۹ پاسخ

حالا خوراکی ایراد نداره منم مثل تو ام
ولی لباس رو سعی کن مدیریت کنی واقعا خرجا زیاده

ببین من واقعا زیاد ولخرج نیستم ولی دوست دارم لباس بگیرم ولی وقتی میبینم نیازم و برطرف میکنه چرا الکی پول بودم عید من دوتا گونی لباس دادم بیرون همشون نو اندازم نبودن دیگه گفتم آخه چرا باید من الکی این همه هزینه کنم لباس بخرم آخرشم خوب نتونم بپوشم بدم بره بهتره قدر دونست و اسراف نکرد به نظرم این کار یعنی اسراف دوست داری تمیز و مرتب بپوشید دو دست بزار برا مهمونی بقیشم و استفاده کن تا حد پاره شدن

منم مثل شما🤣🤣

حالا من اینجوریم که یه برنامه میچینم مثلا برای بهارو تابستون دوتا مانتو خنک ۲۵۰و۳۰۰گرفتم با یه شلوار جین و دوتا شال
با همون پول خیلی کمی که سال چندماه یه بار شوهرم مناسبتی بهم میده بعد باشلوارای قبلیمو اینا تااخر تابستون چند مدل ست میکنم میپوشم لباسای تابستون چون نخی زودتر خراب میشه دیگه تون مانتوهارو مثلاتابستون بعپی نمیپوشم اما کاپشن و سزوشرت چندتادارم دیگه نمیخرم باهمونا و شلواذای مختلف چندتا ست میزنم ته تهش یه شال برای پاییز بگیرم با مثلااگه چیزی خراب شده باشه مثلا بوت یا کیفموگرنه نمیگیرم عیدم چون چندساله جایی نمیریم بجز همون جاریام که همش همو میبینیم چندساله یه کت شیک و گرون مشکی خریدم که خیلیم بهم میاد دارم دونو با شلوارو شالای مختلف میپوشم هنوز نوووو نووو کت چون جنس خفنی داره امسال عیدم احتمالا همونو بپوشم خلاصه به این منوال زیاد لباس نمیگیرم مگه لازم باشه یه مدت قبل به دنیااومدن بچهام و نامزدیم لباس خونگی خیلیییییی میگرفتم درحدی که چنددست کنار داشتم الانم تی شرتی چیزی ببینم نیازه میگیرم لباس زیرم همینطور

باید مدیریت کنی اول واجب ها رو بخری ما بیشترین هزینه مون به خوراک میره کمتر لباس می خریم خیلی گرونی شده

خب خوبه اینطور
ولی بلاخره باید رو جیبتون خرج کنید
قرار باشه از واجبات زده بشه و بره واسه مستحبات چه فایده
من اهل زیاد لباس خریدن نیستم اندازه و به جا و شیک میخرم
ولی مرتب و تمیز هستن بچه هام
الان پریشب پسر بزرگمو بردم براش یه پیرهن خریدم و یه جفت کفش مارک
بعد برم براش شلوارم بخرم چون شرایطش نبود دیگه
حالا باهمونا که داره ست میکنه

منم متاسفانه هم خوراکی هم لباس همینطوره

رو خورد و خوراک ن،
سعی کن چیزای مقوی بگیری
ولی رو لباس آره، منم همینطورم

اره خیلی ولی منم دوست دارم همه چی بخرم ولی وقتی نیست سعی می کنم کمتر فشار بیارم روش

سوال های مرتبط

مامان دختر مو خرمایی مامان دختر مو خرمایی ۶ سالگی
سلام .مامانا بیاین نظرتون رو بگید لطفا
من یک خواهر ۲ سال کوچکتر از خودم دارم و دوتا برادرکوچکتر خودم فرزند اولم.....خواهرم مشهد زندگی می‌کنه و منو خونوادم شهرستان یعنی ازهم دور هستیم هر ۲ هفته یا یکماه یکبار همو میبینیم ،خواهرم بچه نداره و بسیار حساس رو تمیزی رو دست شستن رو اینکه همه چیز سر جای خودش و مرتب باشه...هروقت منو دخترم میریم خونه ش مثلا اگه ازش آب بخوام داخل آشپزخونه میگه صبرکن خودم بدم یا هرچیزی رو رو بخوام نمیگه فلان جاست میگه صبر کن خودم بدم و با یک لحنی هم میگه ،به تمام حرکات دقت می‌کنه داخل خونش طوری که ما اصلا تو خواهش راحت نیستیم اگر دنبالت نیاد چشماش و نکاهاش دنبالتع که دستامون رو شستیم یا نه،موچکترین کاری رو انجام بدیم باید دست بشوریم،من بقدری که خونه دخترخاله و دخترعموهام بااینکه بچه داشته باشند یا نه راحتم خونه خواهرم راحت نیستم،دیگه به خودم گفتم عمرا اگه برم خصوصا منی که جداشدم تحول این رفتارهاش برام سخته.....خونه مادر من که میاد طوری رفتار می‌کنه و خونه رو تمیزنیکنه که میفهمونه که شماها هم کثیفین رعایت نمیکنید فقط من خوبم،یر سفره قاشق و بشقاب به اندازه همه میارم اون می‌ره برای خودش خداگونه میاره بهش هم میگم میگه که اخلاق من اینطوریه تو قاشق رو گذاشته بودی رو زیر سفره....یا سرسفره صبحونه نونش رو از بقیه جدا می‌کنه ،بنظرتون شما فقط یک خواهر داشته باشید با چنین وسواسی خونه ش مدیریت یا نه.....ناراحت میشوید که اینطوری از موضع بالا نگاه می‌کنه یا نه....آخه با خنده و شوخی نمیگه مثلاً دستات رو بشور یا فلان چیز رو من بهت میدم صبر کن،با یک لحن جدی میگه
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
واقعا این شرایط زندگیم داره به شدت حالمو بهم می زنه
خدا منو ببخشه هزاران بار منو ببخشه نمی خوام ناشکری کنم ولی به شدت از بچه و بچه داری خسته شدم
هر کاری تو این خونه بکنی انگار آب تو هاونگ ریختنه نی خوام سخت نگیرم اصلا بهشون ولی محلم نزارم یا دعواشون نکنه همه جی مباد دسر خونه بهشون میگم‌جمع کنید اینارو که این وسط ریختید حتما باید باید جمع کنید باز ماهلین حرب گوش کن تره و کمک نی کنه ولی دلوین اصلا شرطی هم شدن میگم هر کی کمک کنه جایزه می خرم ولی دلوین میگه نمی خوتم ناهلین به هوای جایزه انجام میده ولی در کسری از ثانیه همون آش همون کاسه اس دلوین به شدت لجبازه و پرخاشگر و به شدت بد غذا سر غذا خوردنش هم ما داستان داریم یعنی اینقدر بهونه میاره میاره تق و گریه که منو عاصی می کنه من فقط میگم برد گمشو نمی خوام ناهار بخوری اصلا اینم از وضع زندگیم اونم از شوهرم که هیچوقت خونه نیستم وقتی هم هست مریضه در ماه دوبار مریض میشه اونم از آدمای اطرافم که هر کدومشون هر چی بگن هیچی نیست حالا همون حرف خورشون رو به خودشون بزنم میشم آدم بده ی داستان خیلی وقتا به مردن فکر می کنم ولی یاد مسئولیت هام می‌افتم دست نگه میدارم یه تنه این زندگی رو به دست گرفتم واقعا برام خسته کننده شده دلم به شدت به حال خودم میسوزه😟😟😟مگه یه آدم چقدر تحمل داره