۲۸ پاسخ

بازم خوب بوده،،من یه روزشد تابدنیااومد،،دهانه رحمم بازنمیشد آخرشم دوتاآمپول فشاربهم زدن تابدنیااومد ۲۰تام بخیه خوردم،،واقعا مرگ وباچشای خودم دیدم

😔😔😔نگو منم نابودشدم لعنتی

وای دلم ریش شدددد
بسلامتی عزیزم تموم شد

بسلامتی عزیزم
من همچنان هستم و هنوز زایمان نکردم 🤣🤣

فاطمهههه زایمان کردی مبارکههه😍❤️🥲🫂

کدوم بیمارستان رفتی تو ک هرچی گفتی بی حسی نزدن؟
من نیمه شعبان بودم با دوسانت رفتم بیمارستان دو ساعت بعد بچه بدنیا اومد دردم شدید شد گفتم بی حسی میخام سریع زنگ زدن دکتر بیهوشی ک بیاد

وای عزیزم خیلی سخته می‌دونم چقد درد کشیدی

خداروشکر تو زایمان کردی؟
کدوم بیمارستان رفتی؟
چقدر شماهایی که طبیعی میزایین شجاعین بخدا
همیشه میگم

حالا عکس نی نیتو بزارم ببينيم

قدمش پر خیر و برکت باشه عزیزم

بی حسی نداره زایمان طبیعی مگه آمپول بی دردی بزنن که خیلی عوارض دارهدفقط مدت زایمانش طولانی میشه

الان خوبی بهتری نی نی خوبه؟! سرپا هستی

وزنت چند کیلو هست راستی؟!

بسلامتی عزیزم ، ولی دلم ضعف رف🫠 کدوم بیمارستان زایمان کردی؟

وای وای خوش به حالت رد کردی این پروسه رو ،،،، قبلشم ورزش اینا کرده بودی ؟!؟

عزیزم 😥😓🥺
به سلامتی
قدمش مبارک باشه 🥰😘

وای عزیزم خوشبحالت هر چی بوده تموم شده ..
برا ماهایی که می‌ترسیم هم دعا کن من اصلا ورزش هم بلد نیستم

ب سلامتی عزیزم خدا حفظش کنه عاقبت بخیر بشه انشاالله

وای من استرس گرفتم فردا زایمان دارم کاش الان فردا شب بود و من زایمان کرده بودم

خداروشکر ک بخیر گذشت قدمش پر از خیر و برکت باشه عزیزم

چرا واست آمپولی چیزی نزدن دردتو کم کنه؟

مبارک باشه عزیزم 😍❤️

یا خدا چقدر سخت😥😥 من اصن نمیخام زایمان کنم🚶🚶🚶

واییی نکنه منم زیادد بخیه بخورم🥺

عزیزم خدا کمکت کنه
منم زایمان اولم همینطوری سخت و دردناک بود🥲

چاک خوردی ک

بسلامتی ودل خوش مهم اینه تموم شد
چن هفته بودی عزیزم

چرا بی حسی نزدن
بچه اولته؟

سوال های مرتبط

مامان آرسام مامان آرسام ۸ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی😄
13 ام رفتم بهداشت و گفتم 40 هفته میشم امروز فردا تاریخ زایمانمه گفت میخوای برو زایشگاه رفتم اونجا معاینه کردن گفتن 3 سانتی بستری شدم ساعت 3 رفتم بخش زایمان با آمپول فشار دردام کم کم شروع شد معاینه کردن ک ی سانت بودم بخش ماما اشتباه کرده بودن تا ساعت 8 هیچ پیشرفتی نکردم همون ی سانت بود برام سوند گذاشتن ک دردام شدید شد ن خوابیدم فقط هی کمرمو فشار میدادم و گریه میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم ساعت 7 صبح برداشتن معاینه کردن گفت 3.4 سانتی بعد برای اسپاینال گفتم گفتن الان ماما شیفت میاد معاینه میکنه اگ اوکی بودی برات میزنه ساعت نزدیکای 8 تقریباً اومد معاینه کرد 5 سانت بودم ک کیسه آبمو پاره کرد دیگ دردم غیر قابل تحمل بود همش حس فشار و کمر درد داشتم فقط محکم جیغ میزدم نمی‌تونستم تکون بخورم تا ول بده دردم متخصص اومد آمپول زد دیگ بی حس شدم دراز کشیدم برای ان اس تی و نیم ساعتی خواب رفتم یهو حس کردم مدفوع دارم ب خانمه گفتم نمیشه برم دستشویی گفت بزار معاینت کنم شاید سر بچست ک اره اومده بود پایین دیگ زور خودم زور زدم تا بیشتر بیاد بعد همه اومدن ن زور زدن هارو حس کردم ن موقع کشیدن ن برش و بخیه اینا هیچی نفهمیدم راحت بود اخراش ساعت 9:20 دقیقه هم پسرم به دنیا اومد با وزن 3500 🩵🤱
مامان لیانا کوچولو💖 مامان لیانا کوچولو💖 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان نیلا مامان نیلا ۵ ماهگی
مامان آوش مامان آوش ۹ ماهگی
سلام به همگی من دو روز پیش زایمان کردم و به رسم گهواره اومدم تجربه بزارم ، من از بی حسی اپیدورال استفاده کردم و البته خیلی راضی بودم، صبح ساعت ۷ و نیم حدودا دردام شروع شد، انقباضاتم میگرفت و ول میکرد ولی منظم نبود، یکم کارامو کردم صبحانمو خوردم، خونمو مرتب کردم ، شک داشتم که درد زایمان باشه، رفتم یه دوش گرفتم اومد و دیدم خوب نشد و داره دردام بیشتر میشه، وسایلمو جمع کردم و رفتم بیمارستان، ساعت ۱۲ حدودا بیمارستان بودم، معاینم کردن ۳ و نیم سانت بودم، روز قبلش دکترم معاینه کرده بود و ۳ سانت بود،کیسه آبم رو پاره کردن همون وقت که اصلا درد نداشت و سرم فشار وصل کردن، بعد از سرم فشار دردام یل زیاد شد، اینجاش یکم سخت بود ، دیگه مامام اومد و بردم ورزش و گفت اگه اپیدورال میخوای باید حداقل ۵ تا ۶ سانت باز باشه ، با ورزش به سختی و دردناکی رسیدم به ۵ و نیم و دکتر بی حسی اومد ، وقتی بی حسی رو زد دیگه آب بود رو اتیش ، همه دردام رفت ، خیلی خوب بود، خیلی ضعیف انقباضاتم و حس میکردم، که بهم گفت هر موقه حس کردی فشار بده ، انجام دادم و اصن یه رب بعدش ۹ سانت بودم ، دکترم اومد و اینجا باز انقباظات رو بیشتر حس میکردم و دردناک بود ولی به دردناکی قبل بی حسی نبود، هر کاری گفتن انجام دادم و ساعت ۳ و ۴۰ دقیقه زایمان کردم، همینکه زایمان کردم درد انقباظات تموم شد، و دکتر شروع کرد بخیه زدن، که یه حس سوزن سوزن حس میکردم ، بد نبود، و تمااااام ، رفتم بخش و حالا اثر بی حسیا رفته هیج مشکلی ندارم ، فقط بخیه هام درد میکنه