۵ پاسخ

هیچکس جواب رو نمیگیره. همونجا بت میگن اگ‌ تا دوهفته زنگ بهتون نزدیم یعنی مشکلی نیس

اصلا جواب نگرفتم خیالت راحت

نگران نباش عزیزم اگه خدایی نکرده مشکلی بود حتما بهت خبر میدادن

وقتی تا الان‌زنگ نزدن یعنی خداروشکر مشکلی نیست من ۴ مرحله غربالگری دادم‌ تا ۷۶ روزگی پسرا هی میرفتم ولی اصلا زنگ نزدن

همون تیرویید اگ منظورته شهر ما گفته خودشون میزنگن اگ مشکلی باشه

سوال های مرتبط

مامان یسنا💕 مامان یسنا💕 ۱۳ ماهگی
بعد ۵ سال اقدام اولین بی بی چک های بارداریم🥹 چقد اون روز گریه کردم و باور نمیکردم باردار بودم امیدمو از دست داده بودم عقب انداخته بودم و یه روز بارونی بود گفتم برم آمپول بزنم ک پریود بشم چون من پریودیم نامنظم بوده همیشه و هست به همین دلیل گفتم دیگه تست نمیدم خستم شده اینبارم باردار نیستم ولی یه حسی نمیزاشت آمپول رو بزنم زنداداشم گفت رقیه برو حالا یه تست بده خدابزرگه منم گفتم باشه طبق معمول باز منفی میشه زیر بارون قبل از اینکه تست بدم گفتم خدایا منو ناامید نکن تست دادم دیدم مفیه گفتم رقیه بیخیال اینم مثل همیشه اس داشتم میرفتم داخل خونه گفتم یه نگاهی بندازم 🥹 دیدم خدایاااا این که هاله داره قبلشم من سینه درد داشتم سینه هام عین پروتزی ها شده بود🤣سفت شده بودن و درد میکردن بعد باور نمیکردم انقد گریه کردم سر تست سفیده بعد گفتم برم یکی دیگه هم بگیرم زن داداشم گفت رقیه بزار فردا بگیر فردا برو آزمایش بده صبح سر راهتونم یه تست بگیر بعد شوهرم آبادان بود و من کاشان بودم واسه دیدن خانواده بعد آزمایش دادم جوابشو که گرفتم گفتن مشکوک به بارداری هستی و زیاد امید نداشته باش عدد بتام زیر ۴۰۰ بود بعد گفتم حالا تستم بگیرم دوباره رفتم گرفتم اون زرده دیدم نه هاله انداخت😍 بعد فرداش دوباره رفتم آزمایش دادم عدد بتام ۴۰۰ شده بود و گفتن بارداری و تازه است😁 و این گونه شد که یسنا خانوم تو دلم بود بعد ۵ سال قربونش برم
مامان وروجکم🐣🍫 مامان وروجکم🐣🍫 ۱ سالگی
پارسال همین روز و همین ساعت ک کوچولو بدنیا آمد وساعت ۱۱:35دقیقه بدنیا آمد من ۷ خرداد رفتم بیمارستان قبل از اینکه برم بیمارستان مراقبت داشتم رفتم بهداشت و ماما وزنم گرفت گفت وزنت خیلی رفته بالا تو یک هفته ۸ کیلو اضافه کردم و گفت خطرناکه باید الان بری متخصص من ساعت ۱۰رفته بودم بهداشت و گفت عصر برو و برام نامه نوشت و ومن وقتی که از بهداشت برگشتم خیلی ترسیده بودم و عصر شد ورفتم متخصص نبود و یه متخصص دیگه هم رفتم گفت الان نوبت نمیدم برگشتم صبح شد و بهداشت زنگ زد جواب ندادم و به شوهرم زنگ زدن و گفتن ب همسرت بگو بیاد بهداشت و من رفتم بهداشت بعد ماما گفت رفتی متخصص و من گفتم بله گفت پس نامه کو اون نامه ک برام نوشت باید بدم متخصص و متخصص جوابش تو نامه بنویسه ببینه ج مشکلی دارم و من بش گفتم آره رفتم ولی نامه تو خونه موند یادم رفته ببرمش با خودم و بعد ماما داد زد چرا نرفتی مگه من بخاطر خودم بت میگم برو برا سلامتی تو وبچه میخوام ومن ساکت هیچی نگفتم و خلاصه گفت باید عصر بری و من رفتم و متخصص بود و قبلا من خ ماما خصوصی هم گرفته بودم و رفتم برا ماما خصوصی قبل از اینکهبرم متخصص و جریان بشگفتم و برا سونو و آزمایش نوشت سونو و آزمایش انجام دادم ورفتم متخصص آزمایش و سونو نشونش دادم و سونو گفت خوبه فقط آزمایش گفت پلاکت خونت ‌پایینه اگه همین امروز زایمان نکنی خونریزی میگیری وخطرناکه هم واسه تو هم واسه بچه گفت الان پاتو میزان بیرون مستقیم میری بیمارستان من برگشتم خونه وسایلام جمع کردم رفتم بیمارستان و وجریان گفتم بعد آزمایش ازم گرفتن و من خیلی ترسیده بودم و دوست داشتم شوهرم پیشم بمونه بعد گفت شوهرت صدا بزنن ک بیاد امضا