۷ پاسخ

یه مدت لباس جلو دکمه یا زیپ دار براش بپوش

لباس دکمه ای بپوشون

بهش بده خودش بپوشه بگو بیا با کمک هم بپوشیم

لباسش رو از پایین بپوشون یعنی اول یقه رو از پاهاش رد کن بعد آستین ها رو

یه عروسک را بردار لباس بهش بپوشون باهاش نمایش اجرا کن بگو ببین گریه نمیکنه یا بیا با هم لباس بهش بپوشونیم
به عروسک بگو ببین لباس نداری الان مریض میشی دکتر بریم
ملا نمایش اجرا کن آرام آرام خوب ویشه
کلا با شعر و قصه وبازی با عروسک بهتر میشه برای مشکلات بچه ها جلو رفت

آخی اتفاقا دخترمنم این اتفاق براش افتاد، یقه لباسش تنگ بود و‌ترسید
بعد اون اصلا نمیزاشت عوض کنیم، من اول یقه لباسو باز میکردم نشونش میدادم میگفتم ببین چقد بازه دیگه گیر نمیکنه رفته رفته بهتر شد الان دیگه نمیترسه

تشویقش کن چند دفعه مثلا بهش بگو بپوش بریم پارک یا بپوش برات اینو بخرم چند دفعه که تنش کنی دیگه خوب میشه

سوال های مرتبط

مامان غزل مامان غزل ۲ سالگی
سلام
مادرهای عزیز ی پیام گنده نوشتم چون کاراکترهاش زیاد بود حذف شد و نرفت.
من دخترم از همون بچگیش از جمع و مهمونی سختش بود.۵ و ۶ ماهه بود مثلا خونه مادر شوهرم اگه ی خواهرشوهر و دوتا دختر بزرگش بودن گریه میکرد.
دیروز و امروز بدجور دعواش کردم.مشکلاتی ک دارم اینه
با تلفن زدن من مشکل داره.مخصوصا وقتی همکارم باسه یا ی ادم غریبه.جیغ میزنه.منم امروز خیلی دعواش کردم.ولی دیدم این ک فایده نداره گفتم شبی بهش مامانی خواست تلفن بزنه اول بهت مبگه بعد هم تو دفترت نقاشی بکش تا من تلفنم تموم بشه.
خیلی حساسه و استانه تحمل کم و ترس هاش هم زیاد.
مثلا اگه همسایه منو ببینه چون چندبار هم این کارو کرده و تو ذهنش مونده شروع میکنه ب جیغ زدن ک حرف نزنم.با باباش هم ک میخوام حرف بزنم سروصدا میکنه یا میگه با بابا حرف نزن و با من بازی کن
خیلی خوب حرف میزنه.
کلا روابطم محدود شده.دلم گرفته.مسافرت هم نرفتیم هم بخاطر دخترم هم شوهرم ک اونم خیلی ترس هاش و وابستگیش ب مادرش خیلی زیاده.
خودمم معلمم و اول مهر میرم سرکار.صبح پیش باباسه تا من بیام و ظهر تحویلش بگیرم.اصلا اینجور نبوده ک باهاش وقت نگذرونم.مبخوام ظرف بشورم و اشپزی کنم مدام جیغ و سروصدا ک بیا با من بازی کن.
کتاب میخوام بخونم میگه کتاب نخون.خسته میشم از نظر روحی.
مهمونی میریم مدام باید شرایط فراهم کنم تا بچه کوچک اونجا بازی کنه یا یه چیزی بخوره تا سرش گرم باسه.سریع باید از مهمونی برگردیم.
مبگه بریم خونه.دوست نداره جز من و باباس و خواهرم ک باهاش بازی میکنه کسی بغلش کنه.مامان و بابام قربون صدقه ش میرن جیغ میزنه