گریه های ایلیا....

تصویر
۱۹ پاسخ

چه اجباری بوده بچه رو بدی دست غریبه برای یه عکس که طفلی اینجوری گریه کنه!!!!!

باید اززن های خراب های تو خیابون بترسید خانوما .....
.لازم نیست از نقاب زن و پوشیه زن ها بترسید 😏😏😏😏
بعدشم مادر بچع داره میگع علت گریه بچه چیز دیگه ای هست لطفا کاسه داغتر از آش نشید

حالا میگه پستونکش افتاده گریه کرده همه رگباری ببندین بهش!انگار بچهاشون گریه نمیکنن

من ذره ترک شدم چه برسه به این بچه

مامان ایلیا عزیزم با شما نبودم با اون خانم بودم که فحش داده بود ،منم بهش گفتم چه بیشعوری
با شما نبودم گلم

شوهر من تو مراسم تعذیه وقتی ۵ سالش بود تشنج میکنه
اونم چ تعذییه ای خون بازی ام داشتن توش

بچه ترسیده از تذییه اون حجم از شلوغی گریه صدا ادمهای سیاه پوش

ی جوری جواب دادین انگار بچه های خودمون اصلا گریه نکردن تا حالا

اما عزیزم خواهرانه میگم حریم کودکت رو حفظ کن اگر نمیخاد بغل کسی بمونه اجبارش نکن ناخاسته بهش تجاوز میشه اینجور.من یبارشوهرم زوری دخترمو میخاست بده بغل یه فامیلامون دخترمم بشدت چسبیده بود بغل باباش نمیخاست بره.اومدیم خونه کردمش دعوا.گفتم دیگه حق نداری بچه رو اجبار به اینکار کنی.دلش نمیخاد بره بغل کسی که ندیدتش چه اصراری داری!

حالا واجب بود مگه گنا داره بچه

عجببببب
من هنوووووز با این هیکل از این چهره ها ب شددددددددددددددددت میترسم حتما با منم بچه بودم از این کارا کردن
ینی تو حرم ک عرب ها هم هستن و پوشیه دارن از کنارشون ترجیه میدم رد نشم انقد میترسم

مثلا حضرت زینبه ک بچرو دادی دستش باهاش عکس بگیری😐😐

ترسیده

نقش حضرت زینب بازی میکنه

وااای من ترسیدم اخه اون چیه رو صورتت

عزیزم ترسیده

وای چرا انقدر بی قراره

الهیی ترسیده

وای ددختر

سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۱ سالگی
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱ سالگی
مامان رضاکوچولوم🤍 مامان رضاکوچولوم🤍 ۱ سالگی
مامان رضاکوچولوم🤍 مامان رضاکوچولوم🤍 ۱ سالگی
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱۷ ماهگی
بچه ها امشب خونه مادربزرگم همه جمع بودیم به مناسبت روز پدر
پسرخاله ام ۴سال و نیمشه بعد خیلی اذیت میکنه ایلیا رو مثلا ایلیا راه میره زیر پایی میزنه یا هی هولش میده ایلیا میره طرفش با پا میزنه به صورت و بدنش خیلی کنترل میکنیم از اون طرفم ایلیا خیلی دوسش داره (ایلیای ساده 🤣)هی میره سمتش ک بغلش کنه
دیگ من خیلیاشو چشم پوشی میکنم قربون صدقش میرم ک نکن عزیزم و... ایلیا دوست داره کوچولوعه و...
امشب ایلیا برا خودش داشت میرفت آشپزخونه یهو اینم از راه رسید دید ایلیا جلوشه پرتش کرد ک رد شه بره بچه امم طفلی رفت تو دیوار و گررررریه منم قاطی کردما با خاله ام ک تو باید یادش بدی و...
بابامم حساس اونور مثه اینکه یچیزی گف دختر خالم نشست گریه
شوهرش رف بیرون
خاله ام قاطی ک ما میریم
منم اهمیت ندادم و مامانم اینا گفتن خودتو بزار جاش خب ایلیا خیلی کوچیکه هنوز نمیتونه از خودش دفاع کنه و گذشت و دیگ اوکی شدیم و باقی خوش گذشت
منم ب شوهرم تو ماشین گفت این برگشته میگه تو چیکار داری ایلیا باید از خودش دفاع کنه اخه بچه یساله😐😐
حالا شما بودین چ عکس العملی نشون میدادین
من واقعا ترسیدم چون ب دیوار خورد اگ رو زمین بود چیزی نمیگفتم مثه هزاران باری ک اتفاق افتاد