۴ پاسخ

پسرم چند وقته میگفت برام پی اس وای بخرین باباش دیروز براش خرید

من بردمشون سینما یوز دیدن خیلی بهشون خوش گذشت

افرین مامان مهربون.امروز اتفاقا خیلیارو دیدم موقع دنبال بچه اشون اومدن براش گل خریدند من نخریده بودم بعد دیگه ولی دم در بودم ولی بهش تبریک گفتم و گفتم منو بابام قرار برات ی هدیه بخریم.امروز وقت نشد ولی میخرم

خودم امروز قلک براش گرفتم 😂😂
به مهدش هم پول دادم تا براش دفتر و اسباب بازی و کیک کادو دادن

سوال های مرتبط

مامان عمروم حیاتیم مامان عمروم حیاتیم ۵ سالگی
من همیشه با اینکه با ذوق و شوق برا بچه ها قصه بخونم ولی دخترم گوش نده مشکل داشتم دست خودم نیس اصلا
حالا جالبیش اینه خودش اصرار داره قصه بگو منم سعی میکنم شمرده شمرده بگم ک متوجه بشه
بتونه تجسم کنه ولی گاهی خودشو میزنه هپلوت و برا خودش الکی حرف میزنه من اون لحظه تا مرز انفجار عصبی میشم و متاسفانه معمولا خودمو کنترل نمیکنم و از مادر مهربان قصه گو تبدیل میشم یه روانی جانی ک مثل الاغ داد میزنه سرش
امشب همین اتفاق افتاد سر اینکه وسط قصه یهو پسرم از امروزش ک با دوستش فوتبال بازی میکرد ی خاطره ی جالب میگفت ک دخترم شروع کرد ب نامفهوم حرف زدن و سر و صدا کردن ک من صدای داداششو نشنوم منم ی بار تذکر دادم بار دوم داد زدم🥲
بدجوری سر دختر ۵ سالم داد زدم
جوری ک هردو ترسیدن و سکوت کردن
البته من از خیلی وقتا پیش گفتم ک شبا ک خاموشی میزنیم و میریم تو تخت دیگه یواش حرف بزنیم آروم حرف بزنیم
به همیشه گفتم وقتی داداش حرف میزنه وایسا حرفش تموم بشه بعد تو حرف بزن
اما خب راستش اونا بچن خب
مام ک خیلی وقت بود باهم اونجوری در سکوت و ارامش حرف نمیزدیم دخترم هیجان زده شده بود
مامان اهوراااا، مامان اهوراااا، ۵ سالگی
بچه ها بیاین لطفا بازم داغونم بازم روانی شدم دارم دق میکنم اهورا بشدت تو مهد ادیت میکنه مدیرش مطگفت ب هیج عنوان حرف گوش نمیکنه نمی ترسه حساب نمیبره ..میگفت بدون اجازه ازکلاس میره بیزون حرف گوش نمیده ب هیج وج ..قرصاشم میدم فایده نداره بخدا از صب داغونم من چیکار کنم ..هزار بهش گفام توضیح دادم با ارامش ک بچه یا ادمی ک اذیت میکنه کارای بد میکنه حرف گوش نمیکنه هیج کس دوسش نداره هیج کس دعوتش نمیکنه مزگم دلیل اینکه تو مهدم دوستی نداری ک باهات بازی کنه اینکه ک ادیتشون میکنی خوده مربیش میگفت بقدری توکلاسم حرف میزنه مختل کرده اموزشای کلاسو ...یک ریز حرف میزنه چیکار کنم واقعا ..تو خونع هم حرف گوش نمیکنه مثلا امروز رفتم ی جایی از ماشین پیا ده شدم گفتم پیاده نشو ده بار تاکید کردم نشو تا برگردم بازم پیاده شد ...ب همه چی دس میزنه ..اصلا خطر چیزای خطرناک سرش نمیشه دس میزنه ..مدیرش گفت از عهدش برنمیایم نمی تونم نگهش دارم صدبا.ر محرومش کزدم از مهد رفتن از خونه بازی خوراکی ک دوست داره خیلی کارا کزرم فقط همین مونده تصمیمو قطی کنم گازو باز کنم خودمو خودشو نجات بدم ...
مامان رایان مامان رایان ۵ سالگی
خیلی ناراحتم قبلا هم اینجا گفتم ک ی خواهر زاده دارم ۱۰ سالشع خیلی پررو و وحشیه یعنی حرف ک میزنه با داد داد .
ی ماه پیش گفتم ک چیکار میکرد با پسرم و آخرش شلوارش رو کشید پایین جیششو پاچید رومون .
دیشبم بیرون بودیم ی سر رفتیم خونه مانانم دست من باشه سالی ی بار میرم ب خدا پسرم ول کن نمیشه هر دوماهیی ی نیم ساعت میریم خونشون . اینم اونجا بود ب پسرم میگفت کور عینکی پیش باباش هیچی نگفتم .
الان با مامانم کار واجب داشتم گوشیش خاموش بود مجبور شدم تنها خودم ی لحظه برم و بیام این اونجا بود خودمو فوش میداد هل میداد بزو بیرون از اینجا من اصلا ب صورت این نگاهم نمیکردما رفتم با مامانم کار داشتم عجله ای .
باز هلم میداد هیچی هیچی حداشاهده نگفتم آخر سر گفت پسر کورت رو نیاوردی پسرت کوچیک مونده نمیدونم چی در حالیکه پسرم نسبت ب هم سن و سالاش قدش بلنده ها .
دیگه نتونستم اینجا هیچی نگم گفتم کور باشه هر چی باشه منو باباش رو سرمون نگهش داشتیم حق نداری از این ب بد اینطوری بگی توام خیلی بی شخصیتی اصلا مثل بچه های شهری نیستی تو ببینیم آینده چی میشی پسر من هر چی باشه سرجاش نشسته آزارش ب مورچه نمیرسه مثل تو آزارش ب مردم نمیرسه .
اون ساختمون ک میشینن از دست این آسی هستن مدرسه هر سال ده بار میندازه بیرون بهشو . ب دخترای مردم تو خیابون میگه قصد ازدواج داری .
اومدم خونه ی ساعته اعصابم خورد و از طرفی میگم چرا اینارو گفتم بهش
مامان شاهزاده محمد مامان شاهزاده محمد ۵ سالگی