۱۰ پاسخ

من ۳ زایمان کردم همین الان از تو بیمارستان برات پیام میزارم واقعا درکت میکنم خیلی سخته خیلی منم خودمو سرزنش میکنم کیسه ابم پاره شد زایمان کردم ب ۳۸ هفته نرسیدم بچه مشکل تنفسی داره

اخخ عزیزکم اشتباه کردی من قشنگ میفهمیدم سیر نمیشه بهش مرتب دادم شش وعده شیر خودم شش وعده شیر خشک ناراحت نباش توکه نمی دونستی بیمارستان باید برات توضیح میداد اشتباه از بیمارستان نه تو الله متعال شفابده ناراحت نباش میگذره

ایشالا که چیزی نیست عزیزم نگران نباش بهش شیر خشک بده بزار سیر بشه دکترا هم خیلی میترسونن آروم باش عزیزم

انشااله خوب میشه عزیزم خودتو سرزنش نکن الکی

انشالله خوب میشه غصه نخور گلم

آخ الهیی ان شاءالله که زود بچه تو مرخص میکنن انقد حرص و جوش نخور برای توام خوب نیست ان شاءالله که چیز مهمی نیست و زود بچه تو مرخص میکنن🥲🥹

به حق این روزا بچتو بگیری بغلت بری خونت

هر چندساعت چه قدر مگه شیر میدادین؟

وای وای من ک بهت گفتم کمکی بده

دورت بگردم غصه نخور زودی خوب میشه نذر خانم ام البنین کن به پسرش قسمش یده که انشالله بچت خوب بشه هرکاری در توانت بود حالا یه پولی به نیاز مند بدی یا یه چیزی بدی بیرون به نیت سلامتی بچه انشالله زودی حاجت بگیری نینی خوب خوب میشه 🥹

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۵ ماهگی
تجربیات سزارین پارت دهم

بعد اون شب گذشت و فردا صب از بخش نوزادان اومدن بچه هارو معاینه کنن برای مرخص شدن همه اون پرسنل وحشی یک طرف اون پرستار نوزادا یک طرف
یک جور بدی اومد بچمو از این شونه ب اون شونه کرد ک واکسناشو بزنه بچم ب جیغ انداخت بچم سیاه شد
گفتم چ خبرته آروم تر بچمو کشتی ..
بعد گفتم خدامرگم مامان بمیرم برات یهو زنیکه گف اره اره تو بمیر دلم میخواد همین الان بمیری 😐
ب من گفت!!!
اصلا مراعات نمیکنن ک این دیروز زایمان کرده درد داره بچش بدنش آبه اصلا فقط وحشی ان عوضی ها
بعد وون رفت و متخصص کودکان اومد نامه مرخص شدن بچمو امضا کنه دکتره بچه رو مجدد معاینه کرد گف بچت مرخصی ولی چون مدفوع نکرده بود گف تا قبل ۱۱ ونیم ظهر مدفوع کرد مرخصی وگرنه میفته بدا فردا
تا اون رفت و من بچه رو شیر دادم بعد چند دقیقه ای مدفوع کرد همراهیم رف ب همون پرستار وحشی نوزادان گف بچمون مدفوع کرده برگمونو مهر کنید ک مرخص شیم
زنیکه هم گف الان دیره فردا مرخصی
با این ک متخصص گفته بود قبل ۱۱ونیم و بچم ۱۰ونیم مدفوع کرده بود
دیگه همراهیم باهاش ب کل کل افتاد و اونم خیلی بد برخورد کرده بود با همراهیم
ادامه رو پارت بعدی میگم...
مامان پناه🤱 مامان پناه🤱 ۲ ماهگی
پارت چهارم
من فکر کردم ک دردی ک همه دارن اونایی ک سزارین میکنن با شیاف آرومش میکردم دیدم ن داره روز ب روز بدتر میش اون ب کنار یه روز خواب بودم بعد ۲ ساعت پاشدم ب بجه شیر بدم دیدم شلوارم خیس آب اول فکر کردم خونریزی کردم پس داده ب شلوارم امادیدم پوشاکم خشک خشک نگو بخیه ها عفونت کرده چرکش ریخته بیرون زنگ زدم دکترم بهم گفت عفونت کرده ۶ تا امپول چرک خشک کن بگیر بزن بیا پیشم
گرفتم زدم رفتم پیشش دید منو گفت باید بستری شی دیگ ام ب بچه ات شیر ندی چون عفونی شدی من دنیا رو سرم خراب شد نشستم تو مطب زار زار گریه کردم از این ورم بچم زردی داشت ۱۳ بود دکتر گفته بود هر ۲ ساعت بهش کلی شیر بده گفت برو سنو بده ببینن در چه حد عفونت رفتم سنو گفت اونقدری نیست خداروشکر بستری کنن اما یه هماتوم بغل بخیه ها ايجاد شده اون درد شدیده هم برای اون بود علت ایجادش این بود ک آنقدر شکمم و فشار داده بودن از تو مویرگم پاره شده بود خون لخته شده بود

خلاصه همه اینا گذشت همه چی خوب شد ولی من بدترین زایمان و داشتم اصلا هم بابتش اون بیمارستان و دکترم و نمیبخشم امیدوارم اون دنیا جواب پس بدن