۳۹ پاسخ

چقد نرگسو‌دوست داری ؟ خدا یه فرشته دیگه‌مثل نرگس داده بهت مطمئن باش اونم اندازه نرگس دوست خواهی و داشتی به همین اندازه به اونم وابسته میشی این بچه ناخواسته نیست خداخواستس
بچه های خدا خواسته کلی خیر و برکت میارن تو زندگی اینو به چشم دیدم چه الان چه ده سال دیگه هم بچه میاوردی بازم حس الانتو داشتی چون دیگه صدرصد وقتت برا نرگس نیست و باید تقسیمش کنی پس غصه نخور الان هورمونات بهم ریختس و فکر و خیالت بیشتره
بچه های شیر به شیر خیلی بیشتر بهم وابسته و میشن و همو درک میکنن داری بهترین رفیق نرگسو به این دنیا میاری در اینده ازت تشکر میکنه بابت این لطفی که در حقش کردی ♥️

بچه تک وتنها دنیارو برا خودش میخواد وقتی تو رو تقسیم کنه یاد میگیره هرچیزیو ببخشه و تقسیم کنه .این ظلم نیس یه همبازی میاد براش

من حامله نیستم ولی حسم دقیقا به بچه دوم همینه. حس میکنم اگر بیارم به اولی ظلم میشه. ولی همه چیز بستگی به خودت داره که چقدر قوی و محکمی. اگر بتونی یه کم تحمل کنی در عوض همبازی هم میشن و چالش های بچه های تک فرزند رو ندارن

مال من که شیر ب شیر نیست وقتی ب دومی ی لبخند میزنم اولی قشنگ حرص میخوره میفهمم کامل شما خوبیش اینه که شیر ب شیر هنوز متوجه مهر محبت نمیشه ک بخاد حسودی کنه باهم بزرگ میشن

باهم بزرگ‌میشن خیلی خوبه که😍
طبیعیه هورمونات بهم ریخته این فکرارو نکن

عزیزم‌من خودم شیر به شیر نداشتم ولی منو خواهرم همینطوریم
شیربه شیر بودیم
بنده خدا مامانم ادیت شده اینطوری پشت سرهم بودیم ولی واسه ما عااالی بوده
همیشه با خواهرم همه جا باهم بودیم چون تفاوت سنیمون هم کمه همیشه حال همدیگه رو خواسته هامونو بهتر درک میکنیم
واقعا هردو خیلی خوشحالیم از اینکه همو داریم خیلی جاها به درد هم خوردیم از بچگی تا به الان
حتی تو مدرسه...
میخوام بگم شمام‌نگران بچه اولت نباش حتما اونم همین حسارو نسبت به بچه دوم‌پیدا میکنه به امید خدا
اصلاهم اینطور فکر نمیکنه که خدایی نکرده شما مادر خوبی نبودی یا کم گذاشتی
انقدر واسه من و خواهرم همه جی خوب بوده که خودم دوست دارم بچه دومم تا ۲.۵ سالگی دخترم بیاد که اینام باهم بزرگ شن کنارهم کیف کنن

دقیقا حس منم همینه و داره عذابم میده

من دخترم ۸ماهش بود پسرم و باردار شدم نه من فقط میگفتم خدارو شکر هم بازی میشن برا هم خیلیییی خوبه درسته یکم سخته ولی با هم بزرگ میشن هم بازی میشن

بخدا منم میشنم بعضی شبا اینقدر گریه میکنم برا علیسان🥲
بخاطر اشتباه من پاسوز ما شده..

مهدیه هیچ وقت دیگه به فکر نبود نینی نباشیا!
خدا خودش داده خودشم مراقب هرسه تون هست!
بخدا که منم نفهمیدم فاطمه نورا چطور اومد تو زندگبم! منی که کلی آرزو داشتم. و مثل شما رابطم طوری بود که به هیچ وجه امکان بارداریم وجود نداشت!!
منم به خدا گله کردم چرا بهم دادی! ولی از اولشم بخدا گفتم خدایا منکه نمیخاستم خودت مراقب تودلیم باش... خدا بسر شاهده ی جوری هوامو داشت ی حاملگی بیدردسر زایمان راحت تنها دردم بخیم بود ولی بازم شکر به سلامتی دخترم میارزه
من که از بچهها متنفر بودم حالا عاشق فاطمه نورام شدم🥹بدون اون طاقت نمیارم
من از حاملگیم میگفتم دخترم شیش ماهه بشه دومیو اقدام کنم ک همبازی بشن🙈چن بار تو گهواره مطرح کردم و انرژی منفی دادن ولی شما خدا بهت لطف کرده و ی هدیه قشنگ بی منت داده پس شماهم بی منت قبولش کن🙂
دخترخالم حامله شد اینقدر ناراحت بود همش میگفت بچم کوچیکه چرا الان و... شیش ماهه بود بدون اینکع بفهمه خدا بچشو ازش گرفت. الان بعد دوماه هنوز گریه میکنه چرا بچش تو شکمش مرد! قوی باش و مطمعنم نینی بهترین دوست نرگس جان میشه توکلت بت اون بالاسری باشه. تونستی ی حرم هم برو با آقا صحبت کن آرامشت برگرده

امیدوارم تجربیاتم کمی ارومت کنه🧡ببخشید زیاد پیام دادم

تنها چیزی ک ناراحتم میکنه اینکه خسته میشم عصبی میشم کمی طاقتم برای شلوغ کردنای بچه اولم کمه و نمیتونم مثل قبل باشم براش. ولی خب دومی کوچیکه نمیتونه نیازشو ب زبون بگه پس باید مراقبتم بیشتر باشه‌. ولی کاش راحت بگذره برام دو سالش بشه تا بتونم برای جفتشون کم نزارم

من بعد هفت سال باردارشدم. درسته پسرم کمکمه و حسادتش کمتره ولی بازم اذیت میشم. پس ب این فکر نکن ک چندسال بعد میاوردی بهتر بود. درکل بچه سختیا خودشو داره. ولی با خوندن پیامای شما فهمیدم شما مادر خوبی براشون میشین . پس نگران نباش گلم. بزرگ میشن خیلی زود . درسته اذیتش زیاده ولی بدون هر وقت بیاری حس اینکع برای اولی کم گزاشتمو پیدا میکنی‌ . من با اینکه هفت سال تفاوت دارن حس میکنم مادر خوبی نیسم برای اولی کم میزارم. پس نگو چون شیر ب شیر بشه حس میکنم کم میزارم

برادرم ک میگفت سقط کن اونم پسرش هم سن مسر من بود . منکه سقط کردم زنش حامله شد ولی سقط نکردن چون بچه اولشون راحت بزرگ شده بود.اولا بچه اولش بدجور حسادت میکرد. جتی الانم ک الانه دعوا میکنن ولی بازیم میکنن

حرفام طولانیه بخون

ولی ناراضی بودن بقیه رفتم و سقطش کردم ‌. ولی عذاب وجدان یه دم خفم میکرد با گذشت چند سال هنوزم غصه میخوردم ‌.و ناراحت بودم و از همه دلگیر

جوری ک گریه میکردم نمیخامش. خانوادمو شوهرمم موافق بچه دار شدنم نبودنن چون اذیت شدنامو دیدن. ولی من کمی غصه میخوردم که بخام سقطش کنم. میگفتم باهم بزرگ میشن درسته سخته ولی خوبه

من پسرم نزدیک دو سالش بود که حامله شدم.ولی از بس سر رفلاکسو بالا اوردنا و بد غذایش اذیت شدم ک نمیخاسم بچه بیارم ولی حامله شدم همون زمان

اینارو میگم چون توی شرایط تو بودم

گلم چندتا تاپیکتو خوندم فقط میخاسم بهت بگم بجای اینکه ناراحت شیر ب شیر شدنشون باشی خوشحال باش ک نمیخای سقط کنیش

منم مثل شمام باز شما خوبه من بچه اولم پنج ماهش بود فهمیدم باردارم پنجاه روزمه با جلوگیری باردار شدم آنقدر حرف شنیدم سقطم خواستم بکنم ولی نتونستم دیدم هردوشون جونم هستن الان یه دختر ده ماهه دارم یکی تو شکم شش ماه

از نظر خودم من ب پسرم ظلم کردم هیچ خوبی نداره بچه شیر ب شیر فقط فقط روحیه بچه بزرگه خراب میشه اذیت

یعنی تنشون سالم باشه ولی بزرگ ترین اشتباه زدگیم همین کار هروقت دخترم بغل میکنم پسرم خیلی اذیت میشه دق میکننه عصبی میشه

سلام عزیزم منم همین الان بچهام شیر ب شیر اصلا اصلا خوب نیست دقیقن ب پسرم ظلم بزرگی کردمه

من پسرم دو سال و نیم بود باردار شدم،پسرم قشنگ جیشو میگفت همین که من از بیمارستان اومدم پوشک آورد منم پوشک کن،دیگه هم جیشش و نگفت،ببین بیچاره دو عالم شدم تا اینا به عقل اومدن،درسته باهم بزرگ میشن ولی مادر نابود میشه من که واقعا اعصاب نموند برام،ببخشید یک سرویس نمیتونستم برم از ترس چون میدونستم برم یک اتفاقی میفته،انشالله خدا بهت قوت و قدرت بده

عزیزم خدا این توانایی رو درون شما دیده که دوباره درهای لطف و رحمتشو به سمت شما باز کرده، مطمئن باشی بهتر از اون چیزی که فکرشو میکنی بچه بزرگ میکنی و بزرگ ترین لطف و در حق بچه اول کردی چون همبازی براش اوردی ، اصلااا به این فکر نکن که بعدا براش کم میزاری ، چون همین که تو کارای کوچیکه رو انجام میدی. خیلی چیزا رو هم بزرگه یاد میگیره و مسئولیت پذیر میشه ، نگران چی هستی خدا خودش داده خودشم کمکت میکنه. این نگرانی ها هک طبیعیه چند دیگه که تکون بخوره انقد بهش وابسته میشی که نگرانی چرا امروز تکون نخورده 🥰

من بچه هام شیر به شیر نبودن اما خوب درکت می‌کنم که الان تو چه وضعیتی هستی.ببین اگه خودت میتونی با انرژی مثبت حال خودتو خوب کن کی گفته با بچه دوم در حق اولی ظلم میشه مادر بودن یه حس فوق العاده شیرینه و این حس با اضافه شدن بچه‌ها قویتر هم میشه دخترت الان ماشاالله نزدیک یکسالشه با شیشه آشناش کن غذا هم که میخوره بعد از به دنیا اومدن نی نی صاحب یه همبازی هم میشه من الان پشیمونم که فاصله سنی بچه هام زیاده اگه به گذشته برمیگشتم حتما پشت سر هم به دنیا میاوردمشون.بچه های برادرم شیر به شیرن انقدر با هم خوبن آدم دلش ضعف میره براشون.بچه های خودمم که عاشق خواهرشونن.قوی باش و از این دوره لذت ببر به خودتو دختر کوچولوت برس انشاالله که خدا کمکت می‌کنه اگه نمیتونی خودتو آروم کنی حتماً یه سر به مشاور بزن

طبیعیه حسات چ مکملای میخوری؟

ببین یکسالگی اگر شیشه نگرفت
با لیوان نی دار بهش شیر بده
همه بچه ها نی رو حتما میگیرن

ببین یه بلاگر هست
سادات نفیسه
sadat.nafise
اونم بچه اولش دقیقاااا ۸ ماهش بود دومی رو باردار بود
اونم انقدرررر گریه میکرد انقدر ناشکری میکرد افسردگی گرفته بود
میگفت به بچه م ظلم کردم خیلی براش وقت نزاشتم
خلاصه کل بارداری این حس رو داشت
تا وقتی بچه دومش بشه یکسال بازم این حسا رو داشت
دلش برای اولی میسوخت و خیییییلی غصه میخورد
از لحاظ جسمی و روحی هم به هم ریخته بود
امممما الان فکر کنم ۴ساله و ۳ ساله هستن
میشینن ۲ تایی با هم بازی میکنن خواهر برادری همو بغل میکنن از هم حمایت میکنن
یعنی این مامانه عششششق میکنه میگه انقدر خوشحالم
خیلی باحاله
کاش بری تو پیجش ببینی تجربه هاشو
رابطش با بچه هاشو
البته باید خیلی بری پایین تو پستاش
چون مال خیلی وقت قبله

الهی عزیزم
ببین اصلا این فکرو نکن چون شیر به شیرن این فکرا میاد تو سرت اگه نرگس ۱۰ سالشم بود حامله میشدی باز همین فکرارو میکردی چون خیلی دل نازکی
من خواهرم پسرش ۵ سالش بود حامله شد اینقدر گریه میکرد برا پسرش میگفت شاید دیگه زیاد دوسش نداشته باشم یا بهش توجه نکنم مثل قبل
خالم پسرش ۱سال ونیم بود حامله شد باز همینقدر گریه میکرد مثل تو
خدا خیلی دوست داشته که یه فرشته دیگه بهت هدیه کرده
خیلیا دوس دارن جای تو باشن ناشکری نکن
منم خیلی دوس دارم همین الان حامله شم ولی خب شرایط ندارم واقعا

سالم باشن باهم بزرگ میشن مامانت که کنارت باشه غم نداشته باش من جاری ۴ تا پشت سر هم آوردم همشون شیر به شیر بود

اگه شیرخودتون میخورده الان شیر خشک چطوری پسونک معرفی بهش کردی

من این شرایط رو ندارم
ولی ظلم رو درک نمیکنم
شما دارین یه همبازی تو زندگیش وارد میکنین که از هرچیزی تو دنیا براش باارزشتره،میدونین چقدر رو روان بچه تاثیر مثبت داره؟؟؟به جای اینکه با عروسکش بازی کنه با برادر یا خواهرش بازی میکنه
بنظرم فقط میشه گفت خوش بحال دخترتون🥰🥰🥰
کاش من هم این جسارت رو‌داشته باشم و این محبت رو در حق دخترم کنم
درضمن مبارک باشه😂🥰

منم این ماه باردار شدم و خوشبختانه خودش افتاد اون روزا هنش به رادین نگاه میکردم و زار زار گریه میکردم ازاینکه نکنه بچم از من بدش بیاد دیگه طرفم نیاد یا از طرف من کمبود محبت حس کنه .. این حسا کاملا طبیعیه .. انشالله که بتونی از پسش بر بیای خدا خودش کمکت میکنه .. اما من خدارو شکر میکنم که تو تقدیرم این بچه رو نزاشت وگرنه دق میکردم

کاملا طبیعیه و حق داری
روزای سختی در پیش داری خودت آماده کن که قوی باشی روزهای سختیه ولی اگه قوی باشی شیرینیش حس میکنی و برات قابل تحمل میشه
خیییییلی باید مراقب اولی باشی چون بشدت حساس میشه و متوجه میشه که مامان دیگه فقط مال خودش نیس
تا جفتشون بالای یکسال بشن یکم راحت میشه برات

راسش خیلی سخت خیلی منم. بچه اولم ۳سالش این دومی گیرم اومد همش عصبی میشدم سر پسر بزرگم خالی میکردم چون خسته میشدم همش کلافه میشدم اونم نیاز ب توجه داره و منم خسته میشدم حوصله نداشتم خیلی سخت واقعا خیلی برای منی ک مادرم هم نزدیک من نبود همین الان هم سخت ولی بهتر

طبیعی عزیزم با اینکه شیر به شیر نبودن ۴ سال فاصله داشتن همین فکرا رو میکردم

ببخشید ولی از لحن گفتنت خندم گرفت همون قسمت اولش 😐😑🤦🏻‍♀️😂حلالم کن

سوال های مرتبط