بچه ها پیرو تاپیک قبلیم
می‌خوام عملکرد خودمو بهتون بگم باز شما هم نظرتون رو بدین
من اونجا کاری نکردم
و خب کلا هم آدمی نیستم که بخوام تمام مسائل رزا رو من حل کنم
چون قبول دارم که شکست ها هستن که آدم رو میسازن
و قرار نیست همه جا من باشم که مسائل رزا رو حل کنم
فقط تو ماشین تو راه برگشت گفتم چرا مامان شاد نبودی تو طبیعت؟ فرشته شادی رو ناراحت کردی( تاپیک بعدی قضیه فرشته شادی رو میگم)
بعد گفت خجالت می‌کشیدم از دوست آیناز
گفتم خیلی طبیعیه منم همسن تو بودم خجالت می‌کشیدم وقتی چند تا بچه باهم بازی می‌کردن برم پیششون
گفت جدی؟ چیکار میکردی؟؟
گفتم خب چند بار مثه تو نشستم و باهاشون بازی نکردم ولی خب دیدم اینجوری که بخوام خجالت بکشم بهم خوش نمی‌گذره!
پس سری بعد نفس عمیق کشیدمو رفتم گفتم چقد لباست قشنگه؛ یا مثلا گفتم بچه ها بیاین این بازی و ...
گفت خاله چی؟
گفتم نه خاله خجالت نمی کشید برای همین بیشتر بهش خوش میگذشت، منم یاد گرفتم کم کم خجالتم رو کنترل کنم
تا اینکه شب موقع خواب شد
و رزا قضیه رو برام تعریف کرد
بهش گفتم به نظرت بهتر نبود بجای اینکه بعدش بشینی غصه بخوری می‌رفتی یه قشنگتر پ بزرگ‌ترش رو درست میکردی؟
و شروع کردم به راه حل خواستن ازش
حسابی به مشکلش فکر کرد
و ده ها تا راه حل داد که همشون خیلی قشنگ بودن
بعد رفت نظر باباش رو هم پرسید
امروز هم می‌خوام یه نمایش باهاش بازی کنم مثل مانور که تو موقعیت بدونه چیکار کنه و گیج نشه
خیلی مهمه که بچه هارو با مهارت حل مسأله آشنا کنیم

شیرخشک نان
شیرخشک اپتامیل
شیرخشک گیگوز
مولفیکس
بی بی لند
شیشه شیر اونت
واکسن
نوزاد
زایمان طبیعی
سزارین

۱۰ پاسخ

چقدر خویشتن دار😀
تو این موقعیت دخترم قرار گرفت
با دوستامون رفتیم سفر
اونا دوتا پسر و دختر همسن تیم شدن دختر منو اذیت کردن!
لوازم خاک بازی داشتن و به دخترم نمیدادن!
دخترمم گریههههه
بعد بهم دیگه یاد میدادن که به دختر من بی محلی کنن!!
بعد مادراشون به من گفتن دخترت چرا باید گریه کنه و بخواد, اینطوری خوب نیست و!!!!
فردای اون روز, رفتیم بیرون
دخترم یه تفنگ آبپاش داشت, دادم دستش گفتم برو بازی, پیش دوستات
ببین اون دوتا بچه خودشونو کشتن که به اونا هم بده بازی کنن!!
ماماناشون لال شده بودن!
گفتم دیدید واکنش طبیعیه بچه هارو!!!
الان چرا بچه هاتون تفنگ دخترمو میخوان؟!
یکمم دخترم اولش گفت نمیدم بازی کنید و اینا ولی بعدش یکم نرم شد
من در اصل هم به مادرا هم به بچه ها درس بزرگی دادم😂😂

افرین به شما مامان آگاه 👏🏻😍

مهسا جون بیاتاپیک بزار❤️❤️

ممنون از نکته ک گفتی حتما اجرا میکنم خدا خیرت بده

گلم درخواست میدی.... پرم ....

مهسا گلی واقعا تحسینت میکنم از صمیم قلبم انقد که باهوشی و آگاه
کاشکی اگه وقت داشتی برا ماها هم بزاری اموزش بخدا الان که اینو خوندم خیلی از خودم بدم اومد نه که به حرف شما به این که همش بچمو میزنم دعواش میکنم اصلا تمرکز زیاد نداره همش گوشی میگیره دستش

افرین ب شما

هزار آفرین ب تو مامان آگاه وای سعی کن مهر طلب نباشه بخاطر اینکه بچه ها باهاش بازی کنن خودگذشتگی‌کنه ،بهش بگو زمانی ک تو بازی حس کردی بهت لذت نمیده محیط ترک
و بگو تو اوم مواقع ک لواتو خراب کرد وایمیسادی سرتو بالا میگرفتی محکم میگفتی حق نداری لونه مرا خراب کنی
تا دفاع یاد بگی ه

منم قبلا خیلی حرص میخوردم بچه رو وقت بزار ببر کارگاه و بیرون و .‌‌..
اصلا ارتباط نمیگرفت و همکاری نمیکرد یا از وسایلای خودش دفاع نمیکرد همه برمیداشتن
بزرگتر که شد فهمیدم بچه ی من فقط با حرف زدن تو خلوت و تنهایی که مشکلشو بهم میگه و بعدش خداروشکر برطرف شد
الان می بینی با همسرم از بیرون میان اون عصبانیه این یکی داره گریه میکنه هیچ کدومم بلد نیستن حرف بزنن باهم😄همسرم من تو خانواده از همه زودتر قهر میکنه همیشه😶‍🌫️🤧🤣

آفرین چه مامان باهوشی.من متاسفانه دخترمو دعوا میکنم ک چرا بعدش ک میاییم خونه داره گریه میکنه فقط.

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
از اونجایی که خودتون می دونید من یه مادر پیگیر و دغدغه مندی هستم حالا خوب یا بدش رو نمی دونم دست خودم نیست نمی تونم نسبت به بچه هام بیخیال باشم چون بچه هام از اول تاخیر داشتن الانم تو همه کاری خودمم باید خیلی کمکشون کنم در کنار مهد که میرن چون با این وضع تعطیلی ها فکر نکنم همه خیو بتونند از تو مهد یاد بگیرن با مربیشون گفت و گو داشتم ایشون هم مشاوره و روانشناس کودکه ایشون گفتم از نظر من هم‌گفتار روایتگریشون ضعیفه گفتار پایه عالیه فقط روایتگریه که اونم با چند جلسه اوکی میشن می گفت اگه اینقدر تعطیلی نبود مب گفتم نیاز نیست ببری گفتار درمانی و به مرور تو محیط باشن خوب میشن ولی وقتی این همه تعطیلی هست و شما هم‌می خوان زودتر تا زمان سنجش راه بیافتن بهتره که در کنارش چند جلسه گفتار درمانی هم دتشته باشن تا صعودی پیشرفت کنند بعد دیگه صحبت هامون رسید تا اونجایی که گفت هر دوشون یه مقدار تو دقت و تمرکزشون ضعیفن که اونم بازی های مربوط به این مساله و تمریناتش رو اگه باهاشون کار بشه خوب میشن گفت اگا هی تعطیل نکنند من خودم تو مهدم باهاشون کار می کنم ولی تو خونه هم‌نیاز به رسیدگی دارن از اون طرف هم نقاشی دلوین و ماهاین رو نشون من داد از ماله بچه های دیگه هم‌نشونم داد گفت خیلی ضعیفم و باید روشون کار بشه و در حده بچه های ۵ و ۶ ساله نیست که اونم‌بهتره هم تو خونه باهاشون کار بشه هم تو مهد من خودمم متوجه این موضوع شدم با نقاشی هایی که پامان های اینجا میزارن بچه های من در نهایت فقط بتونند یه آدم بکشن یه خورشید حالا به تازگی دلوبن یادگرفته ابر هم‌بکشه ولی گفت باهاشون کار بشه خوبه بعد من گفتم اگه با طور هماهنگ هر سه تایی بشینیم و بگم همزمان با من بکشید چطوره گفت اگه حوصلشو داشته باشید عالیه
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
یادمه بچه که بودم تو دبستان دو تا دوست فوق بدجنس داشتم، هیچ کس باورش نمیشد که چقدر بدذاتن اونا
و جالبه که ذات آدمها عوض نمیشه، با یکیشون الان همکارم و واقعا همون ذات بچگیش هست، همونقد مودی و موذی
دیروز با فامیلهای همسرم رفتیم بیرون شهر
رزا با یکی از بچه ها دوست بودن ولی اون دختره با دخترخالش اومده بود، زیاد محل رزا نمی‌داد! با اینکه همسن رزاس
رزا اوایل با خودش بازی میکرد بعد من دیدم رزا خیلی خیلی دپرس شد
همسرم همش عصبانی بود میگف این چرا نمیره با اونا بازی کنه
منم چیزی نگفتم
تا اینکه شب اومدیم خونه، آخر شب رزا گفت مامان من یه لونه خاکی درست کرده بودم، آیناز اومد با دست خرابش کنه، گفتم نکن، اومد با پاش له کرد خونمو و با دوستش رفت!!!
اینکه میگن بچه ها خوش ذات و مهربونن ب نظرم برای همه بچه ها صادق نیست
کسی که بدذاته از اول بد ذاته، دقیقا عین دوست خودم!
از همون بچگی به فکر اذیت کردن و مسخره کردن دیگران بود هنوزم هست!!!
طفلی بچم می‌گفت به نظرت از قصد اومد لونمو خراب کرد؟! آخه چرا!؟
خبلی دلم به حال رزا سوخت، یاد بچگی خودم افتادم که نمی‌تونستم در برابر بقیه از خودم دفاع کنم🥲



شیرخشک آپتامیل
شیرخشک ببلاک
شیرخشک نان ۱
مولفیکس
مای بی بی
بی بی لند
زایمان طبیعی
سزارین
نوزاد دو ماهه
واکسن
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
دیدید یه وقتایی آدم خواه ناخواه بچشو با بچه های دیگه مقایسه می کنه و احساس ضعف تو بچه هاش می کنه ولی بعدش می فهمه نه این خبرام نیست حالا نقل منه شما هم‌بارها بهم‌گفتید ولی من حرف تو گوشم نرفته🤭🤭اینکه ممکنه بچه هام تو یه چیزی ضعف داشته باشن ولی به جاش جاهای دیگه خیلی خوبن و خیلی خوب از پس یه سری سوال هایی که مربی مز پرسه بر میان 😍
دقیقا مثل امروز که آنلاین بودیم مربی یه کاربرگ شمارش اعداد رو صفحه که بچه ها بشمارن و بفهمن که مثلا چند تا هندونه تو تصویر هست بشپارید و زیر عدد مورد نظر خط بکشید که کار دومو مربی می کرد بعد یه کاربرگ گذاشت و هر سری یه نفر رو صدا کرد که شروع کنند بشمارن ۳ و ۴ نفرشون اشتباه شمردن و گفتن بعد این دوتا خیلی قشنگ دونه دونه شمردن و گفتن به مربیشون
بعد پیش خودم گفتم بیا ببین بچه رو دست کم گرفتم حالا اگه یه جا یه مشکلی دارن کچلیشون رو میزارم‌کم‌ آوازشون😀😀بچه های من از این‌لحاظ ها هیچ مشکلی ندارن چون خیلی باهاشون کار می کنم ووقت میزارم فقط گفتار توصیفی و روایتگریشون مشکل داره که اونم از فردا جلسات درمانیشون شروع میشه زنگ‌زدن بهم گفتن فردا اولین جلسشونه😍😍و منم خوش حال ترینم
گفتار درمانگرشون گفت گفتار زبانی و اصلیشون خوبه فقط توصیفی کار میشه که تو چند جلسه اوکی میشن
بازم شکرت خدا داره کم کم تمام تلاش هام نتیجه میگیره😍😍حالا شوهرم بدتر از خودمه دیشب تا بهش گفتم خیلی ناراحت شدم گفتم به من ایمان نداری ها یادت نرفته تا یک سال و نیم پیش چی بودن و الان به کجا رسوندمشون پس به من ایمان داشته باش من تمام تلاشمو می کنم از اینم بهتر بشم هیالت تخت تخت🤗
مامان حسین کیان مامان حسین کیان ۶ سالگی
سلام مامانای مهربون عصرتون بخیر خوبین حسین جانم ۶ سالشه دیروز که باپدرش رفته بود بیرون یه جا سوییچی خریده بود بعد امروز رفت توی بالکن دید بچه ها توی کوچه ان بازی میکنن گفت منم برم گفتم برو رفت گفت جا سویچیمم میبرم به دوستام نشون بدم گفتم ببر بعد که رفت منم از بالا داشتم نگاش میکردم دیدم جا سویجی دست پسر همسایه مون هست حالا نمیدونم خود پسرم داده یا پسره گرفتم بعد دیدم چند بار هی پسرم رفت نزدیکش که ازش بگیره پسر نداد هی برگشت عقب دوباره پسر اون وسیله ارزش نداره دوست دارم پسرم یاد بگیره بلد باشه وقتی وسیله ای رو که مال خودش به کسی داد دوباره بتونه بگیره و اینکه توی دوست یابی خیلی ضعیفه من سعی میکنم روزی دوساعت باهاش بازی کنم همسرم که اصلا باهاش بازی نمیکنه منم انتطاری ازش ندارم چون ۵صبح میره تا ۵ غروب فقط بلد بگه بیا بشین کارتون ببین یا گوشیشو بده دستش منم باهاش بازی می‌کنم واقعا سخته چون پسر کوچیکم هم سن اضطراب جداییشه همش گریه میکنه منم همش بغل میکنم که با پسر بزرگم بازی کنم و حسین اصلا با خودش بازی نمیکنه و خیل عصبیه زود قهر میکنه میگم حالا بازی ما تموم شد خودت بازی کن گریه میکنه و بشدت بد غذاست و انگار بترسه خجالت بکشه خیلی آروم حرف میزنه کسی نمیشنوه و بردمش باشگاه توی زمستون هوا سرد دو ماه بردم راهم هم دور بود پسر کوچیکم رو بغل میکردم می‌بردم اصلا تلاش نمی‌کرد هیچی یاد نگرفت