۲ پاسخ

حالا دکتر بمن گفت رحمت خیلی کوچولو خیلی برا بچه دوم کلا باید تحت مراقبت و دکتر باشی
چون پسرم افتاد تو لگنم

من خودم اتاق عمل کارمیکنم و همین مشکل برامنم پیش اومد.رحم ب علت دردی ک میکشی و تلاشی ک بدن میکنه برای زایمان نازک میشه با دارو همون زمان سزارین اوکی میشه ربطی هم ب بچه دارنشدن نداره

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۱ سالگی
تاپیک اول
همونطور که قبلا گفتم میخوام تجربم از عمل پروبینگ چشم پسرم رو تو چندتا تاپیک بنویسم.
این داستان : جام زهر
از اولین روزای بعد تولد یکسالگی پسرم با دیدن چشمای گاها خیس پسرم و اشک روی گونه اش فهمیدم اینکه میگفتن تا یک سالگی چشمش خوب میشه و دیگه اشک نمیاره در مورد پسر من صادق نیست. شاید چون وقتی کوچیک بود و زیر ۶ ماه بود اونقدری که باید ماساژ ندادم. خلاصه از بهمن ماه که ۱۳ ماهش بود شروع کردم به پرس و جو و دنبال دکتر گشتن. اولین دکتری که بعد ۱۳ ماهگی بردمش گفت اگه تا الان خوب نشده باید عمل بشه، به شوهرم و خونواده هامون که گفتم ،گفتند چی؟؟؟؟ عمل؟؟؟؟؟ بیهوشی؟؟؟؟؟ برای بچه یک ساله؟؟؟؟؟ نه نمیشه، ببرید چندتا دکتر دیگه هم نشون بدید، خلاصه با اینکه این دکتر برای ۶ اسفند نوبت عمل زده بود ولی ما پیش یه متخصص چشم کودکان دیگه هم رفتیم و این بار در حضور همسرم دکتر همون حرفا رو تکرار کرد فقط ما ازش پرسیدیم بیهوشی برای بچه خطرناک نیست گفت نه در حد یه داروی خواب آوره و اینکه وقتی میگیم میل فکر نکنید یه میله ی بزرگ قراره بره تو چشم بچه، یه میل خیلی نازکه.
با اینکه خودمم خیلی برام سخت بود اما باید با این موضوع که پای پسر یک ساله ام قراره به اتاق عمل باز بشه کنار میومدم. همسرم هم تحقیق کرد و فهمید چاره ای نیست، برای اینکه تو سن های بالاتر مجبور به عمل های سنگین تر نشه، الان باید این جام زهر رو بنوشیم و نیکان رو راهی اتاق عمل کنیم. این بار از این دکتر برای ۹ اسفند نوبت عمل داشتیم.

کولیک فرزندآوری پوشک شیرخشک
میل زدن انسداد مجرای اشکی پروبینگ
مامان مغزبادوم🍭🍬 مامان مغزبادوم🍭🍬 ۱ سالگی
همین که رسیدیم جلو بیمارستان باز دوباره از بیمارستان زنگ زدن که کجایی امینی بدو بیا بزا🤣🤣🤣

من و مامانم با آسانسور رفتیم بالا بخش زایمان شوهرم پایین بود فرم پر می‌کرد من رفتم داخل گفتن برو سرویس و لباساتو در بیار لباس اتاق عمل بپوش بعد از بچه نوار قلب گرفتن و از خودمم آزمایش
ی پرستار بد اخلاق بود آی بدم میاد ازش برام سوند گذاشت ولی حقیقتا اصلا درد نداشت فقط همش احساس ادرار داشتم بعد شوهرم اومد پیشمچقد خوب بود اون لحظه😍😍یکم حرف زدیم خواهرشوهرم زنگ زد صحبت کردیم گفتم دعا کن سالم دنیا بیاد پرستار اومد گفت بریم اتاق عمل
گفت ویلچر میخای گفتم نه اوکیم میتونم راه برم اونم از خدا خواسته
جلو در اتاق عمل به شوهرم گفتم ما رفتیم بای بای 👋👋👋الان میرم تو
دونفره بر میگردم 😍🤱
خواستم با مامانمم خداحافظی کنم نبود پرستار گفت دیر میشه 🙁

هیچی رفتم تو اتاق عمل…ی خانم بودن و ی آقا نمیدونم چکاره بودن کمک کردن رفتم رو تخت دکتر بیهوشی اومد سلام عیلک کردم گفتم من دیروز اومدم پیشتون نامه گرفتم گفت اره یادمه
من هیچ ترسی از اتاق عمل نداشتم انقد اون فضارو دوست داشتم انقد آدمای اتاق عمل باحال بودن شوخی میکردن که بازم دوست دارم برگردم به اون لحظه 😇😇
حتی اتاق عمل آماده هم نبود جلو من آماده کردن

فقط نگران بودم ی موقع دکترم نیاد چون هنوز نرسیده بود پرسیدم گفتن میاد میترسیدم کسی غیر از دکترم عملم کنه 😩ی پرستار اومد از بخش زایمان داخل گفت اومدم کمکتون بعد کمرم بتادین زدن گفتم میخوای بیحس کنی دکتر بیهوشی گفت اره گفتم درد داره پرستار اومد شونه هامو نگه داشت گفت خودتو شل بگیر دستش خیلی خوب بود اصلا چیزی حس نکردم از تزریق اپیدورال🤩