خیلی ناراحتم قبلا هم اینجا گفتم ک ی خواهر زاده دارم ۱۰ سالشع خیلی پررو و وحشیه یعنی حرف ک میزنه با داد داد .
ی ماه پیش گفتم ک چیکار میکرد با پسرم و آخرش شلوارش رو کشید پایین جیششو پاچید رومون .
دیشبم بیرون بودیم ی سر رفتیم خونه مانانم دست من باشه سالی ی بار میرم ب خدا پسرم ول کن نمیشه هر دوماهیی ی نیم ساعت میریم خونشون . اینم اونجا بود ب پسرم میگفت کور عینکی پیش باباش هیچی نگفتم .
الان با مامانم کار واجب داشتم گوشیش خاموش بود مجبور شدم تنها خودم ی لحظه برم و بیام این اونجا بود خودمو فوش میداد هل میداد بزو بیرون از اینجا من اصلا ب صورت این نگاهم نمیکردما رفتم با مامانم کار داشتم عجله ای .
باز هلم میداد هیچی هیچی حداشاهده نگفتم آخر سر گفت پسر کورت رو نیاوردی پسرت کوچیک مونده نمیدونم چی در حالیکه پسرم نسبت ب هم سن و سالاش قدش بلنده ها .
دیگه نتونستم اینجا هیچی نگم گفتم کور باشه هر چی باشه منو باباش رو سرمون نگهش داشتیم حق نداری از این ب بد اینطوری بگی توام خیلی بی شخصیتی اصلا مثل بچه های شهری نیستی تو ببینیم آینده چی میشی پسر من هر چی باشه سرجاش نشسته آزارش ب مورچه نمیرسه مثل تو آزارش ب مردم نمیرسه .
اون ساختمون ک میشینن از دست این آسی هستن مدرسه هر سال ده بار میندازه بیرون بهشو . ب دخترای مردم تو خیابون میگه قصد ازدواج داری .
اومدم خونه ی ساعته اعصابم خورد و از طرفی میگم چرا اینارو گفتم بهش

۱۴ پاسخ

این بچه درست تربیت نشده. باید حتما تحت درمان باشه حالا یادارویی یا مشاوره ای.
خدا ب داد زن و بچه آینده اش برسه.
البته گلم شهری یاروستایی بودن ب نظرم ربطی ب تربیت و فرهنگ یه شخص نداره.
شمام خودتو عذاب نده. تاحالا سکوت بودی و تحمل کردی، ی بارم بزار خودتو، بچه تو دفاع کنی. درسته اینی ک من خوندم، بعید میدونم با برخورد تو، ب خودش بیاد یا پشیمون بشه. ولی بعضی جاها هم ادم تحملش تموم میشه.

من بودم تو گوششم میزدم چقد بدم میاد از بچه پررو و بی ادب

من یودم میزدم زیر گوشص میگفتم دیگه اسم منو بجمو به زبونت نیاری
هرکی هم هرچی گفت جوابشو میدادم

خوب خودتو نگه داشتی

فک کنم ی مدل از اوتیسم هست از اول اینطور بوده؟
بازی های خشن فیلم های ترسناک و... بدترشون میکنه

خدا صبرت بده با این اوضاع ک‌گفتی خیلی خطریه

بنظرم یبار بترسونش یاد بگیره این بچه بزرگ بشه از کلانتری نمیشه جمعش کرد از پدر یا عمویی یاد گرفته که اینطور رفتار می‌کنه اگه برای من پیش بیاد یکبار توجیه میکنم به دفعه دوم نمی‌رسه بد برخورد میکنم چون به خودم خانواده ام خیلی ارزش قائلم حالا هرکی میخواد باشه

به نظرم بچه مشکل داره شاید پیش فعال.. یا خیلی بهش بها دادن و جلوی بی ادبی هاشو کسی نگرفته

وااای چ بدم میاد ازین بچه ها
مال من خواهرمه ۴ سالشه امآ انگار از باغ وحش اومده منم دیگه تصمیم گرفتم خونه مامانم دیر ب دیر برم و چشمم فقط دنبال دختر کوچیکم باشه
یعنی بیشعور با منم دعوا داره میگه خونمون نیا برو بیرون درحالی که من اصن نمیبینمش
ی بار واستاده بودم چاقو میوه خوری آورد زد به شکمم باردارم هستم واقعا شانس آوردم زود فهمیدم اومدن گرفتنش

دیشبم که چون دختر کوچیکم وسیلشو بهش نداد خواهر وحشیم قهر کرد رفت من گفتم رفته دیگه ولی یک هو برگشت یک جوری دستشو نیم متر چرخ داد زد تو گوشش دختر کوچیکم که تا الان یادم میاد ازش متنفرمیشم بیشتر
حرفی هم بهش بگم که حق نداری بزنی می‌ره خود زنی می‌کنه

خداییش خیلی تحمل کردی
من اگه جات بودم یه کار دیتش میدادم
تنها چیزی که اصلااااا تحملشو‌ندارم بچه ی بی ادبه
مخصوصا اگه به بچم چیزی بگه

بچه نیست هااا مشخصه اصلا تربیت نشده
من بودم برخوردجدی باخاهرم میکردم

درسته بچه خواهر هست ولی اگ دختر خواهرم ب دخترام چیزی بگه نگاه نمی‌کنم بچه کیه نگاه نمی‌کنم ننش کیه میگیرم پارش میکنم
بچه هرکس برای پدر و مادر خودش عزیز هست
ب بچت میگن کور بعد تو ساکت موندی!!!
ب درک ک باباش اونجا بود باید پارش میکردی دهنش رو سرویس میکردی میگفتی بچم بی زبون هست داری سو استفاده میکنی فک کردی یتیم هست ننش مثل کوه پشتش هست
مامان منم بچه خواهرم رو بیشتر از بچه های من دوست داره ولی ببینه بچه من یا بچه خواهرم دعوا میکنن سریع جداشون میکنه و اشتیشون میده نمیزاره بهم دیگ حرفهای بد بزنن

فقط همینو بهش گفتی؟باید پاره ش میکردی تا دیگه ازین غلطا نکنه این ننه و بابا نداره؟

خوب چرا به مامانش نمیگی تربیتش کنه یا حاله بلد نیست حداقل نگهش داره خونه خودش فقط نزاره جایی بره

منم بودم عصبی میشدم
یهو میبینی مبزنمش

چند سالشه؟
اگه سن اش زیاده که خوب کردی جوابش رو دادی
اگه بچه هم هست که معلومه مشکل رفتاری داره
بچه سالم نمیفهمه چه برسه مشکل دار

سوال های مرتبط

مامان شاهزاده محمد مامان شاهزاده محمد ۵ سالگی
مامان شایان مامان شایان ۵ سالگی
شایان کلا انگار با بچه های تو مجتمع مون متفاوته
اونا بلدن بازی کنن پاس بدن بهم دیگه
می‌شناسن تیم رو
ولی شایان فقط توپ رو برمی‌داره تنهایی پا میزنه میره آخرش شوت میکنه ب یه طرفی و بازی رو ب هم میزنه
وایساده دروازه بان یهو دیدی نشسته با خاک بازی میکنه یا اومده وسط گل بزنه
البته دوستاش دو سه سالی ازش بزرگن ولی خب با یکی شش ماه تفاوت سنی داره اون بلده
من مقایسه نمیکنم اون پیش دوتا پسر بزرگ شده باهم هستن قطعا بیشتر مهارت داره ولی خب پسر منم توانایی های خودش رو داره، چن بار هم که دعوا کردن و بحث کردن
دیگه نمی‌ذارن شایان بازی کنه اینو بین خودشون راه نمیدن اصلا
دیشب قرار شد اینم بازی کنه بعدش یکی گفت شایان باشه من نیستم توپم رو برمیدارم . پسرم خیلی منتظر موند که نه منم بازی می‌کنم ولی کوتاه نیومدن
آخرش با صدای بلند یکی یکی میگفتن برو بیرون تو نیستی
یکیش هم اومد هل داد بزنه که شایان زدش
خیلی خیلی بهم برخورد خیلی ناراحت شدم تا صبح نتونستم بخوابم
پسرم ب رو نیاورد ولی احساس کردم خرد شد گفت بریم خونه مامان. گفتم اونا مثل تو نمیتونن بازی کنن قوی هستی زورشون ب تو نمیرسه واسه همین
خیلی بهش میگم بیا بریم پارک باشگاه عصر ها
ولی عاشق حیاط هست بره بیفته دنبال اونا اونا هم دکش کنن
در عجبم چرا غرور نداره ایم بچه
مامان محمد مامان محمد ۶ سالگی
مامان ☔🌈دختر بهار 🌸 مامان ☔🌈دختر بهار 🌸 ۵ سالگی
خدا می‌دونه من چقدر حساسم رو بچه ها همیشه جلو راهم چیزی میزاره که تا مدت ها اعصابم خورد بشه
امروز ظهر که رفتم دنبال دخترم از مهد بیارمش همین جوری که منتظر بودیم ی آقایی هم اومد که برای من نا آشنا بود خلاصه مشخص شد فامیل یکی از هم کلاسی های دخترم اومده دنبالش بچه ها رو که مربی تحویل داد دیدم این دختر بچه دلش نمی‌خواد با اون آقاهه بره مربی گفت دخترم مامانت تماس گرفته باید با این آقا بری بچه ام خجالت کشیده رفت سمت آقاهه ولی من قشنگ حس نا امن بودن از آقا دریافت کردم حالا نوزادم تو بغلم گریه می‌کنه دخترم هی میگه برام بستنی بخر هوا گررررررم نمیتونمم از اون بچه دل بکنم خلاصه رفتم جلو به آقا گفتم نسبت شما چیه با این بچه گفتش پسر عموی باباشم گفتم رزا انگاری کنار شما خوشحال نیست بزارید من به مامانش زنگ بزنم همون لحظه انگاری به بچه دنیا رو دادن سریع اومد چسبید به من گفت خاله میشه تو منو ببری پیش مامانم عمو همیشه منو گاز میگیره فشار میده جوری که می‌خوام جیش کنم اینقدر اعصابم خورد شد به مرد گفتم حق نداری به این بچه دست بزنی گفت بچه ست الکی میگه خلاصه خواست بچه رو به زور ببره سرش داد کشیدم گفتم آبروت میبرم نزدیک بچه بشی زنگ زدم به مربیش اون اومد به مامان بچه زنگ زدیم خانم بیخیال از خوابش بیدار شد بعد نیم ساعت اومد جریان گفتیم مثل اینکه این آقا مهمون خونه اینا بوده بابا میرفته سرکار مامان میرفته باشگاه و خرید دختره رو میزاشتن پیش این چندین بار دخترک اذیت کرده این بوده که بچه ترسیده خلاصه امروز من به گند کشیده شد به مامانش گفتم بخدا شما هیچی از بچه داری نمیفهمید بچه امانت خداست دست ما چرا مراقبش نیستی خیلی حرفا بهش زدممامانا تورو خدا به هرکس اعتماد نکنید