سلام روزتون بخیر...داشتم با مامانم حرف میزدم میگفت خاله م تعریف کرده یه زنه تو جمکران نماز میخونه بچه دوسالش کنارش خواب بوده یه خانمه اومده گفته بزار بچه رو ببرم بهش آب بدم برده دیگه نیاورده چندوقت بعد جنازه بچه رو تو بیابون پیدا کردن
چقدر زمونه بد شده....به مامانم میگم اگه اون زن غریبه بوده مادر بچه چطور بچه رو سپرده دستش....یا من خیلی ترسوام و دیر اعتماد میکنم یااون خانم خیلی راحت اعتماد کرده....
آخه تو زمونه ای که به فاصله یه دقیقه که میری در خونه رو قفل کنی میاد طرف ماشین و با بچه ای که توشه میدزده بعد بچه از گرما و بی آبی میمیره نباید ترسید؟
مراقب بچه هامون باشیم بهشون آمپزش بدیم حتی اگه ما هم نبودیم راحت به غریبه ها اعتماد نکنن....حتی اگه اون شخص که بچه رو بهش می‌سپاریم همسایه یا دوستمونه یه درصد فک کنیم ممکنه خدایی نکرده در نبود ما اتفاقی واسه بچه بیفته که یه عمر پشیمونی به همراه داشته باشه

۹ پاسخ

کاش قبل از بچه دار شدن ، یسری ازمون و خطاها بود از طرفین میکردن و بعد اجازه میدادن بچه دار بشن ، الان اون بچه چ گناهیی کرده بوده ک یه مادر خنگ و احمق داره براحتی میدتش دست بقیه !!؟؟؟ امیدوارم دیگ هیچوقت بچه دار نشه اون ادم بی لیاقت

چه قدر وحشتناک که آدمای پیدا میشن واقعا
اشتباه از اون خانومم بوده که اعتماد کرده به یه غریبه ولی خب انسان بگه بعضی وقتا فکرت کار نمیکنه

واای من واقعا یه اینا فکرمیکنم ازاینده میترسم آخه ازجون بچه چی میخوان

وااا اون مادر چه بی خیال بود .قبل بچه دارشدن باید خودش بزرگ میشد

منم بچم رو غیر از مادر شوهرم به کسی نمیسپرم که دیگه خودشم وابستم شده پیش هیچکی نمیمونه ، اینا که خوبه اگه برادر بزرگ تر داره نباید حتی پیش اونم بزاری اگه دختر باشه ، چند ماه پیش یه پسر 13 ساله به خواهر 2 سالش تجاوز کرده بود دخترو تا رسونده بودن بیمارستان مرده بود ، هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست خیلی مراقب بچه هاتون باشین دختر و پسر هم نداره

من به هیچ‌کسی نمیسپرم بچم‌رو حتی‌مادر و مادرشوهرم
خیییییلی دیگه ناچار باشم تا یک‌ساعت بدم‌ب مادرشوهرم اونم با کلللی خواهش و التماس ک‌چشم برنداری فلان چیزو ندی بخوره
همیشه با خودمه حتی‌ ب شوهرم میگم اگه یبار بستری شدم یهو مریض شدم بچه رو ترجیح میدم پیش خودم باشه تو بیمارستان تا هرکسی دیگه

مگه توجمکران که جای آدم های مذهبیه جای آدم های بدوکلاهبردارهم هست؟

منم خیلی زود اعتماد میکنم ب همه
مخصوصا خونه بابام ک میرم سر کوچه تا ته کوچه همه با پسرم جورن از بقالی بگیر تا سبزی فروش چون این شیرین زبونی میکنه اونام دوسش دارن منم فک میکنم اره دیگه چون ی سلام علیک دارن میشه اعتماد کرد

وای خدایا چقدر وحشتناک
منم هفته پیش حسین ک خواب بود رو توی حرم به یه پیرزن سپردم ک برم سرویس بهداشتی
خانومه خیلی چهره اش نورانی بود وقتی برگشتم گفت من ۱۰ سال خادم حرم امام رضا بودم
هیچوقت بچت رو دست کسی نسپر و به هیچکی اعتماد نکن
اگ اتفاقی بیفته جواب شوهرت رو چی میدی
بهش فک میکنم چ‌جوری این کارو کردم واقعا حالم بد میشه

سوال های مرتبط

مامان زندگی🌱 مامان زندگی🌱 ۲ سالگی
دوستان جیگر گوشه هاتون که همسن پسر من هستن وقتی یه بچه توپ یا اسباب بازیش رو برمی‌داره میتونه بره بگه توپ منو بده با حرف البته هاا نه با دعوا و پرخاشگری ؟ یا اینکه وقتی بچه ایی بهش زور میگه یا کتکش میزنه میتونه با حرف زدن خواسته اش رو بگه مثلا نکن برو کنار اینجوری منظورمه یا هنوز زوده برا این رفتارا هوش مصنوعی میگه ۳ تا ۴ سالگی این اتفاق بیشتر دیده میشه تو بچه ها منتهی من فقط یه مورد پیش اومد وقتی یه بچه میخواست سپهر رو هول بده بهش گفت نی نی نههه نکن اما درباره اینکه اسباب بازیاش رو بتونه خودش بره جلو حرف بزنه و پس بگیره هنوز اینکارو انجام نمیده فکر کردم اعتماد به نفسش پایینه اما چت جی بی تی میگه نه چیزایی دیگه ایی به اعتماد به نفس ربط داره نه این موضوع سپهر منم یه بچه ای هست که بیشتر با حرف زدن سعی میکنه خواسته اش رو بگه یا حرفش رو به طرف بزنه نه با داد و دعوا و پرخاشگری این ذهنم درگیر کرده بچه های همسن سپهر چطور رفتار میکنن البته میدونم که شخصیت هر بچه فرق میکنه از لحاظ رده سنی میخوام بدونم چه جور برخورد میکنن بچه های شما لطفا تجربه ایی دارین بگید ممنون❤️
پوشک انومالی مولفیکس مای بی بی گهواره بچه زایمان سونو دوقلو دکتر بهداشت قد وزن دورسر کولیک رفلاکس پوشک شیرخشک شیرخشک پوشک انومالی مولفیکس مای بی بی گهواره بچه
مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی