۵ پاسخ

سلام گلم خوبید.
من گلدوزی یاد گرفتم و میتونم دیوارکوب تولد و سالگرد ازدواج و...گیرمو کش مو بند عینک رومیزی جانماز گلدوزی شده باقیمت مناسب درست کنم.ممنون میشم ازم حمایت کنید میخوام ازین هنر کسب درامد کنم.
کلی نمونه کار و خرید و رضایت مشتری مادران گهواره همینجا قسمت سوالام برای اطمینانتون هست

تصویر

چقدر کیف میکنم این چیزارو میشنوم،منم همیشه از زمانی که مدرسه ای بودم سعی میکنم کمتر نایلون استفاده کنم کاهی وقتا خرید کع میکنم اگه توی کیفم جا بشه میذارم توی کیفمو نایلونش رو نمیگیرم،زباله خشک و ترم رو جدا میکنم،چقدر فروشنده هایی هستن مثل من و از شنیدن حرفم ذوق زده میشن و انرژی میدن بهم برای ادامه دادنش

سلام عزیزم
دقیقا منم همین کار و میکنم
به ندرت برای دخترم اسباب بازی میخرم موافق اسباب بازی های متنوع نیستم خلاقیت بچه رو میگیره بیشتر با هم دیگه بازی میسازیم
دوستانم هم اسباب بازی های بچه هاشون که نو بودن و برامون آوردن و ما هم قول دادیم خوب نگهداری کنیم ببخشیم به نفر بعدی که این چرخه حفظ بشه

من اسباب بازی های پسر بزرگه مو نگه داشتم الان دونه دونه میارم واسه کوچیکه، دیگه نخریدم براش

من مالای خودمم هنوز نگه داشتم😍

سوال های مرتبط

مامان حسنا و حسان مامان حسنا و حسان ۲ سالگی
اگه زد، تو هم بزن👊🏻

چجوری به فرزندم یاد بدم از خودش دفاع کنه؟

معمولاً بچه‌ها از حدود دو سالگی موقع بازی همدیگه رو هل می‌دن، گاز می‌گیرن یا می‌زنن. چون هنوز بلد نیستن رابطه برابر داشته باشن، زود از دست همدیگه عصبانی می‌شن. ولی از سه سالگی به بعد دیگه این رفتار طبیعیه نیست و باید بررسی بشه...

❓️ حالا والدین باید دخالت کنن یا نه؟

تو این سن بچه‌ها خودشون بلد نیستن از خودشون مراقبت کنن. حتماً باید یه بزرگ‌تر کنارشون باشه که اگه یکی، یکی دیگه رو زد یا هل داد، سریع و بدون داد و بیداد جلوی اون رفتار رو بگیره.

اما این جمله‌ی «اگه زد، تو هم بزن» واقعاً به بچه آسیب می‌زنه. ❌️
چون همه‌ی چیزایی که بهش یاد دادید رو زیر سؤال می‌بره..بچه با خودش می‌گه پس اگه یکی کار بدی کرد، منم می‌تونم تکرار کنم؟
اون بچه‌ای که می‌زنه خودش پر از احساسات بد و خشم نسبت به خودشه و حتی از بچه‌ای که کتک می‌خوره آسیب بیشتری می‌بینه. تازه با این حرف ممکنه بچه‌تون تو خطر آسیب جسمی هم قرار بگیره و یاد بگیره خشم، دعوا و کینه چیزای عادیه!!
مامان مهراد مامان مهراد ۱ سالگی
سلام مامان خوشگلا
میخوام از تجربه خودم بعد از اولین جلسه کلاس مادر کودک بگم شاید براتون مفید باشه
به نظر من از واجبات یعنی بهت بگم برای بچت اسباب بازی نخر ببرش کارگاه های مادر کودک حالا چرا ؟
اولا بخاطر اینکه سبک زندگی ها عوض شده و فرشته های کوچیکمون کمتر از من و شما با هم سن و سال هاشون در حالت طبیعی ارتباط دارن و این ارتباطه به شدت براشون شیرینه و من تا حالا اینقدر مهراد خوشحال ندیده بودم بالاخره همون انداره که فرشته هامون به حضور پدر و مادر و مادر بزرگ و پدربزرگ نیاز دارن به حضور هم سن و سال خودشون هم نیاز دارن
دوما بازی هایی که تو این دوره ها انجام میدن برای بالا بردن هوش و تمرکز بچه ها به شدت مفیده حتی اگر اون بازی رو به درستی انجام ندن یا اصن جذبش هم نشن
سوما برای خود مادر هم خیلی مفید ، قطعا همه ی آدم ها وقتی تو جامعه ای قرار میگیرن که دغدغه و حرفشون یکیه حس بهتری دارن و این برای من هم خیلی خوب بود چون واقعا بیشتر از دوست های صمیمیم جون جونیم در حال حاضر به کسی که بچه ای هم سن خودم داشته باشه و فکرمو بدونه نیاز دارم
پس حرف آخرم اینکه خریدن اسباب بازی رو تموم کن و فرشته کوچولوتو ببر جایی لذت ببره
مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
مهد کودک
در ادامه تاپیک قبلی...
یک باور غلطی که در بین ایرانی ها از زمان قدیم وجود داره اینه که مهد جای مناسبی برای بچه ها نیست و بهتره در صورت نیاز بچه پیش مادر بزرگ ها و پدربزرگها بزرگ بشه تا مهدکودک!
درحالیکه مشخصا ثابت شده بچه هایی که وقت زیادی رو پیش مامان بزرگها هستن در آینده بچه های محافظه کاری هستن جسارت لازم رو به دست نمیارن؛ اون رشد اجتماعی مناسب رو بدست نمیارن.
چون به هرحال فرزندان ما پیش والدینمون امانت هستن؛ نهایت تلاش خانواده هامون بر اینه که از هر حرکتی کودک رو منع کنن که مبادا آسیب ببینه از طرفی هم بچه پیش والدین ما بچگی لازم رو نمیکنه. وقتی پیش کسانی قراره هرروز باشه که فاصله سنی خیلی زیادی از بچمون دارن بچه نمیتونه همبازی خوبی داشته باشه. بچه ها باید درکنار بچه های دیگه رشد کنن.
مهد خوب بسیار خوبه. و از طرفی مهد بد هم به همون اندازه آسیب زننده است.
ایلیا از بچگی راحت میتونست با همه ارتباط برقرار کنه و خجالتی و وابسته نبود ولی تو همین یک ماهی که به مهد رفته رشد اجتماعی فوق العاده تری داشته؛ بازی کردن با همسن و سالهاشو یاد گرفته؛ استقلالی به دست آورده که هرگز من نمیتونستم این فرصت کسب استقلال رو بهش بدم.
مهمتر از همه غذاخوردن ایلیا عالی شده بچه ای که قبلا حاضر نبود از قاشق و چنگال استفاده کنه. راضی نمیشد بدون وجود کتاب و سرگرمی و حتی گاها موبایل غذا بخوره الان خودش مشتاقانه سر میز میشینه و غذا میخوره با مهارت عالی در دست گرفتن قاشق و تمام اینهارو با دیدن بچه های دیگه از مهد یاد گرفته.
هدف من تشویق به مهد فرستادن نیست صرفا تجاربم هست درخصوص مهد و شاید لازم بود بذارم تا کم کم اون باور غلط نسبت به مهد که از قدیم با ماست از بین بره.
ادامه در تاپیک بعدی
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
مادر بودن برای من همیشه یه ترسِ کوچیکِ ته‌دل داشته: نکنه برای اینکه حق یکی رو ادا کنم، ناخودآگاه حق یکی دیگه رو نادیده بگیرم؟

بعد از به دنیا اومدن هیراد، ما خیلی سعی کردیم برای مهراد تایم‌های دونفره داشته باشیم. مثلاً من و مهراد با هم سینما می‌رفتیم، یا مهراد با باباش دوتایی استخر می‌رفت. می‌خواستیم با اومدن بچه‌ی دوم، مهراد حس نکنه دیگه مثل قبل وقت و توجه مخصوص خودش رو نداره.

اما امروز یهو به خودم گفتم: «پس هیراد چی؟» 🥺

هیراد از وقتی به دنیا اومده، همیشه کنار مهراد بوده. نه اینکه این بد باشه، اتفاقاً با هم بودن‌شون خیلی هم قشنگه؛ ولی شاید هیراد هم گاهی به یه تایم مخصوص خودش نیاز داشته باشه. یه وقت دوتایی با مامان یا بابا، فقط برای خودش.

امروز فرصت خوبی پیش اومد. بابای بچه‌ها خونه بود، عمه هم اومده بود و مهراد دوست داشت پیش عمه‌اش بمونه. پس من و باباش تصمیم گرفتیم وقتی رفتیم دکتر، هیراد رو تنها ببریم پارک.

غریزه‌ی مادری‌ام هی می‌گفت: «کاش مهراد هم اینجا بود… کاش اونم بود و با هم خوش می‌گذروندیم.»
اما واقعیت این بود که مهراد هم با عمه‌اش بیرون رفته بود و بهش خوش می‌گذشت و ما هم داشتیم یه تایم مخصوص هیراد می‌ساختیم. 🤍

و این برای من خیلی ارزشمند بود و یه تلنگر خوب بهم زد.

فکر می‌کنم گاهی آن‌قدر حواسمون هست که بین بچه‌ی اول و دوم فرق نذاریم، که ممکنه ناخواسته بچه‌ی دوم بره توی حاشیه.

برای مهراد، بعد از به دنیا اومدن هیراد، آگاهانه تایم‌های دونفره ساختیم. فکر می‌کنم حالا وقتشه برای هیراد هم همین کار رو بکنیم.

از این به بعد می‌خوام تایم‌های دونفره‌ی مخصوص هیراد هم داشته باشیم؛ وقت‌هایی که فقط برای خودش باشه. 🤍

شیرخشک پوشک رفلاکس تب واکسن
مامان محمدرضا مامان محمدرضا ۱ سالگی
سلام چقدر بچه داری کار سخت و طاقت فرساییه آدم نمیدونه فکر بدبختی خودش باشه غرغر بچه تحمل کنه به اون برسه کدوم کارو انجام بده دغدغه چی داشته باشه چندروزه سوزش داخلی دارم و ترشح،فرصت نشده دکتر برم دوتا دندون دارم که از بعدزایمان خراب شده هنوز درست نکردم یکی باز دیدم تازگی داره پوسیده میشه آدم نمیدونه به کجاش برسه مجرد باشی یا هم بچه نداشته باشی یه مرضی بگیری تهش میمیری دیگه یا یکی نیس که غر بزنه بره رو مخت خودتی با درد خودت ولی وقتی یه آدم دیگه به گردنت افتاده واقعا طاقت فرساست خیلی خسته کننده اس یه وقتا با خودم میگم مجردی چه مرگش بود که خودمو درگیر مسئولیت کردم از بعد بچه خیلی فشار رومه همه جانبه احساس میکنم دارم له میشم مامانم یه وقتا میاد میبینه عصبانی ام یا ناراحتم میگه چهار روز دیگه میری شهرستان باید سعی کنی قوی باشی وگرنه کم میاری بیشتر نمک به زخمم میپاشه همینجوری فکرم مشغول هست همش که چیکار کنم اینجوری هم که میگه بیشتر دامن میزنه به استرسم واقعا یه وقتا میگم خدایا من چیکار کنم دوز از خانوادم کاش یکی هم بود که میشد به کمکش حساب کرد
#فرزندپروری