سلام مامانا مثل چی تو گل گیر کردم توروخدا راهنماییم کنید
کلا از خورد و خوراک و زندگیم افتادم
در رابطه با تاپیک قبلیم که دیدید پسرم چه استقبالی ازم گرد دو سه روز بعد کلا عوض شده رفتارش... همش کارش شده گلایه اینکه چرا ولم کردی تو چجور مادری هستی الان اومدی تو زندگیم چیکار کنی اونموقع که مادر میخواستم نبودی و خیلی حرفای دیگه...یجورایی فقط دوست داره منو مقصر جلوه بده منم نمیتونم همه حقیقت و بهش بگم چون تو سن حساسیه میترسم بره با پدرش دعواش بشه،حتی حاضر نشد همو ببینیم ...من بهش حق میدم ولی نمیدونم چجور قانعش کنم اگه کسی میدونه یه راهی جلو پام بذاره 😭😭😭😭😭
کلا از زندگیم افتادم نمیدونم این کارما که میگن کجاست چرا به پدرش نشون نمیده که چیکار کرده...بعد من دوتا زن گرفت طلاق داد از زن سومش دوتا پسر داره طفلک کوچیکه تو شیر مادرش ولش کرد و رفت
از خدا مرگمو میخوام ولی نمیدونم چرا نمیده آخه من چه گناهی کردم اینقدر عذاب باید بکشم🥺🥺🥺
فرزند پروری بچه داری تب کودک سرماخوردگی رفلاکس
فرزند پروری بچه داری تب کودک سرماخوردگی رفلاکس

۱۰ پاسخ

عزیزم تامیتونی دربرابر حرفاش صبوری کن هرجیزی رو تاجایی که میتونی بادلیل محکم براش توضیح بده

سلام عزیزم خوبی
تاپیک قبلت رو خوندم چقدر خوشحال شدم و گریه کردم
نگران نباش فقط صبوری کن براش توضیح بده که برای تو ام سخت و طاقت فرسا بود نبودش ولی مجبور بودی

بلخشید ولی چرا بعد ۱۴ سال بهش پیام دادی؟وقتی میبینی داره زندگیشو میکنه چیکارش داشتی دیگه

حتما نشسته پیش دوست ویا کسی گفته اونم گفته تا الان کجا بوده رفته تو ذهن پسرت زمان بده
خدا حفظت کنه چرا مرگ پس این زندگی وهمسروبچت چی
بسپار به زمان حلال مشکلاته
ناراحت نباش حق بده بهش

عزیزدلممم حتما کسی پرش کرده،و اون ک از اومدنت خوشحال بوده این حرفا رو زده بهش ک دلش سیاه بشه،بهش زمان بده مطمئن باش درست میشه

بامشاور مشورت کن به نظر من این سوالا طبیعیه خودمون هم بودیم این حرفارو میزدیم به طرف مقابل

بهم درخواست بده من پرم

چن ساله پسرتو ندیدی

احتمالا پدرش یا کسی متوجه شده حرفایی زده بهش که علیه تو واکنش نشون داده
از مشاور میتونی کمک بگیری یه سری مسایل رو بهش بگی

احتمالا کسی پسرت رو پر کرده که این حرفا رو زده

سوال های مرتبط

مامان امیرعباس مامان امیرعباس ۵ سالگی
رفتیم پیش وکیل طلاق توافقی و امضا کردیم بین زمین هوام
20 سال تلاشم زحمتام زندگیم عمرم روحیم سلامتیم همچی تموم شد بچم مدام گریه میکنه بابا بیا خونه روحیه بچم نابود شده میگه همه با مامان باباشون میبرن پارک بیرون دو تاتونو میخوام ترس دارم بعد 6 ماه بچمو ازم بگیره ازدواج کردم بکیره میترسم با بچه کسی قبولم نکنه بچمو باباش بگیره که مطمنم میگیره بدنم توان این همه مشکلات و فشار نداره روحیه ام کلی خرابه قرار یکی یکی به همه جواب بدم چرا طلاق گرفتم اونهمه بلا سرم آورد شوهرم میبینه حال بچه رو از کاراش پشیمون نیست آنقدر عجله داره برا طلاق با اینکه 90 درصد مشکلات سر حیونی شوهرم بود زورم میاد خودشو اصلاح نمیکنه تلاش نمبکنه از حیونیش دست نمبکنه که بچه اینهمه عذاب نکشه آدم شدن آنقدر سخته تازه خال بچه رو میبینه عین خیالش نیست میترسم آینده بچه بدتر خراب بشه جدا زندکی کردن از هر کدوممون بهش اسیب میزنه من بدونش حتی نمیتونم نفس بکشم بکیره ازم چیکار کنم بچم قرار با بغض حسرت بزرگ بشه چرا خودمو ندید کوچگترین ارزشی بهم نمیداد عین حیون باهام برخورد میکرد ولی میگم کاش اونجوری با حسرت ادامه میدادم بچم بیشتر اسیب نبینه حس غذاب وجدان دارم بچم بچه طلاق شده ولی پدرش خیلی بد بود دائما تو تنش بودیم نتونستم ولی ایند بچم با همه بچه های عادی فرق داره پر از چالش فشار خسرت عقده بغض با یکی میمونه ممکن ازم جدا کنن کسی منو نمیگیره بگیره هم بچم از لحاظ روحی داغون میشه پدر خودشو میخواد نکاه بد ناپدری روش میاد الانم که نگاه بی ارزشی از هم میگیره چون بچه طلاق میشه همه میگن طفلی بچه حالم بد نمیدونم جیکار کنم نه تو زندگیم خالم خوب بود نه تو طلاق کسی مثل من هست با بچه طلاق بکیره حال شما چطوره من داغونم