۱۱ پاسخ

ای جونمم

سلام دوستان چه چیزی خوبه بخوری که واقعا تاثیرداشته باشه شیر زیاد کنه دوماهش هست بچه ام شیر ندارم سیر نمیشه‌دوست ندارم شیر خشکی بشه

مبارکه عزیزم ایشالا بسلامتی 😍
فقط مگه ماساژ رحمی واجب نیست؟ اذیت نشدی بعدش که ماساژت ندادن؟ چرا تو بی حسی ماساژت ندادن آخه

الاهی دورت بگردم تو کی زایمان کردی دختر؟؟؟الان تاپیکتو دیدم
مبارکه مباررکههههه مهربووونم خدا نگهش داره😍😍😍😍😍😍😍

🤩🤩مبارک باشه

سلام قدم نورسیده مبارک..شما پمپ درد نگرفتید تو بیمارستان؟؟؟

جون دلم قربون دستای کوچولوت😍😍😍سردرد نگرفتی عزیزم؟؟ روز بعدش ترخیص میشی؟؟ خونریزی زیاد داره؟؟

میشه اجازه نداد که فشار بدن؟ فوبیای اینو دارم🥲🥲🥲
یه سوال دیگه چند وقت بعد شیرت اومد؟ از همون روز اول شیر دادی به بچه؟

عزیز دلم مبارکت باشه😍😍 انشالله خوش پا قدم و خوش روزی باشه مادر شدن خیلی حس شیرینه منم بار ها شدم اذیت شدم حتی گریه کردم از بس ک اذیتم کرده
ولی بازم مثل جونم دوسش دارم♥️♥️ و از بودنش خوشحالم بعضی وقتا هم میگم چه غلطی کردم 😅

ای خدا نگا ناخوناش😍😍😍😍

من واسه زایمان سزارینم خونریزی اصلانداشتم شمامیدونیدچرا؟؟

سوال های مرتبط

مامان 🧸 اهورا 🍫 مامان 🧸 اهورا 🍫 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان سزارین»
سلام ب همه🥹🖐️
منو اهورا اومدیم تجربه زایمان سزارین براتون بزارم...
خیلی کلی میگم براتون....
سی و نو هفته بودم ک رفتم برا سز.از همون روز اول از طبیعی وحشت داشتم و با شناختی ک از خودم دارم حق داشتم...
خلاصه رفتم برا سزارین اختیاری با کلی زیر میزی دکترمو راضی کردم ب سزارین از مرحله سوند خیلی میترسیدم ولی اصلا اون چیزی ک فکر میکردم نبود خیلی راحت بود...
اما از بس منو ترسونده بودن وقتی اومد برام سوند بزارع همه بدنم می‌لرزید از شروع سوند گذاشتن تا پایان عمل و حتا بعد از اون همه بدنم استرس گرفته بود مثل بید میلرزیدم..‌
منو بردن اتاق عمل دل تو دلم نبود... آمپول بی حسی اصلا درد نداشت سرمو خم کردن و آروم برام آمپول و زدن پاهام سنگین شده بود خودشون جابه جاشون می‌کردن«سوندمو از بس ک نزاشتم پاهامو قشنگ باز کنه خوب نزاشته بود تو اتاق عمل باز شد و خود دکتر برام گذاشت وقتیکه کاملا بی حس بودم» خلاصه آمپول و ک زدن دیگه بدنم از لرزه وایستاد «من خیلی استرس داشتم و اصلا اوکی نبودم ن از درد ن از چیزی فقط میلرزیدم»
حس ک نمی‌کردم و نمی‌دیدم چون به پارچه سبز جلو چشمم زدن ولی وقتیکه شکممو باز کردن صداش میومد خش خش صدا میداد خلاصه شکممو که باز کردن یه فشار به سینم وارد شد درد نداشتااا ولی حس کردم دارن ی چیزیو ازم جدا می‌کنن خلاصه همون لحظه که سرم سنگین شد اهورام بدنیا آوردن صدای گریشو که شنیدم خود به خود اشگم اومد تو اتاق عمل دوتا پرستار کنار من بودن سعی میکردن منو آروم کنن باهام حرف میزدن مدام میگفتن حالت تهو نداری از این حرفا که نداشتم... فقط لبام رو هم نمیموند از شدت لرز منو 9 بردن اتاق عمل 9 و بیست دقیقه اهورام بدنیا اومد🥹💙🧿
ادامه پارت بعد»»»»
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۵
درباره ماساژ رحمی هم بگم ک برای من یه بار تو ریکاوری انجام دادن ک چون بی حسیم داشت میرفت متوجه میشدم و‌ یه مقدار اذیت شدم یه بارم وقتی اوردنم بخش انجام دادن ک خیلییی درد داشت ولی دردش فقط همون لحظه بود
اولین راه رفتنم برای من وحشتناک بود اصلا نمیتونستم رو پاهام وایسم به زور چند قدم رفتم برگشتم ولی دیگه از سری بعد خودم‌ پاشدم راه رفتم و تقریبا هربار ک میرفتم دردم کمتر از قبل میشد
و یه چیز جالب اینکه من اصلا سردرد بعد سزارین نگرفتم با اون حال ک از تو همون ریکاوری هی سرمو تکون دادم و ۴ ساعت بعد عملم شروع کردم به مایعات خوردن و صحبت کردن و سر تکون دادن ولی اصلا سردرد نشدم ک از این بابت خیلی خوشحالم
و اینکه بعد عمل من واقعا خیلییی درد داشتم جوریکه گریه میکردم از درد ولی فقط تا دو روز اینجوری بودم و بعد ۳-۴ روز میتونستم کم کم پاشم کارامو کنم که اصلا فکر نمیکردم به این زودی بتونم سرپا شم
درکل اگه صدبارم برگردم عقب انتخابم سزارینه
با وجود همه دردا خیلی راضی بودم و اصلا پشیمون نیستم ،با وجود اون اتفاق و شوکی ک بهم وارد شد بازم اون روز خیلی روز قشنگی بود برام🥲✨
و از من به شما نصیحت از لحظه به لحظه‌اش لذت ببرید ک بعد دلتون خیلی تنگ میشه🥹💗


فرزندپروری/زایمان/سزارین/نوزاد/طبیعی/پوشک/شیرخشک
مامان ماهورا مامان ماهورا ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت ۵
از قبل بهش سپرده بودم اول منو بعد عمل بغل کنیااا 😂😂
دیگه دمش گرم اول منو بغل کردو بعدش خوانواده شوهرم اومدن و همه رفتن سر بچه بابام فقط دورو ورم بود و تاحالا حقیقت بابامو انقدر احساسی ندیده بودم:) همینجوری داشتم گریه میکردم حس قشنگی بود اینکه میگن همه میان بچه رو ببینن و فقط باباعه که میاد دختر خودشو ببینه درست بود تو زندگیم اولین بار بود بابامو اینجوری احساسی دیدم 🥹🥹
دیگه قشنگیه کار تموم شد و دردت شروع شد پشت سرهم های بهم سرم وصل میکردن و برام شیاف گذاشتن هیچی ام نمیدادن بخورم من تا ساعت ۷ شب چیزی نخوردم نزاشتن البته دیگه فقط از درد داشتم گریه میکردم یه دوبارم خندم گرفت از درد مردمممممم اولین راه رفتنم خیلی وحشتناک بود ساعت ۹ شب منو بلند کردن برای راه رفتن پرستارم خسته بود فقط میخواستم منو بلند کرده باشه بعد بره شاید اگه میزاشت با آرامش آروم آروم راه برم درد کمتری داشت با گریه حال بدددددد راه رفتم و هنوزم درد دارم ولی خب هعی کم میشه درد ولی وقتی سرمو قطع میکنن دوباره اندازه ی بار اول درد داشت راه رفتن ایشالا که همه به سلامت با یه حال خوب این عمل و تموم کنین اینم از تجربه ی من ایشالا ارومتون کنه❤️
مامان آقا یونا مامان آقا یونا ۵ ماهگی
سریع حاضرم کردن برای سزارین سوند زدن درد و سوزش نداشت فقط من یکم حس ادرار داشتم که اولش طبیعی هست با برانکارد بردن اتاق عمل اونجا اولش یکم باهام حرف زدن بعد دکتر بیهوشی اومد ازم یکسری سوال پرسیدو گفت مریض کدوم دکتری و گفتم بعد بهم پوزیشن بی حسی موضعی زدن از سوزن بی حسی بگم که یکم درد داشت ولی همون یکی دو شب اول حسش میکردم الان نه
بعد ازم پرسید پاهات تا کجا.بی حس میشه بهم گفت همه چیز حس می‌کنه ولی درد نداری......
بعد بی حسی و زدن پرده سبز دکترا باهام صحبت میکردم به ده دقیقه نکشید آقا یونا بدنیا اومد منو بردن ریکاوری بعدش ای سیو پسرمم بردن بخش و بعداز بخش ان آی سیو.....
بعد از سزارین من بیست و چهار ساعت نباید از جام بلند میشدم بخاطر داروی سولفاتی که میگرفتم ولی بعدش خیلی درد داشتم برای بلند شدن بهم مورفین و کیوتین و سه تا شیاف استامینوفن زدن که میدونستم اینا زدن برای مسکن ولی چون کسی و اجازه همراه ندادن باهام خودم راه رفتم خیلی اذیت شدم ولی بخیه های خوبی زدن برام ..... درد هنوز دارم .....
مامان ملوری🦢 مامان ملوری🦢 ۱۰ ماهگی
#تجربه سزارین

زایمان من اختیاری بود با اینکه زایمان دوم بود ولی زیر میزی دادم
روز زایمان خیلی استرس داشتم با همسرم و خواهرم رفتیم بیمارستان چون مادرم بچه هامون و نگه داشته بود اول همسرم کارای بستری رو انجام داد بعد من رفتم بلوک زایمان لباسامو عوض کردم بهم سرم زدن خیلی از سوند میترسیدم ولی درد نداشت فقط حس بدی بهم میداد مثل کلافگی رفتم طبقه بالا اتاق عمل خیلی ترسیده بودم سردمم بود بعد از پرسیدن چندتا سوال مثل گروه خونی و نداشتن بیماری بردنم اتاق شماره ۲ البته من فیلمبردارن داشتم و مدام از همه جام داشت فیلم و عکس میگرفت🤣نشستم روی تخت اتاق عمل اومدن برام امپول بی حسی بزنن یه لحظه حس کردم برق از توی پام رد شد به ثانیه نکشید بی حس شدم اون حس بد سوندم از بین رفت واقعا اونقدر درد و ترسی که میگفتن نداشت سریع خوابوندنم روی تخت یه پرده کشیدن جلوم از ترس شروع کردم به گریه کردن ولی همه دلداریم میدادن که نترس چیزی حس نمیکنی واقعا هم چیزی حس نکردم فقط انگار یکی داشت شکممو ناز میکرد حس خوبی داشتم یه دفعه صدای گریه دخترم اومد وای بهترین لحظه عمرمو برای بار دوم تجربه کردم اوردنش پیشم کلی بوسش کردم بعد از بخیه شکممو دوبار فشار دادن که بازم دردی حس نکردم بعد بردنم ریکاوری بعد از ۱۰ دقیقه بردنم توی اتاقم تا ۸ ساعت باز ناشتا بودم فقط سرم بهم میزدن بعد از ۸ ساعت گفتن مایعات فقط بخور بعدم اومدن سوندمو کشیدن من بلند شدم راه رفتم اولین بلند شدن واقعا یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود
مامان لنا💗 مامان لنا💗 ۳ ماهگی
مامان نی نی مامان نی نی روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین
خب بچه ها اول از همه اینکه ب هیچ عنوان چ طبیعی چ سزارین طبق تجربه اطرافیان نمیتونی ۱۰۰ درصد انتخاب کنی و همه همون مدلی بشن بستگی ب مقاومت بدنی هر فرد داره در هر زایمان هردو سختی های خودشون دارن بهتر از هم نیستن یه هیچ عنوان
من فوق العاده از سوند و آمپول بی حسی میترسیدم یعنی شب قبل عمل نخوابیدم تو بیمارستان حتی چندبار از ترس بغض و گربه کردم
سوند برای من به هیچ عنوان درد نداشت
آمپول بی حسی هم اصلا حس نکردم در حد یه سوزن تو دست اونم اولش
امااااااا زایمان بی حسی اصلا فک نمی‌کردم این باش
من حس میکردم برش های ک میداد نک دردم بیاد ولی حالیم میشد و این حس بدی بود اصلا فک نمی‌کردم بتونم اون لحظه رو تموم کنم اینقدر حسش بد بود
و خلاصه یچه دنیا آورد دکتر یه ثانیه رو صورتم گذاشت نمی‌دونم دیگ چقدر زمان گذشت بخیه زدن بردن ریکاوری تایم ریکاوری خیلی طول کشید برام ریکاوری درد داشتم واقعا دردش زیاد بود مسکن میزد میشد تحمل کرد ولی حس شکسته شدن کمر داشتم
بعد آوردن اتاقم هم همین بود ولی بهتر از ریکاوری تا شب بهتر شدم نک درد نداشته باشم ولی بهتر از ساعات اولیه بود
مامان ماهلین 😍👼 مامان ماهلین 😍👼 ۷ ماهگی
سلام مامانا منم ۱۴۰۴/۹/۱۶ زایمان سزارین شدم 👼
یکم بخوام از تجربه ام بگم از روز زایمان ساعت ۶ روز یکشنبه بستری شدم اول بردن اتاق اماده سازی برای عمل اونجا ان اس تی گرفتن سوند وصل کردن که یکم سخت بود اونجا یکی دوساعت تحت نظرشون بودم بعد بردنم اتاق عمل هر چی از پرسنل بیمارستان بگم واقعا کم‌گفتم بقدری مهربون و خوش اخلاق بودن باعث میشد اصلا استرس نگیرم دکترمم عالی بود من خودم بقدری استرس داشتم مدام فشارم بالا میرفت مرتب دکتر خودم و دکتر بیهوشی کنارم بودن امپول بی حسی اصلا درد نداشت هیچی ادم متوجه نمیشه فقط حس داغی کمر به پایین حس میکنی که اونم اصلا ترسناک نبود اونجوری که بعضی خانوما اینجا گفتن
ساعت ۱۱ ونیم بود که دخترم و گذاشتن تو بغلم از حس اون لحظه هر چی بگم‌کم گفتم چون واقعا قابل توصیف نیس حتی گفتنش خیلی حس قشنگی بود اونجا که بی حسی انجام شد من‌کاملا متوجه میشدم که دارن میبرن شکمو یا بچه رو میارن بیرون ولی واقعا ترسناک نبود چون اصلا حسی نداری فقط در حد کش اومدن شکم بود که وقتی ورزش میکنی داخل خود اتاق عمل از دکترم خواهش کردم که ماساژ شکمی رو انجام بده تا بی حسم که اوناهم چند بار انجام دادن بعد از اتاق عمل مستقیم بردن ریکاوری من ۳ ساعتو ریکاوری بودم به خاطر بالا بودن فشارم اونجا هم چند باری فشار شکمی برام انجام دادن درد داشت نمیگم درد نداشت ولی خب چون پمپ درد داشتم درد کنترل میشد حتما پمپ درد بگیرین چون وافعا حال ادمو خوب میکنه تا بیای بخش فقط اون پمپ درد جواب میده بعد که بیای بخش تازه بهت یه شیاف میزنن به نظر من هر چه قدر پولش باشه ارزش داره بعد که اومدم بخش تا ۸ ساعت اجازه ندادن نه رو بالش سرمو بزارم نه چیزی بخورم
مامان صدف👧🧸🍼🍭🐣 مامان صدف👧🧸🍼🍭🐣 ۶ ماهگی
میخوام تجربمو از سزارین بگم
من سزارین شکم اول هستم. رفتم اتاق عمل با اولین بی‌حسی بی حس نشدم اصلا برای دومین بار تزریق کردن بازم آنچنان کامل بیحس نشدم نمیدونم چرا قطعا چیزی مربوط به بدن خودم بود که مقاومت می‌کرد ولی دکترم گفت نمیشه دست نگه داشت منتظر موند باید همکاری کنی بخاطر بچت نه اینکه بگم کامل حس کردم ولی تا حدودی برش ها و درد ناشی از فشار دادن شکم برلی بیرون کشیدن بچه رو متوجه شدم گفت فقط بچه بیرون بیاد اکسیژن بهش برسه یه کاری میکنیم برات همکاری کن در حد چند ثانیه دردو تحمل کردم درش آوردن گفتن بچه رو بهش نشون بدین و بعدش رفتم تو یه خواب عمیق و بیهوشم کرده بودن الباقی که بخیه زدن و اینا بود رو نفهمیدم به هوش که اومدم هیچ اثری از بی حسی تو بدنم نبود و درد داشتم و شکمو فشار دادن درد داشتم در صورتی که بقیه بی حس هستن و درد ندارن ولی منکه بی حسی اوری روم نداشته بود. که پمپ درد گرفتم و یدونه شیاف عالیییی بود بعدش برخلاف بقیه اصلا درد نداشتم و درد در حد خیلی کم بود. در کل راضی ام ولی سوالم اینه من با دو بار آمپول بی حسی به کمر چرا بی حس نشدم🤔
مامان هیراد مامان هیراد ۲ ماهگی
تجربه ی سزارین پارت ۴
وقتی هیرادو آووردن پیشم و صورتشو به صورتم چسبوندن نمیدونید چه حسی داشتم🥹🥹وای انگار رو ابرا بودم…و بهترنی‌حس دنیارو داشتم🥹😍
بعد ازاینکه هیرادو تمیز کردن از‌پیشم بردنش…دکترم چندبار شکممو فشار داد که اصلا نفهمیدم…دیگه زایمانم تموم شد و منو بردن ریکاوری…حدود ۴ساعت منو تو ریکاوری نگهداشتن و چندباری شکممو فشار دادن که بخاطر بی‌حسی هیچی متوجه نشدم…به جز یکبار که اثر بی حسی از بین رفته بود و خیلی درد کشیدم…حدود ساعت ۸شب هم سوند رو ازم جدا کردن و شروع کردم به راه رفتن😍یکم اذیت شدم ولی ا‌نقدراهم سخت نبود و دردش قابل تحمل بود…از اول هم هیرادو شیر‌دادم و خداروشکر شیرم خوب بود😍به قدری زایمانم راحت بود که اصلا باورم نمیشه همه چیز انقدر قشنک گذشت…پرسنل بنت الهدی بی نهایت مهربون و مسئولیت پذیر بودن و حتی لحظه ای ازت غافل نمیشدن…خیلی خیلی از پرستارا ‌ دکترم و همه چیز راضی بودم.
واقعا سزارین عالیه و من‌الکی‌به خودم ترس و استرس داده بودم.