۶ پاسخ

منم آزمایش هورمون دادم
گفت دوساعت باید از خوابت گذشته باشه و هوشیار
بیست دقیقه دوباره اونجا نگهم داشتن تا آروم و ریلکس باشم

من خودم خیلی تخصصی نمیدونم ولی چون ازمایش هورمونی زیادمیدم تاجایی میدونم که نه تاثیری نداره فقط اگر ازمایش کورتیزول بوده توش اره تاثیر میذاره وگرنه بقیه نه

سلام عزیزم خوبی؟من دقیقا یبار همین جوری بودم رفتم آزمایش دادم من یکمم حالت سرماخوردگی داشتم و همون روز موعد پریودیم بود و من صبح رفتم آزمایش و بعدازظهرش پری شدم.جواب آزمایشم که اومد به شدت آنزیم کبدم رو بالا و ببخشید خون تو ادرار نشون داد

سلام عزیزم خوبین ، اتفاقا دیشب داشتم فکر میکردم چرا نیستید

سلام چطوری
اصلا نبودی قشنگ معلوم بود جایه خالیت.


من سر در نمیارم از ازمایش
ولی حالا رفتی بگیری بپرس از دکتره مطمئن بشی


ولی خب تو دوران پریود همینجوری هم هورمونا قاطی میکنن دیگه تو اون شرایط هم که بودیم بدتر

کاش گهواره پاک نکنه زارت زارت پاک می کنه و می بنده حسابمو😭😭😭

سوال های مرتبط

مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۵ سالگی
پارت ۱۱
تصمیم گرفتم فردا صبح زود برم آزمایش بدم....
تا رفتم پیش دکتر ازش خواستم برام آزمایش بنویسه گفت فکر می‌کنم واسه آزمایش خیلی دیر اومدی و بهتره بری سونوگرافی....
تا رفتم سونوگرافی گفت پنج و نیم ماهته و جنسیت بچه دختره....
اصلاً باور نمی‌کردم مگه می‌شد همچین چیزی...‌
خدا این همه سال واسم بچه رو مصلحت ندید اما حالا چرا چرا تو این سنو سال من داشتم مادر می‌شدم....
تا رسیدم خونه با خوشحالی به نادر خبر دادم....
نادر خیلی خوشحال شد...
اما انگاری نگران بود....
همش می‌گفت کاش این اتفاق ۱۰ سال قبل می‌افتاد....
هاجر خانم ما باید الان به فکر نوه باشیم اما تازه داریم پدر و مادر می‌شیم....
راست می‌گفت راستشو بخوای بیشتر از هر چیزی این برام سخت بود که چه جوری به نسرین خبر بدم....
نسرینی که خودش باید به فکر بارداری می‌شد حالا باید بشنوه مامانش حامله است.....
بالاخره چند ماه پشت هم گذشت و بالاخره تو به دنیا اومدی....
تویی که زیبایت همه رو غافلگیر کرده بود....
من و بابات تصمیم گرفتیم حالا که تو این سن خواستیم بچه‌دار بشیم حداقل یه اسمی را برات انتخاب کنیم که در شأن بچه های امروزی باشه و اسمتو گذاشتیم ماندانا....
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
بچه ها من چی کار کنم اصلا اصلا دیگه هیچ علاقه ای به بچه ندارم😥😥اگه برگردم به ۶ و ۷ سال پیش دیگه اقدام نمی کردم
والا به خدا دیگه کشش رو ندارم الان یکساعته فرستادم بخوابم فکر کردم خوابیدن بعد اومدم دیدم جفتشون رو یه تخت ان در حال مسخره بازی با دوتا زدم پس کلشون گفتم یک ساعته فرستادم بخوابید چرا هنوز نخوابیدید خیلی مقاوم به خواب شدن اگه هم ژهر نخوابن ساعت ۶ و ۷ بیهوش میشن چون عادت دارن حتما بخوابن بعد آخر شب مکافات داریم دوباره شبا هم به زور می خوابن ساعت ۱۰ می فرستم تو تخت خواب تا ساعت ۱۱ الی ۱۱ و نیم میبینم بیدارن صبح هم با زور اسلحه بیدار میشن اگه هم ظهر نزارم بخوابن تا شب قشنگ دیوونم می کنند غیر از شیطنت خراب کاری دارن شدید دیروز قالیچه ی منو تو اتاقمون با لاک یکی کردن مداد شمعی هاشون رو برمیدارن می کشن به میز تحریرشون لگوهاشون رو پخش اتاقشون می کنند لیوان لیوان آب برمیدارن می برن تو اتاق به گنده کاری میرن تو دستشویی هر چی مایع دستشویی خالی می کنند رو دستشون و کف سرویس 🤦‍♀️🤦‍♀️آخه من چه جور می تونم خونسرد باشم در برابر کاراشون کارهایی که می کنند در خور سنشون نیست اگه بچه های مردم ۷ سالگی عاقل میشن بچه های من ۱۰ و ۱۲ سالگی 😐از اون طرف این پی پی نگفتن ماهلین هم روح و روان منو داغون کرده این بچه هر چقدر کتک می خوره فایده نداره باز کارخودشو می کنه یعنی به قدری منو سیر کردن از بچه متنفرم از هر چی بچه اس😬😬
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
قرار شد شوهرم بره کافی نت اسم بچه هامو واسه سنجش بنویسه می دونم استرسم کاملا بیجا و الکیه چون واقعا وروجکن این دوتا یه کارایی می کنند به چیزایی میگن من شاخ در میارم یا می افتن رو اون دنده هر هر به من می خندن 😂تو گفتار درمانی قشنگ همکاری می کنند با درمانگرانشون جفتشون با هم همزمان کلاس دارن من میشینم پشت در میبینم چقدر قشنگ جواب میدن چون رو روایتگریشون داره کار می کنه بیشتر مکالمه می کنند با هم قصه می خونند ۳ تایی با هم و یه سری سوال می پرسه این دوتا وروجکم قشنگ جواب میدن برا همین ۹۰ درصد خیالم راحته ازشون فقط جون مت ازشون سوال بپرسم میرن تو کار مسخره بازی من یه خورده استرسی میشم مثل همین امشب داشتم فرستادم تو اتاق بخوابن بعد یهو ازشون نسبتا رو پرسیدم به دلوین میگم داداش مامان کی تو میشه مه نون و پنیر😐یا به ماهلین میگم خواهر بابا کی تو میشه میگه عمو میثم 😂حالا نی دونم بلد هستند بهشون یاد دادم هر دفعه هم یادآوری می کنم حالا می ترسم اون موقع هم بیافتن رو دنده لیم‌گیری پرت و پلا جواب بدن🫤ولی از لحاظ هوسی و دقت و تمرکز خیلی حواسشون هست مثلا من اشتباهی مسواک ماهلین رو دادم دست دلوین دیدم دارن هرهر می خندن بعد فهمیدم اشتباه دادم خودم اصلا نفهمیدم 🤦‍♀️