۲ پاسخ

اخ یاد گریه های خودم افتادم سر از شیر گرفتن پسرم به نظرم سخت ترین کار بود تا اینجا

عزیزممم ان شاالله به زودی این روزا هم سپری میشه.من به روش تدریجی در عرض یک ماه گرفتم و با اینکه شیشه شیر اصلا نمی‌گرفت و شیر پاستوریزه هم نمیخورد اما هی بهش شیر پاستوریزه با شیشه شیر پیشنهاد دادم اولا قبول نمیکرد تا دیگ اخرا قبول کرد و الان روزی سه چهار بار بهش میدم

سوال های مرتبط

مامان یزدان و نینی مامان یزدان و نینی ۲ سالگی
تجربه من برای قطع شیردهی(شیرمادر)
الان دقیقا شد یک هفته که پسرم لب به شیر نزده
امروز برای اولین بار وقتی داشت تلویزیون میدید خوابش برد
این برای من این نشونه بود که یاد گرفته مستقل خوابیدن رو
شبا هم که میاد بین منو باباش انقد وول میخوره تا خوابش ببره
من دو سه هفته اخر سعی کردم هی وعده هاشو کمتر کنم مثلا یزدان عادت داشت تا از خواب صبح بیدار میشد شیر بخوره ازش نیم ساعت بگذره بعد صبحانه بخوره هفته های اخر تا میومد درخواسته کنه میگفتم پاشو بریم صبحانه خیلی گرسنمون شده این وعده کامل حذف شد چند شب سعی کردم بدونه سینه بخوابه داستان بگم نازش کنم ولی دیدم نه نمیشه هر جوری شده تقاضای شیر میکنه و کلا چه خواب روز چه خواب شب بدون سینه اصلا نمیتونه بخوابه تو این مرحله به بن بست خوردم
پس وقتی تعداد وعده هاش شده بود سه تا یکی قبل از چرت روز یکی قبل از خواب شب و یکی توی خواب حدود ساعت ۷ صبح تصمیم گرفتم قطع کنم
شبای اول خیلی اذیت میشد چون اصلا بلد نبود بدون شیر بخوابه میبردیم تو ماشین میچرخوندیم تا بخوابه دیدم خب نمیشه عادت سینه از سرش میوفته عادت میکنه به ماشین که دیگه شب چهارم ماشین هم نبردم و انقد نازش کردم تا خوابش برد تا سه شب توی خواب بهش دادم بعدش بیدار میشد گریه میکرد بغل میکردم راه میبردم دوباره میخوابید
مامان هلین مامان هلین ۱ سالگی
مامان مهرزاد مامان مهرزاد ۲ سالگی
# فرزندپروری#شیرخشک#ترک شیر# ترک شیشه
سلام به همه مامان های عزیز خواستم تجربه از شیر گرفتن پسرم بگم شاید براتون مفید باشه، پسرم شیرخشک میخورد و از ۱۸ ماهگی وعده هاش کم کردم و فقط صبح و ظهر و شب میخورد، و کم کم اول وعده ظهر کم کردم بعد ی ماه وعده شب شروع کردم به کم کردن تا اول اسفند که شب قبل خواب هم بهش شیر نمیدادم فقط مونده بود وعده صبح زود ساعت۵ صبح شیر میخورد، ولی وابستگی به شیشه وحشتناک داشت روزی ۲۰ بار توی دهنش بود و باهاش آب میخورد از ۱۰ اردیبهشت شروع کردم به کم کردن تعداد شیشه ها ، سه روز اول صبح تا ظهر ندادم سه روز دوم هم صبح تا بعدازظهر ندادم و با قمقمه نی دار بهش آب میدادم و امروز هم صبح بهش ندادم
بهانه میگیره ولی سرگرمش می‌کنم یا با خوراکی یا میبرمش یک ساعت پارک و… تدریجی خیلی خوبه هم خودش کمتر اذیت میشه هم راحت تر با نبودنش کنار میاد ، فقط باید صبررررررر و مقاومت داشته باشید در برابر بهانه گیری ها و گریه ها
انشاالله مرحله ترک شیر و شیشه برای همه آسون بگذره 🌸🌺
مامان آقا کارن🧡 مامان آقا کارن🧡 ۲ سالگی
سلام عشقای من
اومدم تجربه از شیر گرفتن کارنو رو بگم براتون🧡😍کاری که فکر میکردم یه چیز غیر ممکنه😂انقد که وابسته بود
در این حد که این چند شب که شیر نمیخوره و می‌خوابه اولین بارمه😂همیشه زیر سینه باید انقد میخورد تا می‌خوابید 😂
من از هجده ماهگی که دکترش گفت کم کم بگیرمش شروع کردم اول هر نیم ساعت فقط شیر روز رو کنترل کردم تا منظم شه
میومد برای شیر نمی‌دادم تا یکساعت یبار بشه بعد یه هفته میشد دو ساعت تا رسید به چهار وعده ،بعد خواب صبح ،ظهر قبل خواب،عصر بعد خواب،شب قبل خواب و تو خواب هم که بی نهایت بار
هر یه هفته یه وعده رو حذف میکردم تا همین هفته پیش که رسید به دو وعده در روزش یبار قبل خواب ظهر و یبارم قبل خواب شب
موقع خواب شب بغلش میکردم یه لالایی تکراری می‌خوندم تا بهشون عادت کنه بدون شیر هم بفهمه این روند خوابه
تا پنج روز پیش
از پنج روز پیش دیگ ندادم تو بیداری شبا خیلییییی گریه میکرد
اولین شب قشنگ نیم ساعت گریه کرد و چون روز هم نخوابیده بود ساعت سه دیگ واقعا بیهوش شد ،ساعت شش که نق زد تو خواب سینمو دادم خورد و هفت صبحم یبار خورد و باز دیگ ندادیم تا شب شب دوم به نیم ساعت رسید گریش
جوری گریه میکرد که دلم خون میشد ولی گفته بودم نمی‌دم و ندادم تو خوابشو یبار دادم چون یبار بیدار شد
شب سوم بیشتر گریه کرد چون صبحش زودتر بیدار شده بود و اون شب دیگ ندادم سه بار بیدار شد هر بار بغلش میکردم حرف میزدم بفهمه من هستم اونم خودشو سمت تشک میکشید یه ربع کمتر راه میبردمش و میذاشتمش زمین پشتشو میکرد می‌خوابید هر بار کمتر از قبل گریه میکرد
تا شب چهارم که میشه دیشب
روتین خوابشو که شامل ماساژ دادن و حرف زدن و پوشک عوض کردن و لباس اداکه تو پاسخ
مامان راحیل خانم❤👸 مامان راحیل خانم❤👸 ۲ سالگی
اینجا مینویسم چون همه ی شما مامان هستین و منو درک میکنین.🤗
چند روزه که تصمیم گرفتم شیر راحیل جونم رو بگیرم.
روز دو بار میخورد شاید ۳ بار
ولی شب وابسته بود و هی بیدار میشد براش.
تصمیم گرفتم که آروم آروم کم کنم ولی راحیل خیلی خیلی مقاومت میکرد. جوری شده بود که ۵ دقیقه می‌خوابید و بیدار میشد میگفت ممه.
خیلی هم خودش اذیت شد هم من بیشتر اون....😔
دیشب تصمیم گرفتم بدون ممه بخوابه خیلی بهونه گرفت خیلی هم خسته بود ۲۴ ساعت درست نخوابیده بود....
یکم گریه کرد
بردمش توی اتاقش یکم بغلش کردم قصه راحیل رو گفتم که توی اتاقش فیل داره...
آوردمش روی پام خوابید
خیلی خوب خوابید تا ۴ خوابید ؛ ۴ یکمی ممه خورد خوابید تا ۸
الان لالا داشت با مقاومت شدید که برای خودم خیلی سخت بود ممه ندادمش گریه کرد آبش دادم بغل کردم میخواست ممه بخوره ولی الان روی پام لالا کرد🙂‍↕️
چقدر سخته مادر شدن😭😭😭😭😭🥺🥺🥺🥺
دو سه روزه که ممه کم شده لباش خشکه
همه چیز هم بهش میدم نمیذارم دلش خالی بشه
ولی لباش خشکه😭😭😭😭😭