۴ پاسخ

منکه دو روز پیش پسرمو بردم اصلا گریه نکرد

ببر آتلیه لیلیپوت خودشون بلدن چجوری سرگرم کنن بچه رو .پسر منم هر سری گریه میکنه ولی عکسای خوبی میگیرن

اخ منم از عيد همش تا الان مريضي و نشد عكس بگيرم! حرف كه هميشه هست ولي بچه ات رو تو بهتر كيشناسي اگه اذيت ميشه و نميتونين عكس بگيرين بيخيال!
خودت تو خونه سعي كن ازش بگيزي..يا مثل بازي بگو ژست بگيزه و بعد به خودش نشون بده عكس ها رو خوشش مياد

منم دخترم رو چندبار بردم گریه کرد نموند ک عکس بگیره

سوال های مرتبط

مامان تیام👼 مامان تیام👼 ۲ سالگی
سلام پیرو پیام قبلی خودم در مورد تیام خودم حس کردم از تنهایی یا کم رفتن بیرونه 😅 دیشب به شوهرم گفتم گفت تیام که اکثرا میره مگه بقیه همش میرن 😅
حالا زنگ زدم بهش علکی گفتم😂😂😂😂
زنگ زدم مشاوره داستان تعریف کرد گفت با کسی که هم سن و سال تیامه رفت و آمد دارید گفتم نه گفت خوب یه اشتباهه اینه باید سعی کنید تو دوستان مناسب کسایی که مثلا هم سن پسر شماست ترجیحا پسر هم باشه رفت و آمد کنید 😅😂 چون میگفت بچه دوستم دختره
بعد گفتم مشاوره گفت دختر با پسر فرق داره چون به شوهرم میگه فک میکنه من بلد نیستم 😅😂😂گفت اره درسته
بعد گفتم باید تایم بیشتر بچه ببرید بیرون و تایم بیشتری بذارید
بچه تو خونه تنهاست و همبازی نداره هیجانی برخورد میکنه نه اینکه تو میگی هول میشه نه😅😂😂😂
بعد در مورد دیشب هی میگفت باید بهش یاد میدادی
گفتم مشاوره گفت دیشب که بچه بردی تایم یک ساعت براش کم بوده چون نیاز ارضا نشده لج و گریه کرده شما باید یک ساعت دیگه هم زمان میذاشتنین 😅😂😂😂دیدم میگه اره واقعا عجله کردیم این مردا چرا ما میگیم قبول ندارن 😅😂😂😂حالا مشاوره خواستین در خدمتتونم
مامان قلب مامان مامان قلب مامان ۲ سالگی
امروز از صبح منو پسرم بازی کردیم تو حیاط رفتیم سرما هم خورده بود ولی خب هم خودش بازی میکرد هم با من بازی کرد همین طور چشم انتظار بودیم باباش بیاد باباش که اومد چون عادت داره تا میاد لباسش عوض می‌کنه می‌ره تو حیاط که دستش اینا بشوره پسر منم که عاشق حیاط رفتنه گریه کرد اونم دوباره برذش بعدش گذاشتش داخل در روش بست گفت نمیزاره یکم بگیرش تا من بیام منم ناراحت شدم گفتم این همه چشم انتظار بودیم که بیای حالام که اومدی گریه ش انداختی باز خلاصه که با هربدبختی بود و گریه پسرم سر کرد تا من اومدم ناهار بیارم نشستیم ناهار بخوریم پسر من هی دست میکرد تو دیس ماهم داشتیم می‌کشیدیم که بخوریم یه دفعه گریه کرد و نااروم شد ،من بغلش کردم ارومش کردم رختخوابش آوردم کارتون گذاشتم که دراز بکشه دوباره تا نشستم پسرم اومد که شیر بده من رفتم شیر گرم کنم دوباره گریه و اینا تا شیر آوردم اومدم اولین قاشق بخورم دوباره گریه شیشه رو انداخت من رفتم شیشه رو بدم و اینا خیلی بهم فشار اومده بود حالا چرا؟چون تو این مدت که من این کارا میکردم آقا در حال خوردن بود من این همه گرسنه بودم صبر کردم که بیاد حالا که اومده صبرم نکرد من بیام سرسفره باهم شروع کنیم خلاصه دیگه منم ناهار نخوردم و نشستم کنار گفت بخور گفتم نمیخوام گفت این برنامه هرروز ماست که اینجوری نذاره ناهار بخوریم بعدشم خودش بخوابه نمیدونم تا کی ادامه داره
من فقط ریز ریز گریه میکردم اشکم میومد حالام ظرفا نشستم اومدم رو تخت
آخه یه مادر غیر از یه روی خوش و یکم درک شدن چی میخواد؟