بعد ۵ سال اقدام اولین بی بی چک های بارداریم🥹 چقد اون روز گریه کردم و باور نمیکردم باردار بودم امیدمو از دست داده بودم عقب انداخته بودم و یه روز بارونی بود گفتم برم آمپول بزنم ک پریود بشم چون من پریودیم نامنظم بوده همیشه و هست به همین دلیل گفتم دیگه تست نمیدم خستم شده اینبارم باردار نیستم ولی یه حسی نمیزاشت آمپول رو بزنم زنداداشم گفت رقیه برو حالا یه تست بده خدابزرگه منم گفتم باشه طبق معمول باز منفی میشه زیر بارون قبل از اینکه تست بدم گفتم خدایا منو ناامید نکن تست دادم دیدم مفیه گفتم رقیه بیخیال اینم مثل همیشه اس داشتم میرفتم داخل خونه گفتم یه نگاهی بندازم 🥹 دیدم خدایاااا این که هاله داره قبلشم من سینه درد داشتم سینه هام عین پروتزی ها شده بود🤣سفت شده بودن و درد میکردن بعد باور نمیکردم انقد گریه کردم سر تست سفیده بعد گفتم برم یکی دیگه هم بگیرم زن داداشم گفت رقیه بزار فردا بگیر فردا برو آزمایش بده صبح سر راهتونم یه تست بگیر بعد شوهرم آبادان بود و من کاشان بودم واسه دیدن خانواده بعد آزمایش دادم جوابشو که گرفتم گفتن مشکوک به بارداری هستی و زیاد امید نداشته باش عدد بتام زیر ۴۰۰ بود بعد گفتم حالا تستم بگیرم دوباره رفتم گرفتم اون زرده دیدم نه هاله انداخت😍 بعد فرداش دوباره رفتم آزمایش دادم عدد بتام ۴۰۰ شده بود و گفتن بارداری و تازه است😁 و این گونه شد که یسنا خانوم تو دلم بود بعد ۵ سال قربونش برم

تصویر
۸ پاسخ

خداروشکر

من که دکتر بهم گفت چون دیگه پریود نمیشی دیگه باردارم نمیشی بعد با دل درد شدید و حال بد رفتم دکتر گفت باید سونو بدی یه چیزی تو شکمته وقتی رفتم سونو گفت رفتی تو شش ماه خیلی حس قشنگی بود وقتی فهمیدم باردارم یه پسر ۲۴ساله با یه دختر ۲۰ساله دارم با یه دختر یک ساله

من بعد ۱۰ سال باردار شدم فک نمیکردم اصلا باردار باشم

خدا حفظش کنه برات 😍😍

چقد شبیه مننننن....حالتو میفهمم🥲

ای جاااانم،،،،خداروشکرعزیزم،،،الهی همیشه خوش پاقدم باشه یسناخانوم

مبارکه عزیزم الان بارداری؟

الهی‌شکر
خدا حفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان نویان🫀👨‍👩‍👦 مامان نویان🫀👨‍👩‍👦 ۱ سالگی
مامانا ی سوال
شما با اولین اقدام باردار شدین یا بعد چن بار
من خودم گفتم بزا برم چکاپ دکتر بعد زیر نظر باشم‌یادمه وقتی سونو دادم
بهش ک نشون دادم زنیکه گف بعد میدونم اون چیزی ک من میخوام نی 😪😒
ولی برو امشب امپول بزن از فرداشبش ی روز درمیون رابط داشت باش ماهم همون کارو کردیم البت بجا ی روز درمیون شد هرروز😑👨‍👩‍👦🤦‍♀️🤣
بعد دگ گفتم من ک فلا باردارنمیشم اثاث کشی کردم تو اون یکی دوماه
تقریبا بعد ۱۰روز ک رفتم خونا جدید دیدم پریود نمیشم گفتم شاید بخاطر تحرک و بپر بپر اثاث کشی
چون دکتر گف باردارنمیشی
ولی بی بی چک زدم دیدم باردارم هیچ موقع یادم نمیره انقد جیغ زدم و گریه کردم از خوشحالی😂😂😂😕😭😅❤️🫀😍

ولی خب بارداری پر خطری داشتم🥲
باز خداروشکر بچم بغلمه و میخنده خداروشکر دارمش
من انقد ناراحت میشدم ک دکتر میگفت نمیتونی باردارشی ب همسرم میگفتم جداشیم و یکی دگ رو بگیر
شوهرمم خیلی قاطع میگفت گوه نخور😑🤣بچه کیلو چنده😄😘🤗
ولی حالا الان با نویان بازی کردنی میگ فاطی کیلو‌چنده😐😐🤌🤣
مامان ❤️mylovely baby مامان ❤️mylovely baby ۱۶ ماهگی
پارسال همچین موقعی خسته بودم از استراحت مطلق بودن .پهلوهام استخونام از بس خوابیده بودم درد میکرد، صبحا که بیدارمیشدم اگه ساعت ۱۰ بود خوشحال بودم، روزا رو نه ساعتارو میشمردم، میگفتم خب الان ظهر میشه و عصرا میگفتم الان روز تموم میشه ، پارسال همچین شبی کمر درد داشتم، تایم میگرفتم عجیب بود برام هی تکرار میشد، ترشحاتم سفت وزیاد بود اما دیگه توش رگ خونی نداشت دکترم می‌گفت چیزی نیست، از صبحش هر چی دستشویی میرفتم چنان دردی میگرفت که نمیتونستم کامل بشینم سر توالت فرنگی ، میگفتم حتما عفونت ادراری دارم ،‌فردا میگم شوهرم بره ازمایشگاه ظرف بگیره ازمایش بدم، اما شب نتونستم بخابم تا خابم میبرد از درد زیر دل بیدار میشدم،هر چی دست میزاشتم دلم اصلا سفت نبود،اصلا انقباض نداشتم.دردام منظم بود همین شکم انداخته بود از ساعت ۴ صبح نتونستم دیگه بخابم.خونه مامانم میموندم. شوهرم پایین تخت من خواب بود گفتم ۶ بشه بیدارشون میکنم ،برم یه ان اس تی بدم بعد میگفت نه ولش کن اما گفتم نه بزار برم یوقت نمیرم و یه چیزی هست، نمیدونستم قراره فردا برم بیمارستان و قرار شه یه هفته بیمارستان بستری بشم اما همون روز فرشته کوچولوم دنیا بیاد واین عکس بدون هیچ تشریفات و لباس دنباله داری بشه اخرین عکسی که از بارداریم و وقتی تو شکمم بودی🥹🥹🥹🥹