خدا می‌دونه من چقدر حساسم رو بچه ها همیشه جلو راهم چیزی میزاره که تا مدت ها اعصابم خورد بشه
امروز ظهر که رفتم دنبال دخترم از مهد بیارمش همین جوری که منتظر بودیم ی آقایی هم اومد که برای من نا آشنا بود خلاصه مشخص شد فامیل یکی از هم کلاسی های دخترم اومده دنبالش بچه ها رو که مربی تحویل داد دیدم این دختر بچه دلش نمی‌خواد با اون آقاهه بره مربی گفت دخترم مامانت تماس گرفته باید با این آقا بری بچه ام خجالت کشیده رفت سمت آقاهه ولی من قشنگ حس نا امن بودن از آقا دریافت کردم حالا نوزادم تو بغلم گریه می‌کنه دخترم هی میگه برام بستنی بخر هوا گررررررم نمیتونمم از اون بچه دل بکنم خلاصه رفتم جلو به آقا گفتم نسبت شما چیه با این بچه گفتش پسر عموی باباشم گفتم رزا انگاری کنار شما خوشحال نیست بزارید من به مامانش زنگ بزنم همون لحظه انگاری به بچه دنیا رو دادن سریع اومد چسبید به من گفت خاله میشه تو منو ببری پیش مامانم عمو همیشه منو گاز میگیره فشار میده جوری که می‌خوام جیش کنم اینقدر اعصابم خورد شد به مرد گفتم حق نداری به این بچه دست بزنی گفت بچه ست الکی میگه خلاصه خواست بچه رو به زور ببره سرش داد کشیدم گفتم آبروت میبرم نزدیک بچه بشی زنگ زدم به مربیش اون اومد به مامان بچه زنگ زدیم خانم بیخیال از خوابش بیدار شد بعد نیم ساعت اومد جریان گفتیم مثل اینکه این آقا مهمون خونه اینا بوده بابا میرفته سرکار مامان میرفته باشگاه و خرید دختره رو میزاشتن پیش این چندین بار دخترک اذیت کرده این بوده که بچه ترسیده خلاصه امروز من به گند کشیده شد به مامانش گفتم بخدا شما هیچی از بچه داری نمیفهمید بچه امانت خداست دست ما چرا مراقبش نیستی خیلی حرفا بهش زدممامانا تورو خدا به هرکس اعتماد نکنید

۳۵ پاسخ

اون مامان بیشرفش که بچه رو میسپرده دست این مرتیکه حتما خودشم باهاش سنمی داشته

مامانا خواهش میکنم مراقب بچه ها باشید
بچه ها امانت خدا هستن ما باید مراقبشون باشیم
بچه ها معصوم و پاکن نباید اجازه بدیم کوچکترین اتفاق تلخی آینده شون خراب کنه

خدا چرا ب همچین زنایی ک فقط بفکر خودشون و قر و فرن بچه میده اخه اونم دختر
بخدا سگ جلو همچین مادرایی شرف داره
از سگم کمترن

حالا همین بچه بزرگ میشه یقه خودشو واسه مادرش جر میده. خواهرشوهر من دوتا بچه داره انگار دوتا توله پس انداخته همش پی این رفیق اون رفیق ولگردی و عشق و حال خودش پسر بزرگشو‌ک‌من عروسشون نبودم. پسر کوچیکشو از ده روزگی پرت کرد رفت پی عشق و حالش الان بچه هاش خودشونو نصف میکنن واسه مادره

عزیزم بذار من بهت بگم
شوهرم وقتی دخترم کوچک بود و از پوشک گرفتم دیدم که ناحیه خصوصی دخترمو قلقلک میده به عنوان بازی باهاش
من بهش تذکر دادم و دعوا کردم و حتی از خونه انداختمش بیرون
ولی ی مدت دست برداشت از کارش
من حالا خیلی میترسم و همش وقتی شوهرم خونس مراقب بچمم
واقعا پیرشدم صورتم و موهام
نمیدونم چکار کنم
طلاق بگیرم چطور زندگی کنم
از طرفی مامانم همش میگه بچه دوم بیار
فکر کرده شوهر من آدمه

چقد کار خوبی کردین
کاش همه اینجوری باشن و بی تفاوت رد نشن
عه واسه یک ماه قبله😁

واااااااایچرابعدازبکماه من بایدبیام توتاپیکات اینوببینم عصبانی بشم متاسفانه بعضیافقط اسم مادروبه یدک کشیدن تف توذات مادرش کنن

وای خاک تو سر مادرش چقدر شما عاقلی

ولی خوب جرعت کردبن
من بودم همچین جرعتی نداشتم گفتم الان بهم میگن به تو چه بچه خودمونه یه دعوا هم باهام میکنن

چه فایده کاش یجور حرف می‌زدی اون شبه مادر به خودش بیاد
وگرنه دوباره بچرو با اون حروم زاده تنها میزاره
وای چقدر با خوندن پیامت خونم به جوش اومد

همین حالا داشتم فکر میکردم که واقعا نحوه ی بچه دار شدن یه جور دیگه باید میشد که هر کسی با بی مسئولیتی بچه دار. نشه

خداخیرت بده ببین بچه چقدر وحشت داشته ازون مرتیکه شماازدور متوجهش شدی ننه ی بی لیاقتش چیگفت فهمید داستان و

منم این پیامو خوندم اعصابم خورد شد چ برسه شما

به پدر بی همه چیزش باید زنگ میزدن🤬🤬🤬🤬خاک تو سرش

واکنش مامانه چی بود ؟؟؟؟؟؟؟

مادرش فهمید ک بچشو اذیت می‌کرده؟؟؟

چقدر مادر بی مسئولیت بود مخصوصا ک دختر داری بیشتر باید آدم هواسش جمع کنه

طفلی بچه😭😭😭😭😭

وای یا خدا خاک تو سر همچین مادری😭😭😭😭😭

اول که افرین به این همه احساس مسئولیت و انسانیتت
بعدشم خاک عالم بر سر اون مادر که واقعا هم اسم مادر براش زیاده. طفلک اون بچه

خاک بر سر مامانش و باباش فقط همین
باز هم خاک بر سر مامانش مخصوصا

عزیزم چکار خوبی کردی🥹
حالم بد شد ازین مادر بی فکر
انشاالله که خیر ببینی تو زندگیت ک باعث کار خیر شدی🌹

خدا خیرت بده واقعا دل سوزوندی

چقد بیشعور بوده مامانش

چرا من باور ندارم مادری بتونه لحظه ای از بچه اش دور باشه نگرانش نباشه
من الان برای تمرین خودم و گرشا هفته ای دو ساعت بچمو‌میزارم‌پیش مامانم به مامانم میگم‌فقط کنارش باش تکون نخور منکمیلم همه کارات و میکنم بعد میرم کلاس باز اونجا دلم پیش طفلمه
بعد این مادر بچشو سپرده به کی ؟

من با اینکا بچم پسره باز اعتماد نمی کنم جایی بزارمش حاضرم کار داشته باشم خونه تنها باشه ولی خونه کسی تا جایی که بتونم نمیزارم
خدا شما رو وسیله کار خیر کرده
واقعا اون دختر بچه چقد تو اذیت بوده
که حتی نتونسته به مامان باباش بگه

خدا خیرت بده انشاالله

خاک تو سر اون مادر بکنم به قرآن من حتی بچرو به برادرشوهرمم نمیسپارم چه برسه که بگم پسر عموی بابام بره دنبالش حالا انگاری که خرید و باشگاه واجبه تف به ذات اون مادر اعصابم خورد شد

انشالله ک ننش سرعقل بیاد خیلی ادم بی مسئولیتی بوده ک اینکارو کرده مگه میشه ب کسی اعتماد کرد
خدا خیرت بده عزیزم واقعا کار خیلی بزرگی کردی

فقط میتونم بگم خاک تو سرش

چقدر اون بچه خوش شانس بوده ک خدا شمارو سر راهش قرار داده
ممکن بود آسیبی ببینه ک هیچ وقت قابل جبران نیس

جلل الخالق...‌چقدرم نسبت نزدیک بوده پسرعموباباش ...یاخداااا عجبا

یا خدا حالا یه کار خییییلی واجب براش پیش بیاد
سالی ماهی یه بار
اونم به خاله ای عمه ای چیزی بگه
پسر عموی باباش
خاک تو سرش

عزیزم خداشمارو واسطه کرده خداخیرت بده ومراقب بچه هات باشه
یا خدا مادره اون دختره دیگه کی بوده

چقدر اعصابم خورد شدبعضیا چقدر بی مسولیت هستن بیخیال بخدا من‌ دخترم پیش مامانم زن داداشم میزارم میرم سرکار بازم فکرم همش پیشش زنگ میزنم بااینکه ازمن بهتر نگه میدارن دخترم الان دیگه نمیزارع برم سرکار میگه نرو نمیرم اون چ مادر پدر مادر بی فکری بودن بخدا

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
از اونجایی که خودتون می دونید من یه مادر پیگیر و دغدغه مندی هستم حالا خوب یا بدش رو نمی دونم دست خودم نیست نمی تونم نسبت به بچه هام بیخیال باشم چون بچه هام از اول تاخیر داشتن الانم تو همه کاری خودمم باید خیلی کمکشون کنم در کنار مهد که میرن چون با این وضع تعطیلی ها فکر نکنم همه خیو بتونند از تو مهد یاد بگیرن با مربیشون گفت و گو داشتم ایشون هم مشاوره و روانشناس کودکه ایشون گفتم از نظر من هم‌گفتار روایتگریشون ضعیفه گفتار پایه عالیه فقط روایتگریه که اونم با چند جلسه اوکی میشن می گفت اگه اینقدر تعطیلی نبود مب گفتم نیاز نیست ببری گفتار درمانی و به مرور تو محیط باشن خوب میشن ولی وقتی این همه تعطیلی هست و شما هم‌می خوان زودتر تا زمان سنجش راه بیافتن بهتره که در کنارش چند جلسه گفتار درمانی هم دتشته باشن تا صعودی پیشرفت کنند بعد دیگه صحبت هامون رسید تا اونجایی که گفت هر دوشون یه مقدار تو دقت و تمرکزشون ضعیفن که اونم بازی های مربوط به این مساله و تمریناتش رو اگه باهاشون کار بشه خوب میشن گفت اگا هی تعطیل نکنند من خودم تو مهدم باهاشون کار می کنم ولی تو خونه هم‌نیاز به رسیدگی دارن از اون طرف هم نقاشی دلوین و ماهاین رو نشون من داد از ماله بچه های دیگه هم‌نشونم داد گفت خیلی ضعیفم و باید روشون کار بشه و در حده بچه های ۵ و ۶ ساله نیست که اونم‌بهتره هم تو خونه باهاشون کار بشه هم تو مهد من خودمم متوجه این موضوع شدم با نقاشی هایی که پامان های اینجا میزارن بچه های من در نهایت فقط بتونند یه آدم بکشن یه خورشید حالا به تازگی دلوبن یادگرفته ابر هم‌بکشه ولی گفت باهاشون کار بشه خوبه بعد من گفتم اگه با طور هماهنگ هر سه تایی بشینیم و بگم همزمان با من بکشید چطوره گفت اگه حوصلشو داشته باشید عالیه
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
بچه ها پیرو تاپیک قبلیم
می‌خوام عملکرد خودمو بهتون بگم باز شما هم نظرتون رو بدین
من اونجا کاری نکردم
و خب کلا هم آدمی نیستم که بخوام تمام مسائل رزا رو من حل کنم
چون قبول دارم که شکست ها هستن که آدم رو میسازن
و قرار نیست همه جا من باشم که مسائل رزا رو حل کنم
فقط تو ماشین تو راه برگشت گفتم چرا مامان شاد نبودی تو طبیعت؟ فرشته شادی رو ناراحت کردی( تاپیک بعدی قضیه فرشته شادی رو میگم)
بعد گفت خجالت می‌کشیدم از دوست آیناز
گفتم خیلی طبیعیه منم همسن تو بودم خجالت می‌کشیدم وقتی چند تا بچه باهم بازی می‌کردن برم پیششون
گفت جدی؟ چیکار میکردی؟؟
گفتم خب چند بار مثه تو نشستم و باهاشون بازی نکردم ولی خب دیدم اینجوری که بخوام خجالت بکشم بهم خوش نمی‌گذره!
پس سری بعد نفس عمیق کشیدمو رفتم گفتم چقد لباست قشنگه؛ یا مثلا گفتم بچه ها بیاین این بازی و ...
گفت خاله چی؟
گفتم نه خاله خجالت نمی کشید برای همین بیشتر بهش خوش میگذشت، منم یاد گرفتم کم کم خجالتم رو کنترل کنم
تا اینکه شب موقع خواب شد
و رزا قضیه رو برام تعریف کرد
بهش گفتم به نظرت بهتر نبود بجای اینکه بعدش بشینی غصه بخوری می‌رفتی یه قشنگتر پ بزرگ‌ترش رو درست میکردی؟
و شروع کردم به راه حل خواستن ازش
حسابی به مشکلش فکر کرد
و ده ها تا راه حل داد که همشون خیلی قشنگ بودن
بعد رفت نظر باباش رو هم پرسید
امروز هم می‌خوام یه نمایش باهاش بازی کنم مثل مانور که تو موقعیت بدونه چیکار کنه و گیج نشه
خیلی مهمه که بچه هارو با مهارت حل مسأله آشنا کنیم

شیرخشک نان
شیرخشک اپتامیل
شیرخشک گیگوز
مولفیکس
بی بی لند
شیشه شیر اونت
واکسن
نوزاد
زایمان طبیعی
سزارین
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
یادمه بچه که بودم تو دبستان دو تا دوست فوق بدجنس داشتم، هیچ کس باورش نمیشد که چقدر بدذاتن اونا
و جالبه که ذات آدمها عوض نمیشه، با یکیشون الان همکارم و واقعا همون ذات بچگیش هست، همونقد مودی و موذی
دیروز با فامیلهای همسرم رفتیم بیرون شهر
رزا با یکی از بچه ها دوست بودن ولی اون دختره با دخترخالش اومده بود، زیاد محل رزا نمی‌داد! با اینکه همسن رزاس
رزا اوایل با خودش بازی میکرد بعد من دیدم رزا خیلی خیلی دپرس شد
همسرم همش عصبانی بود میگف این چرا نمیره با اونا بازی کنه
منم چیزی نگفتم
تا اینکه شب اومدیم خونه، آخر شب رزا گفت مامان من یه لونه خاکی درست کرده بودم، آیناز اومد با دست خرابش کنه، گفتم نکن، اومد با پاش له کرد خونمو و با دوستش رفت!!!
اینکه میگن بچه ها خوش ذات و مهربونن ب نظرم برای همه بچه ها صادق نیست
کسی که بدذاته از اول بد ذاته، دقیقا عین دوست خودم!
از همون بچگی به فکر اذیت کردن و مسخره کردن دیگران بود هنوزم هست!!!
طفلی بچم می‌گفت به نظرت از قصد اومد لونمو خراب کرد؟! آخه چرا!؟
خبلی دلم به حال رزا سوخت، یاد بچگی خودم افتادم که نمی‌تونستم در برابر بقیه از خودم دفاع کنم🥲



شیرخشک آپتامیل
شیرخشک ببلاک
شیرخشک نان ۱
مولفیکس
مای بی بی
بی بی لند
زایمان طبیعی
سزارین
نوزاد دو ماهه
واکسن