۸ پاسخ

دیگه چرادوباره رفتی خونه مادرشوهرت خونه میموندی دیگه

بنظرم این بار و رفتی، ولی دیگه تا کسی شخصا زنگ نزده دعوتت نکرده جایی نرو
بعدشم دیگه کاریه که شده ناراحت چی هستی

نه عزیزم شما کار بدی نکردی.اونا کارشون و حرفشون زشت بوده.اول ک نگفتم دعوت نیستی بعدم با روت تورون و بدم گفتن ک کلا خراب کردن.از مادرشوهر و خواهرشوهر بیشتر از این انتظار نمیره

من بودم شام نمیخوردم سر سنگین رفتار میکردم با اونا بقیه هم برخورد میکردم

نمیرفتی خوب برمیگشتی داخل نرفته بودی که

چه زشت وقتی خودشون توروبردن دیگه چه کاری بود که بگن دعوت نبودی الانم که دیگه راهی نداشتی مگه جایی بجز خونه مادرشوهرت بود که بری؟

کلا گند زدی 😂

خب بهشون میگفتی وقتی منو دعوت نکردن چرا بهم نگفتید من دوست نداشتم جایی بدون دعوت برم

سوال های مرتبط

مامان ساینا مامان ساینا ۶ ماهگی
خداییش بعضیا چقد خاله زنکن😑
چندروز پیش با شوهرم و دخترم از خونه مامانم برمیگشتیم،دخترم چون بدخوابه،تو ماشین ک دیدم خوابش برده،ب همسرم گفتم ک یه نیم ساعت باماشین دور بزنیم تا دخترم خواب ظهرشو حداقل کنه،چون میرفتیم خونه،سریع بیدارمیشد و نق نق میکرد نمیتونست بخوابه...
بعد شوهرم گفت مامانم اینا میخوان برن خونه خاله ام اینا،میخوای ببریمشون بعد یرگردیم خونه؟؟
گفتم باش مشکلی نداره،فقط سروصدای بلند نکنین،در ماشینو محکم نبندین تا دخترمون بیدارنشه،همین،وگرنه مسئله ای نیست
خلاصه رفتیم مامانش اینا رو برداشتیم،من چون دخترم جلو بغلم خواب بود،دیگه نتونستم به مادرشوهرم تعارف کنم ک بیاد جلو بشینه....(همیشه تعارف میکنم یا بسته ب شرایط،بتونم میرم عقب)
خلاصه برداشتیمشون و رفتیم رسوندیم جلو در خاله اش اینا
بعد پسرخاله اش اینا جلودر بودن،سلام علیک کردن و ما برگشتیم
حالا امروز همسرم بااعصاب خرد اومده خونه،میگه ک پسرخاله ام برگشته ب خاله ام گفته ک زن سرخاله راحت نشسته بود جلو،خاله عقب نشسته بود،پانشده بره عقب بشینه،خاله بیاد جلو بشینه...بعد خاله همسرمم ب مادرشوهرم گفته ک عاره،توچرا عقب نشستی؟؟؟من همیشه ببینم عروسم جلو نشسته میگم خجالت بکش تو کوچکتری باید عقب بشینی من باید حلو بشینم،بلندش میکنم میفرستیمش عقب بشینه...

مادرشوهرم همیشه باهام بد بوده،ولی واسه اولین بار جوابشونو داد،گفت والا اولا ماشین خودشونه،دوما عروس من همیشه یامیره عقب،یا هی ده بار بهم میگه بیاجلو،خودم نمیرم،مگه فرقی داره عقی یا جلو،الانم بچه اشون بغلش خواب بود،بخاطر بچه اشون حتی اومدن مارو رسوندن ک بیدارنشه،بعد عروسم پاشه بره بابچه عقب بشینه ک بچه اش بیدارمیشد،حرفایی میزنیا....

اصلأ خیلی اعصابم خردشد☹️
فرزند
شیر
شیرخشک
مامان آرکان مامان آرکان ۱۶ ماهگی
امروز ناهار خونه مادرشوهرم بودیم، مادر بزرگ و خاله های همسرمم اومدن ( خاله هاش مجردن و معلم ان)
هرچی می‌خوردیم یه خاله اش به زور می‌گفت به آرکان هم بدین میدید ما نمیدیم خودش میداد، فک کنین شربت خوردنی می‌گفت بزار یذره بدم گناه داره! سر سفره می‌گفت ماست رو نگاه می‌کنه انگشتشو میزد به ماست بده بهش!!! از چایی خودش میخواست بده بهش!!! اصلا یه کارای خاصی میکرد حالا خوبه خدارحم کرده مادرشوهرم اصلا اینجوری نیست بخواد هم چیزی بده میپرسم بدم؟ یا میگه اگه صلاح بود بده
نمی‌فهمم این چرا این جوری میکرد اصلا عجیب اعصابم خورد شد حالا من که مادرشم اصلا تو لیوان خودم یا قاشق خودم بهش چیزی نمیدم
حالا اینش عجیبه بستنی سنتی آوردن میدونستم باز داستان شروع میشه گفتم من نمی‌خورم بخورین میام میخورم رفتم اتاق بچه رو بخوابونم اونم که نخوابید گریه کرد مجبور شدم بیام بیرون!!!
انگشتشو کرده تو بستنی میده به آرکان من جوری عصبانی شدم رفتم بچه رو از بغل شوهرم کشیدم بعد به شوهرم با عصبانیت گفتم تو چرا اینجا اینجوری شدی خب مگه خونه خودمون می‌دیم گفت نه گفتم پس چرا اینجا پایه رفتارهای اینا شدی زود جبهشو تغییر داد ولی با این حال من خیلی کفری بودم بعد که رفتن هرچی از دهنم دراومد پشتش به مادرشوهرم گفتم اونم گفت دلش میسوزه میگه گناه داره منم گفتم دایه مهربان تر از مادر شده پس!!
اینم بگم بچم حساسیت به پروتئین گاوی داره بستنی و ماست هم که سنتی بود دیگه فک کنین چه نورعلی نوری بود