تاخیر داشته و هنوز تمام‌کلمات رو کشف نکرده من اسمشو لکنت نمیزارم در آخر می خوام‌اینو بگم‌اگه واقعا بچه هاتون از این لحاظ ها مشکل دارن رسیدگی کنید یه بچه ی کلاس اولی اومده بود که درست نمی تونست حرف بزنه حتی بدتر از بچه های من‌می گفت تو مدرسه دچار مشکل شده و اعتماد به نفسش اومده پایین دقت و تمرکزشم پایین اومده می گفت تا کلاس چهارم‌شاید اهمیتی نداشته باشه ولی از اون جا به بعد وقتی بخوان درس هارو جواب بدن می مونند توش