۹ پاسخ

وااااااي دقيقاااا مثل پسر من منم نزديك پريوديمه همچين پاچه ميگيرم ك نگو شبي پسرم اينقد جيغ زدو الكي گريه كرد خودمو زدم ك هيچ شوهرمم زدم گفتم ديگههههه بچه نميخوام ك هيچ اون بدبخت بي زبون هم زدم و كلي نفرينش كردم
خيلي ازوجدان گرفتم خيللللي خدا مارو ببخشه بعضي وقتا واقعا كم مياريم

برو خداروشکر کن ،پسر من هم سن پسر شماست هنوز حرف نمیزنه ،من هر وقت کم میارم پیش بند میبندم بهش جلو سینک ظرف شویی صندلی میزارم دو سه تا ظرف پلاستیکی میدم بهش یک ساعت آب از این کاسه به اون کاسه میریزه یکم سرگرم میشه ،امتحان کنید

پسر منم خیلی اذیت می‌کنه منم امروز پریود شدم مهمون هم اومد واسم یعنی نشسته جارو برقی میکشیدم از شدت درد من هم کسی نزدیکم نیست حداقل بزارم یکی دو ساعت استراحت کنم

ناشکری نکن
من پریود میشم.خسته میشم.همه نوع ویروسی گرفتم. سه قلوها مریض میشن
هیییییچ کس نبود کمکم بده حتی خونه مامانمم میرم نمیتونم یه خواب درستی داشته یاشم چون میدونم هیچ کس مثل خودم بفکر شیر غذاشون نیست

اوف نگو امشب من اسهالم خراب.... این دوتام دقیقا مثل بچه شما انقدر صدا دادن و حرف تکرارکردن هرکدوم ب روش و سن خودش که تو خیابون بودم همینطور برگشتم خونه درمانگا نرفتم عصبیم میکردن پشت فرمون هی میگفتم الانه تصادف کنم

اشکال نداره گلم بچه اس دیگه خودمونم مادریم باید تحمل کنیم چون بچمونن بچه هامونم کسیو ندارن جز خودمون مجبورن هی مامان مامان کنن منم بعضی وقتها اینجور میشم چکار کنیم دیگه چاره ای نداریم

چرا کسی کمکت نمیکنه شوهر خانواده خودت شوهرت اینجوری خیلی سخته خدا کمکت کنه منم گاهی ب سیم آخر میزنم رو اریا خستگی کار دیگه بابای اریا اونو بر میداره می‌بره
مامانم و داداشمم خیلی کمکم میکنن اریا رو نگه میدارن داداشم مجرده با اریا صلاح میاد😂😂😅

یکم بزارش تی وی ببینه
توام استراحت کن

عزیزم درکت میکنم انشاالله خداتوانتوبیشترکنه
من دیگه بریدم

سوال های مرتبط

مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی