۱۷ پاسخ

خدا خودش کمکت

میکنه

حتما دیده میتونی دیگه بهت داده

ناشکری نکن
گلم

گلم خدا خودش داده ، خودشم توانش رو میده ، از فاز منفی بیا بیرون کلا ، ب این فکر کن ی کوچولوی خوشگل و خوشمزه دیگه تو راهه
دیگه شاهان کوچولو تنها نیست و خداروشکر تک فرزند نمیشه
شیر هم اگه برا خودتو میدی تا اواسط بارداری میتونی بدی اگه شیر خشکه ک اونم تا یکسال و ۷٫۸ ماه بده بعد شیر پاستوریزه دیگه بده بهش
پوشک هم دوسال نهایتا دوسال نیم میگیری دیگه
اینا سخت نیست ذهنت داره تورو میترسونه چون مغز آدم کلا دنبال تنبلی و راحتیه 😁
نهایتا فکر کن دوقلو هستن هرچند دوقلو خیلی سخت تره ، این اتفاق قشنگ رو ب خودت زهرمار نکن حیفه عین برق و باد میگذره

عزیزم به شاهان چه شیر خشکی میدی ؟

ایشالا خدا کمکت کنه و به سلامتی به دنیا بیاریش واقعا سخته سخت

منم مثل شمابودم خداکمکم کرد

کاریه که شده ولی خوب پروتکشن رو رعایت کن که سومی اتفاق نیافته، حتما لایق بودی دوباره مادر شدی، الان غصه خوردن و عصبی شدن کاری رو پیش نمیبره الان هم شاهان یه مادر قوی میخواد هم کوچولو تو راهی یه مادر شاد خودتو به چالش بکش و قوی ترین ورژن خودتو اجرا کن

چه زیبایی

یا ابوالفضل
خدا صبرت بده.
من همین یکی رو دارم . خونه پدرم زندگی میکنم و جز بچه داری کاری ندارم ولی آسفالت شدم.

واقعا سخته خدا کمکت کنه ایشالا

بنظر من مطمئن ترین راه پیشگیری گذاشتن آیودی هست
البته کاندوم هم خیلی خوبه اگه اکی باشید

حق داری واقعا سخته منم پسرم یه سالشه کم میارم بعضی روزا

ولی حتما به مامانت بگووو کمکت کنه عزیزم دست تنهایی خیلی سخته.. ایشالا که برات خیره خدا بهت توان میده

هم دردیم عزیزممم

ای خدا🥲نمیخواستی دیگه اصلا؟

چون سخت میگذره باید سفت و سخت جلوگیری کنی خواهر من چون فعلا نمیخوام تاپسرم بزرگ شه کاندوم استفاده میکنیم ولی انشالله خداتوانشو میده باهم بزرگ میشن یه دوره سخت میگذره برات ولی باهم بزرگ میشن راحت میشی

خدا بزرگه

انشالله خدا توان و صبوریتو زیاد کنه شما که شرایطتت سخته کاش جلوگیریت سفت و سخت بود

سوال های مرتبط

مامان alma 👧🏻🍼💖 مامان alma 👧🏻🍼💖 ۱۱ ماهگی
کاش بچه نمیاوردم 🫠
نه از اطرافیانم کمک دارم نه از شوهرم …
هیچوقت پدر خوبی نمیشه برای بچه ،،، یسره بچه بهم میچسبه حتی یبارم دست باز کنه بچه نمیره بغلش بعدرو به بچه میگه اگه دیگه برات چیزی خریدم … نه بغل میکنه بچه رو نه نگه میداره نه کمک میکنه خسته شدم دیگه انگار فقط من دلم بچه میخواست خستم خدایا خستههههه
دوساعت پیش رفتم یه ناهار کوفت کنم خودش تند تند خورد رفت کنار بعدش بچه لج افتاد پایه ناهار خوری و گرفت سرش خورد به میز … بچم قش کرد بس گریه کرد منم غذا نخورده همه چیو ول کردم اومدم تو اتاق یسره گریههههه بابا خسته شدم هیچ تایمی برای خودم ندارم اصلا چرا بچه اوردم انگار فقط دوست داشت بچه بیاره ،،، بچه اصلا به رسمیت نمیشناسه اینو … صبح میره مغازه رو صندلی میشینه تا ظهر بیاد ظهرم سرش تو گوشی میخوابه دوباره میره مغازه شبم میاد شام میخوره میره رو مبل گوشی دست میگیره تلویزیون میبینه نه توجهی به بچه داره نه محبتی گناه داره بچم به کی بگم حرف دلمو خدایا خسته شدم از این همه مسئولیت


گهواره تب رفلاکس کولیک نوزاد فرزندپروری مای بیبی