۱۱ پاسخ

من از این نگاه با حسرت متنفرم
وقتی کلمه ی خوشبحالت رو میشنوم تنم میلرزه
کاش آدما یاد میگرفتن برای داشته های دیگران تنگ نظری نکنن
و خودشون رو مقایسه نکنن

منم خواهرشوهرم طلاق گرفته
هرررر وقت منو شوهرمو میبینه دعوامون میشع
همییییشه ها
از منم خوشش نمیاد بی دلیل😀

تو یه سال ناامید شده؟!!!
هنوز زوده که...باهاش صحبت می کردی یکم امید میدادی بهش...‌

ایشالو‌خدا بهش بچه بده قبل اومدن هرکس حتما حرز بزن ب لباسش

من دو سه سال اول بچه دار نمیشدم هرجا زن باردار یا بچه کوچیک میدیدم روم نمیشد بهشون نگاه کنم میترسیدم فکرکنن دارم حسرتشونو میخورم یا میخوام چشمشون بزنم..الهی خدا دامن همه منتظرارو سبز کنه🙏🏻🌹

خدا از چشم بد دورش کنه
و به اون خانمه بچه صالح بده
هیچی برای خدا دیر نیست

یکسال ازدواج کرده بعد نا امید شده از بچه دار شدن؟

دلم براش سوخت😔 خدا الهی بهش یه ۳ قلو بده

منم دیدم اینجوری میدونی شاید حسرت نه شاید چشم زخم نه ولی اینکه دلش بچه خواسته و بچه شما ب دلش نشسته خودش ی انرژی داره شاید بار منفی نداشته باشه ولی باز اونقد اثر میزاره برا بچت اسفند دود میکردی همیشه تو دلت برا بچت ماشالله بگو همیشه خود مادر پدرم خوششون میاد از بچشون باید ماشالله بگن نمیخوان ک چشمم بزن چون ماله خودشونه و بدشو ک نمیخوان همون خوشش اومدن اثر میزاره رو بچه همیشه ماشالله بگو

منم دخترخالم بعد ده پونزده سال الان بچه دارشده خداروشکر
ولی هیچوقت ندیدم با نگاهش کسی و اذیت کنه
درسته ولی اینکه اینطوری بچتون نگاه کنه وحسرت بخوره بقیه بفهمن زشته

خدا ایشالا ب حق علی اصغر بهش ی بچه بده همه ب ارزوشون برسن

سوال های مرتبط

مامان آرین و عرشیا مامان آرین و عرشیا ۳ سالگی
مامان لیموشیرینم👶 مامان لیموشیرینم👶 ۲ سالگی
بیاین یه حرفی بزنم بگید تایید میکنید یا ن
چند سال پیش درواقع دروان مدرسه اینا
یکی از دوستام خاهرش بچه دار نمیشده
اونقد دوا دکتر میرفتن شوهرش راه دور کار میکرد هر بار اومدنی میرفتن تبریز دکتر
حتی تهران اینا هم رفته بودن
یه روز دوستم گفت مامانم میگه کاش خدا به Xهم بچه بده اصلا دختر بشه
ولی بچه دار بشه
وای من با اینکه مجرد بودم اونقد قلبم درد گرفت
با خودم گفتم انکار مثاا دختر چیه میگ حداقل دختر بده
آین همه سال اون حرفه یادم نرفته
چن روز پیش هم دیدم یه مامان خیلی خوب که یه دختر داشت و بعدم دوقول دختردار شده
نوشته بود نمی‌دونم چرا اون کسایی که سه تا پسر دارن کسی چیزی نکیگ
ولی کسی سه تا دختر داشتتی مثل حس ترحم نگا میکنن یا میگن اشکال ندارع انشالله خدا بهت یه پسر هم میده
اون خیلی دلش بزرگه ها واقعا اصلا قدردان دختراش هست
عاشق بچه هاشه و جنسیت هم مهم نیس فقط گفتشو میگم
یه نفرم اینجا دیدم طرف خیلی دنبال بچه بود
بعد تازگیا باردار شده
بهش گفتم حس میکنم بچت دختره برگشت گفت ببینیم قسمت چی میشه
یه جور تند بیان کرده بود
خب آخه مومن تو که دنبال بچه بودی چرا از اینکه میگم دختر ناراحت میشی
من نمیگم پسر بده یا خوبه ها
یا علاقه نباید وجود داشته باشه
ولی خب بنطزک من برای پدر مادر نباید فرق کنه
مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی
مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما
مامان عسل مامان عسل ۲ سالگی
پوشک## پوشک #پوشک #پوشک # بچه # پوشک # پوشک## پوشک#سلام به همه ی مامان های عزیز
کسانی که راجب چسپندگی گل دختراشون نگرانن
اصلا نگران نباشید خودش خوب میشه طبق تجربه ای که داشتم و سختی هایی که کشیدم میگم
من دخترمو که تازه متوجه شده بودم 1 سال و نیم بود و خیلی غصه خوردم کلی گریه کردم چون شنیدن بودم که باید عمل شه و واسه بچه خیلی دردناکه
خلاصه اینکه رفتم دکتر و پماد گرفتم و طبق گفته های دکتر استفاده کردم حدود10 روز من از اون پماد استفاده کردم آره نتیجه داد بدنش باز شد اما با کلی سختی با کلی شب بیداری هایی که هم خودم داشتم و هم دخترم چون بدنشو می‌سوزند و اذیت بود و من مجبور بودم بشورم با این همه اگر از اون پماد. استفاده نمی‌کردم باز بدنش بسته میشد
تا اینکه دیگه بریدم گفتم هرچی میخواد بشه دیگه استفاده نمیکنم اما عذاب وجدان منو کشته بود هر روز و هرشب به دخترم فکر میکردم
تا اینکه 1 ماه پیش یکی از دوستام رفته بود پیش ماما
و من ازش خواستم راجب دخترم بپرسه که چیکار کنم
وقتی دوستم پرسیده بود دکتر اعصابش خورد شده بود و گفته بود چیکار دارید به بدن بچه بزارید روند طبیعی خودش رو طی کنه و خودش خود به خود خوب میشه
و همین طوری هم شد حدودا دو هفته هست که خوب شده خداروشکر
خواستم این موضوع رو با مادرایی که مثل من نگران بودند در میان بزارم