۸ پاسخ

بعضیاذاتامثل حیوون وحشی ان ابروهم ندارن بخای دم ب دمشون بدی شردرست میکنن

منم چند وقت پیش دیدم یه مادری دوتا خواهر و دعوا میکرد نذاشت اونا که نوبتشونه سوار بشن دختر خودشو نشوند بچه ها اعتراض کردن زنه جوری میزد دختررو که سینه ی دختره قرمز شد مامان و خواهرم بززگترشونم اومدولی بازم حریف ژنه نبودن
بعضیا کلا وحشی هستن من خودم میمونم چطور رفتار کنم چه برسه به بچه ام یاد بدم

اگ اخل سلیطه بازی نیسی باید کلا از کنارش بگذری زشتی کارشونو فقط توضیح بدی بضیا میتونن درمقابل سلیطه بازی صداشونو بالاببرن و دهن ب دهن بذارن بضیاعم مث من ترجیح میدم سکوت کنمو برم

من اگه مادره مظلوم باشه و عذرخواهی کنه که منم باهاش کنار میام و آرومم ولی اگه سلیطه باشه اگه کوتاه بیام تا آخر عمرم خودخوری امونمو میبره داغون میشم پس باید حقمو بگیرم همزمان حواسمم به بچه هام باشه چون بچه دزد زیاد شده خیلییییی

من بلد نیستم از حقم دفاع کنم چه برسه بچم☹️

دقیقا منم مثل شمام بخدا این مادرها رو میبینم میگم منم یاد ندادم بچم از حقش دفاع کنه . حالا بزار وارد مدرسه بشه چالش های جدید داری😭 سر همین یه مشت بچه های وحشی

البته دو تا مامان همدیگرو میشناختن انگار بچه ها هم کلاسی بودن و قبلنم مشکل داشتن....ولی به هر حال چطور بدون دعوا و تنش از خودمون و بچه امون در مقابل آدم های عصبی و آنرمال دفاع کنیم

من اصلا بلد نیستم‌ از حقم دفاع کنم از اولش همین بودم😢من بوذم هیچی نمیگفتم نهایتش میگفتم نوبت ما بود

سوال های مرتبط

مامان ☔🌈دختر بهار 🌸 مامان ☔🌈دختر بهار 🌸 ۵ سالگی
خدا می‌دونه من چقدر حساسم رو بچه ها همیشه جلو راهم چیزی میزاره که تا مدت ها اعصابم خورد بشه
امروز ظهر که رفتم دنبال دخترم از مهد بیارمش همین جوری که منتظر بودیم ی آقایی هم اومد که برای من نا آشنا بود خلاصه مشخص شد فامیل یکی از هم کلاسی های دخترم اومده دنبالش بچه ها رو که مربی تحویل داد دیدم این دختر بچه دلش نمی‌خواد با اون آقاهه بره مربی گفت دخترم مامانت تماس گرفته باید با این آقا بری بچه ام خجالت کشیده رفت سمت آقاهه ولی من قشنگ حس نا امن بودن از آقا دریافت کردم حالا نوزادم تو بغلم گریه می‌کنه دخترم هی میگه برام بستنی بخر هوا گررررررم نمیتونمم از اون بچه دل بکنم خلاصه رفتم جلو به آقا گفتم نسبت شما چیه با این بچه گفتش پسر عموی باباشم گفتم رزا انگاری کنار شما خوشحال نیست بزارید من به مامانش زنگ بزنم همون لحظه انگاری به بچه دنیا رو دادن سریع اومد چسبید به من گفت خاله میشه تو منو ببری پیش مامانم عمو همیشه منو گاز میگیره فشار میده جوری که می‌خوام جیش کنم اینقدر اعصابم خورد شد به مرد گفتم حق نداری به این بچه دست بزنی گفت بچه ست الکی میگه خلاصه خواست بچه رو به زور ببره سرش داد کشیدم گفتم آبروت میبرم نزدیک بچه بشی زنگ زدم به مربیش اون اومد به مامان بچه زنگ زدیم خانم بیخیال از خوابش بیدار شد بعد نیم ساعت اومد جریان گفتیم مثل اینکه این آقا مهمون خونه اینا بوده بابا میرفته سرکار مامان میرفته باشگاه و خرید دختره رو میزاشتن پیش این چندین بار دخترک اذیت کرده این بوده که بچه ترسیده خلاصه امروز من به گند کشیده شد به مامانش گفتم بخدا شما هیچی از بچه داری نمیفهمید بچه امانت خداست دست ما چرا مراقبش نیستی خیلی حرفا بهش زدممامانا تورو خدا به هرکس اعتماد نکنید
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
یادمه بچه که بودم تو دبستان دو تا دوست فوق بدجنس داشتم، هیچ کس باورش نمیشد که چقدر بدذاتن اونا
و جالبه که ذات آدمها عوض نمیشه، با یکیشون الان همکارم و واقعا همون ذات بچگیش هست، همونقد مودی و موذی
دیروز با فامیلهای همسرم رفتیم بیرون شهر
رزا با یکی از بچه ها دوست بودن ولی اون دختره با دخترخالش اومده بود، زیاد محل رزا نمی‌داد! با اینکه همسن رزاس
رزا اوایل با خودش بازی میکرد بعد من دیدم رزا خیلی خیلی دپرس شد
همسرم همش عصبانی بود میگف این چرا نمیره با اونا بازی کنه
منم چیزی نگفتم
تا اینکه شب اومدیم خونه، آخر شب رزا گفت مامان من یه لونه خاکی درست کرده بودم، آیناز اومد با دست خرابش کنه، گفتم نکن، اومد با پاش له کرد خونمو و با دوستش رفت!!!
اینکه میگن بچه ها خوش ذات و مهربونن ب نظرم برای همه بچه ها صادق نیست
کسی که بدذاته از اول بد ذاته، دقیقا عین دوست خودم!
از همون بچگی به فکر اذیت کردن و مسخره کردن دیگران بود هنوزم هست!!!
طفلی بچم می‌گفت به نظرت از قصد اومد لونمو خراب کرد؟! آخه چرا!؟
خبلی دلم به حال رزا سوخت، یاد بچگی خودم افتادم که نمی‌تونستم در برابر بقیه از خودم دفاع کنم🥲



شیرخشک آپتامیل
شیرخشک ببلاک
شیرخشک نان ۱
مولفیکس
مای بی بی
بی بی لند
زایمان طبیعی
سزارین
نوزاد دو ماهه
واکسن