۱۴ پاسخ

مادرشوهر منم از این گی ها زیاد میخوره

منم دختربزرگم دنیااومده بودمیگف مادرشوهرم که دخترتو میبرم پیش خودم هروقت ازپوشک گرفتی من هچی نمیگفتم چون میدونستم چیزالکی میگه

بعددخترم بزرگ شد اونجاطاقتش نمیومد حوصلش سرمیرف

بیخیال بزاربگه مطمعن باش بچه مادرشو ول نمیکنه بره بامادربزرگ

چن سالشه مادرشوهرت؟

شاید باورت نشه ولی پدر شوهر من تا الان اصلاااا دخترمو بغل نکرده🙃🙃🙃🙃🙃

مادرشوهر منم تنهاست هرازگاهی میگه یکی از اینا رو بزرگ شد باید بدید پیش من باشه
منم مودبانه بهش گفتم مگه میشه دوقلوها رو جدا کرد اونم دیگه نمیگه

مادر شوهرم منم از وقتی حامله شدم تا الان چند بار گفته مادر رهگذر هست،دخترم شیر خشک میخوره،اوایل می‌گفت یکم بزرگتر بشه،مبرمش کنار خودم شیشه شیر هم بهش میدم،،ولی دخترم اینقدر وابسته خودم شده،،ارزوش شده چند دقیقه دخترم بره تو بغلش،نگاش می‌کنه جیغ میزنه،به هیچ عنوان پیشش بند نمیشه

خدایی مادرشوهرت خیلی بی ادبه 🤦
مامان بابای منم همیشه میگن اگه شیر خشک میخورد نمی‌دادیم بهت اینقد که دوسش دارن ولی مطمئنم شیر خشک هم میخورد دیگه حوصله بچه رو ندارن 😄

وای عجب آدمیه ها .شوهرت هیچ نمیگه؟

مادرشوهر و پدر شوهر منم میگن ولی ی جوری رفتار میکنم ک فک نکنه هر کار دلش خواست بکنه فعلا ک تونستم اینارو ادب کنم ب نفع خودم

چه بی ادبه مادرشوهرت

پدرشوهر منم همیشه مثل مادر شوهر تو میگه یاسین برا شما نیست ک بزرگ شه خودش میاد پیشم

مثل بگی همین‌شصتت توکونت😂😂😂ببخشید بی ادب شدم حرصم گرفت😅

متاسفم واقعا بااین‌طرز فکر🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

چه بیشعوری مادرشوهرت
بگو بچه میخوای بیار خودت

بزار بگن خب هر چی ام بگن مطمعن باش آخرش مال خودته مادرشوهر و پدرشوهر منم میگن بی خیال

سوال های مرتبط

مامان آوینا مامان آوینا ۷ ماهگی
جاریم بچه مو برد خونشون یه دقیقه نکشیده دیدم دخترم گریه میکنه باز آورد داد ، برادرشوهرم به مادرش گفته بچه رو انقد نذاشته زمین بچه همین که اومد خونمون 😫اینطوری گریه کرد ، شکلشو مادرشوهرم در می‌آورد حالا نمیدونم حتما برادرشوهر هم اونطوری ادا در آورده ، خلاصه چی بگم بهشون ؟ مادرشوهرم میگه الان دیگه تو رو میشناسه بچه میبینی هر جا میری دنبالت نگاه میکنه یکم بده این و اون نگه دارن اینطوری نباشه ، خواستم بگم نه پس بچه ام منو دوست نداشته باشه شما ها رو دوست داشته باشه
چیزی نتونستم بگم ولی هر کی ازم یه کوچولو انتقاد میکنه اعصابم خورد میشه
به نظرتون اونا درست میگن یا من حق دارم؟ مامانم میگه بچه ات از اول اگه به این و اون عادت کنه بره این ور اون ور دیگه بزرگ شد نمیتونی جمعش کنی ، تو یه ساختمون هم هستیم با قوم شوهر اصلا نمیخوام عادت کنه به رفتن به خونه شون ، ولی از طرفی هم خودمم اذیت میشم مخصوصا الان که داره دندون در میاره نق نقو تر شده، از اول هم که به خودم چسبیده چون هم شیر خودمو میخوره حتی تا حالا پیش مامانمم نذاشتمش برم جایی اصلا بدون من نمی مونه
دو سال هم از دانشگاه مرخصی گرفتم نمیدونم بعد تموم شدن مرخصی میتونم برگردم یا نه بستگی به شرایط دخترم داره ولی خب خودمم دوس ندارم چند تربیتی بشه فوقش میذارمش تو مهد البته شهرمون کوچیکه نمیدونم مهد خوب داره یا نه
نظرتون بگین و بگین چیکار کنم انقد همه چی بهم بر نخوره الان از اون انتقاد برادرشوهر عصبی ام
پوشک شیر خشک شیر مادر رفلاکس کولیک