۱۲ پاسخ

چ لباسیییی چ عکسیییی😯😮😍

انشالا پسرت بزرگ که شدهمه این روزارو برات جبران میکنه مامان جون روزای سختم تموم میشن

اشکال نداره خودت درگیر این‌چیزها نکن تمرکز کن رو بچه ات تابتونی این دوران رد کنی توکل بخدا کن آرامش خودت بااین فکرهای بیخودی بهم نریز تاکمتر ذهنت درگیر بشه جانم😘

دقیقا منم از فردای عکاسیم حالم بد شده درد پریود دارم انقباض دارم ولی خودم متوجه نمیشم بخاطرش ۲ روز بستری بودم گفتن امکانش هست زود زایمان کنم
به این نتیجه رسیدم که چشم زخم واقعا هست بخدا عکاس هی میگفت خوشبحالت باردارای مث تو کم دیدم اصلا مشخص نیس بارداری و ازاین حرفا....

عزیزم میشه بگی کدوم‌اتلیه رفتی؟

با هوش مصنوعی?

وای چه خفنه عکست😍 شبیه عکسای مریم ویس ه کدوم آتلیه رفتین؟
منم از بارداری اولم خاطره خوبی ندارم اینقد که سخت و پر از افسردگی و ویار و گریه بود...من که شاغل بودم ۶ ماه تمام خونه نشین بودم ولی خدا روشکر گذشت از پسش بر اومدم... توام از پس تمام این روزای سخت برمیایی

سلام وقتتون بخیر درمورد گریه های شبانه بچه تون ،چیکار کردین؟ درست شده؟ دختر منم بی تابی میکنه،تا ۳ صبح جیغ و داد میزنه اصلا آروم نمیشه ،هیچ دارویی اثر نداره.از تجربتون بگین ممنون ❤

انرژی منفی نفرست عزیزم همه چیز تو دنیا گذراست این دوره هم‌ میگذره هممون ب یه نوعی درگیری عزبزم ❤️
راستی چ عکس جذابی بانو گرفتی عین همیشه زیبایی ات تو عکس جلوه داده ❤️🧿

جفتت پیر نشده بوده؟

مهم اینع الآن بچت سالم باشه عزیزم

مگه چیشده؟

سوال های مرتبط

مامان فلورا🌺 مامان فلورا🌺 ۵ ماهگی
امشب خیلی دلم گرفته خیلی زیاد
اما باهمه سختیاش تموم‌شد
از همه تون آجزانه درخواستی دارم خواهش میکنم واسه سلامتی همسرم شده حتی یه صلوات بفرستین
من روزای سختی گذروندم
تو بارداریم متوجه مریضی همسرم شدم هیچی از دوران لذت بخش بارداری و مادری متوجه نشدم
زامیان که کردم کلا به فکر همسرم بودم مرخص که شدم اومدم خونه خودم فرداییش همسرم رفت واسه شیمی درمانی و سه روز نبود
وقتی اومد خونه به قدری حالش بد بود اصلا نمیتونست بیاد حتی بهمون سر بزنه
تو کل دوران بارداری یک هفته مباید به هم دیگه دست میزدیم
بعد زایمان همسرم یک هفته به دخترمون نمیتونست دست بزنه
حتی طعم قشنگ پدری هم درست حسابی متوجه نشد اما دختر من خیلی قوی بود و هست
اما امروزو یادم میمونه ۱۴۰۵/۵/۱۲ اخرین جلسه شیمی درمانی همسرم بود بعد ۷ماه سختی،حالا ام دست به دامن دعاهاتونم دوهفته دیگه نوبت سی تی اسکن داره که ببینیم وضعیت مریضیش چطوریه
ارتون خواهش میکنم برای من بخاطر دخترم برامون دعا کنین ❤️❤️
مامان زیبای کوچک🎀🤍 مامان زیبای کوچک🎀🤍 ۱۲ ماهگی
پارت ۳
خلاصه ساعت ۲ بعدازظهر دکتر شیفت عوض شد که شانس من یک دکتر خوبی خدا خیرش بده اومد گفت این از دیروز چرا بستریه چرا درد نداره زود بهش امپول فشار تزریق کنید که اونجا بهم امپول فشار زدن بعد امپول ۲۰ دقیقه بعدش دردام کم کم شروع شد شد ساعت ۴ بعدازظهر که دیگه نمیتونستم تحمل کنم هر ۳ دقیقه درد داشتم و کیسه ابم خود به خود پاره شد هی به خودم می پیچیدم از درد زیاد روی تخت طاقت نداشتم هی راه میرفتم بدتر دراز میکشیدم بازم دردم بیشتر میشد معاینه کردن ۵ سانت بودم انقدر درد داشتم همش میرفتم دستشویی فکر میکردم دستشویی دارم ولی خبری نبود و درد امونم رو بریده بود ساعتای ۷ نیم بود که درد میگرفت خود به خود زور میزدم دست خودم نبود فقط زور میزنم هر چی دکتر میومد میگفت زور نزن نفس عمیق بکش خونریزی میکنی خطرناکه دست خودم نبود از درد زیاد زور میزدم که خلاصه از زور زدنای زیاد افتادم به خونریزی که دکتر اومد و پرستارا ریختن بالای سرم و روند زایمان شروع شد
مامان امیرعلیッ♡ مامان امیرعلیッ♡ ۱۳ ماهگی
سلام خانوما اومدم از تجربم بگم من تا چهل روزگی بچم شیرم و وزن گیری بچم عالی بود یعنی سینه هام سفت و پر از شیر بود ولی بعد از چهل روزگی متوجه شدم سینه هام دیگه مثل اول نیس ولی بازم شیر کافی داشتم که بچم وزن گیری متوسط و نرمالی داشت و سیر میشد اما زمانی که بچم به سه ماهگیش نزدیک میشد متوجه شدم هر چه رو به شب که میره شیرم کمتر میشه و بچه هم بیقراریش بیشتر میشه و دیگه اخرشب تا صب راحت نمیخوابه و تعداد مای بییی های کثیفشم داره کمتر میشه و این ماجرا تقریبا یه هفته شد اما بازم چون بچه حداقل دو تا سه مای بیبی کثیف داشت و وزن گیری شم زیاد کم نشده بود زیاد مشکلی ایجاد نکرد تا زمانی که اومدم خونه مامانم و از خواهرم ویروس گرفتم از اون زمان متوجه شدم شیرم خیلی خیلی کم شده و بچه دیگه از سینم جدا نمیشه و متاسفانه مای بیبی شم خشک شد که با توجه به علائمش اول دکتر فکر کرد عفونت ادراری داره اما آزمایشش نرمال شد و من شروع کردم به تند تند شیر خشک دادن که بچم کم کم دوباره خوب شد و کم ابی بدنش جبران شد خداروشکر
الانم امروز صب فقط شیر خودم ظهر به بعد 30 تا و غروب به بعد 60 تا میخوره
اما من ناراحتم و عذاب وجدان دارم گاهیم فکر میکنم دوباره شیرم خوب میشه یا نه😕
از یه طرفم خوشحالم که بچم دوباره حالش خوب شد🥺🥲
مامان 🍼امیرحسین جانم🩵👶🏻 مامان 🍼امیرحسین جانم🩵👶🏻 ۱۰ ماهگی
گاهی وقتا به خودم فکر می‌کنم 🌱
به همین سال پیش که نی نی میخواستیم و پسرم تو دلم بود و بی خبر بودم🤰🏻
چقد دوست داشتم اگر خدا دختر بهم داد اسمشو بذارم ریحانه🩷✨با خودم میگفتم گاهی بهش میگم ریحونِ مامان 🍃
اگرم که پسر شد اسمشو بذاریم حسین٫تو خلوتم با هر شیرین بازیش قربون صدقش برم و بگم حسین‌ِ من❤️حسین مامااااااان❤️
هشتم ماه رمضون بود که ظهرش بی بی چک مثبت شد 🥰
باورم نمیشد مامان شدم 🩵
شبای قدر لکه بینی داشتم تو خونه قرآن و میذاشتم سرم به ذکر✨ بالحُسِین✨که رسیدم کلی اشک ریختم و همونجا سپردم به خودش.
گفتم خودت هوای دلمو داشته باش….
قربون مهربونیشون برم که یه ماه بعد کربلا رفتنمون و تو ماه مبارک نوید نی نی رو بهمون دادن 🥺💚
تااینکه رسیدیم به امسال و با آقا امیرحسین پا به این ماه مبارک گذاشتیم 💕✨
حقیقت خیلی دلم گرفته که نمیشه روزه بگیرم 🥺
چون گل پسری شیر خودمو میخوره …
این ماه همیشه برای من عزیزه.اینکه پارسال وجود گل پسری رو تو این ماه فهمیدم عزیزتر هم شد برام 🌙

عکس شاید بی ربط باشه🤭لباسای پسریه👶🏻📿