تجربه زایمان طبیعی #هفت.
خلاصه گفت پاشو بریم. توری رو در آورد از شکمم سرمم داد دستم بلند شدم آروم اومدم پایین. فقط اینجا اون خانمی که ویلچر آورد سوارم کرد یکم بداخلاقی کرد باهام🥲 منم محل ندادم. نشستم روی ویلچر و منو بردن اتاق زایمان . رفتم روی تخت پاهامو تنظیم کرد. ولی بالای دست ها نذاشتم پاهامو گذاشت زیر دسته ها که انگار موقع زور زدن لیز نخورم. همینطوری که دردا شروع میشد میگفت زور بزن زور بزن. منم دستمو از رونام گرفتم چونه مو چسبوندم به سینه زور میدادم. بینش میگفت نفس بکش. (تازه میفهمیدم یادم میره نفس بکشم باز ول میدادم دوتا نفس میگرفتم دوباره میگفت زور بده) ختو همین حال با چشای بسته حس میکردم که سر یکم بیرون اومد و دست ماما قسمت پرینه داره ماساژ میده هی دستشو تکون میداد انگار میخواست پرینه رو نرم کنه و جا باز کنه برای سر بچه که بیاد بیرون. دیگه اینجاهای زور زدنا رسیدم زورهام صدا دار شده بود دیگه فقط میگفتم خدایا یکم دیگه انرژی بهم بده تمومش کنم. بیحس شده بودم میدونستم جونم داره تموم میشه. ماما تند تند میگفت ول نکن فقط زور بده ادامه بده. خلاصه یهو یه چیزی خارج شد یکم آب هم ریخت بعد یه زور دیگه شونه هاش هم اومد و مثل ماهی لیز خورد بیرون و شکمم انگار خالی شد.

بقیه تو کامنت

۱۴ پاسخ

خیلی کامل توضیح دادی‌ممنون..ورزش وپیاده روی ایناهم میکردی ازقبل یا نه؟

بعد هم صدای گریه اومد. همه هی میگفتن وای چه سفیده چه نازه و اینا گذاشتنش روی شکمم توی یه دستمال و خشکش کردن خودمم گرفتمش با دستم. بدنش داغ داغ بود وای خیلی اون لحظه قشنگ بود چشمام بسته بود فقط نفس عمیق میکشیدم. خداروشکر میکردم توی دلم. دیگه بردنش لباس تنش کنن. اسمشو پرسیدن ازم. ساعت ۱۱ و ۵۵ بود به دنیا اومد. تا ده دقیقه بعد من هنوز انقباض داشتم ولی ضعیف تر بود که گفت بخاطر جفته منتظریم جفت هم به دنیا بیاد. بعد ۱۰ دقیقه گفت چند تا سرفه محکم بکن من بزور چندتا سرفه کردم و جفت یهو اومد بیرون و قلپقلپ صدای خون میومد که داره ازم میریزه بیرون. بچه رو پیچیدن تو پتو و آورد کنار صورتم چسبوند بهم و گفت باهاش حرف بزن منم قربون صدقه رفتم و بعد بردش. پرسیدم ازشون بخیه خوردم؟ گفت نه اصلا . اونجا خیلی خوشحال شدم واقعا. بعد هم تا ۱ ساعت همونجا توی زایشگاه نگه داشتن بچه رو آورد شیردادم برد دستشویی گفت ادرار کن ولی نتونستم بعد اومد برام سوند گذاشت که کلی ادرار ریخت بیرون. سرم جدید وصل کرد فشار گرفت چندتا خرما خوردم فشارم اومد بالاتر بعدم منتقلم کردن بخش. تمام

مبارک گلم ❤️😍 منم ان شاءالله زایمان سومم میشه چند ساعت درد داشتی کلن تا بچه اومد

مبارک باشه گل
ب منم گفتن آمپول فشار بزنم بهت من گفتم نه و زایمان بی درد منم قبول نکردن منم خیلی خوب زایمان کردم

انشالله که خوش قدم باشه
من ماما همراه گرفتم برای روز زایمان
چند ثانیه درد داشتین بعد ول میکرد؟؟
بعد اینکه ماساژ موقع درد میدادن دردت کمتر میشد؟!

عزیزم خداردشکر زایمان خوبی داشتی...فقط یسوال زایمان اولت هم همینطور بودی؟ یا اونجا تایمش طولانی تر بود ؟بخیه خوردی؟

خداقوت خوش قدم باشه😍خب چطور شده بود ک بخیه نخوردی
ینی لگنت خوب بوده یا قبلا هم تجربشو داشتی بدنت امادگیشو داشته؟ینی سر اولیم اینجوری بودی
اخه اینکه خیلی راحت ۵سانت شدی برام سواله
ورزش میکردی؟

عزیزم زایمان اولت بخیه هم خوردی

خوشحال شدم زایمان کردی مبارک باشه اسم بچه تو چی گذاشتی فقط همین رو کنجکاو شدم 😅

فرقش با زایمان ا‌ولت چی بود عزیزم ورزش و پیاده روی داشتی !؟
من زایمان اولمه میترسم

ممنون که گفتی 🥰

یه جوری راحت و باحال تعریف کردی ک ادم تصورش عوض میشه😂

خوش قدم وپرروزی باشه عزیزم ❤️❤️

ممکنه بعضی جزئیاتو کم و زیاد شده باشه دیگه ببخشید. اگه سوالی هست درخدمتم

سوال های مرتبط

مامان 🍯آرن🐻 مامان 🍯آرن🐻 ۷ ماهگی
❌پارت 3 شرح زایمان❌
دیگه ماما که عوض شد معاینه کرد گفت 5سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نازکه افاسمانت عالیه دیگه 8سانت که رسیدم گفتن شروع کن زور زدن روی تخت عادی پاهامو بالا جمع میکردم زور میدادم دو سه بار جامو عوض کرد ماما همراهم یکم رو تخت دراز کشیده زور میزدم یکم چمباتمه رو زمین که دیگه گفت دارم موهای بچه رو میبینم چند تا انقباض دیگه زور خوب بزن بریم رو تخت زایمان دیگه ماما شیفت هم اومد خواهر شوهرم و مامانمم بیرون کرده بودن دوتایی شروع کردن کمک واسه زور زدن انگشتم میذاشتن که به انگشت زور بدم
دیگه گفت خوبی پاشو بیا رو تخت زایمان همون دو قدم فاصله رو دوبار چمباتمه نشستم به زور دادن زورا خودش میومد خیلی فشار میاورد دیگه رفتم رو تخت همش میگفت بد زور میدی کمه باید حداقل15ثانیه زور بدی اگه اینجوری زور بدی هم زیاد برش میخوری هم زایمانت طولانی میشه دیگه منم شروع کردم نفس عمیق میگرفتم زور محکم و طولانی میدادم تقریبا 5دقیقه رو تخت بودم بچه اومد اصلا حس نمیکردم موقعشه حس میکردم یه کوچولو سرش دم واژنه ولی ظاهرن برش داد و بچه سر خورد بیرون🫠اونم راس ساعت 9 تقریبا 20دقیقه هم بخیه طول کشید که فقط دو سه تا رو حس کردم یکم دردشو
اینم بگم اصلا داد نزدم فقط چند بار تو دردای خیلی شدید ناله میکردم و دست به دامن خدا میشدم
و فقط نفس میکشیدم و اصلولی نبود فقط تند تند نفس میکشیدم که بیشتر از دهان بود هم دم هم بازدم
ولی فکر کنم به خاطر اون اکسیژنه بود از7سانت تقریبا تا وقتی رفتم رو تخت زایمان اصلا چشامو باز نکردم مثل خواب بودم همه حرکت رو انجام می‌دادم ولی تماما با چشم بسته حتی اون وسط خوابم میدیدم😶و اینجوری بود که تموم شد و راحت شدم الانم همش فکر میکنم اون لحظه ها یه کابوس بوده و واقعی نبوده
مامان ترنم کوچولو🎀🧸 مامان ترنم کوچولو🎀🧸 ۱۵ ماهگی
خلاصه شد ساعت ۱۱ و نیم اینا زن عموم گفت چندتا زور محکم بزن تا بریم رو تخت اصلیه زایمان من دردام کوتاه بود همین که میومدم زور بزنم وسط زور زدنم دردام میرفت دیگه توان زود زدن نداشتم کسایی که زایمان دومشونه میدونن منظورم چیه تا تجربش نکنی نمیفهمی..اینجوریه که وقتی اون چند ثانیه دردت میگیره درده باعث میشه بتونی زور بزنی وقتی دردت میره دیکه نمیتونی زور بزنی خلاصه نمیتونستم درست زور بزنم زن عموم میگفت دارم موی نینیو میبینم توروخدا زور بزن ول نکن منم تا زور میزدم دردام میرفت و میگفتم نمیتونم بخدا نمیتونم زن عمومم میگفت تو میتونی تو میتونی دلم میخواست بزنمش🤣🤣دیگه بلاخره اخر کار به زووور چندتا زور محکم زدم که دیگه گفت بلندشو بریم رو تخت زایمان رفتم رو تخت چهار پنج تاهم زور اونجا زدم که دیگه با قیچی برش زد یکم و گفت زور بزن زور زدم گفت نه کم زور بزن زیاد پاره میشی نفس عمیق بکش دوباره زور بزن…وقتی برش میزنن حواستون باشه یهو زور نزنین زایمان اولی ها چون پاره میشین الکی باید یکم زور بزنین ول کنین نفس عمیق بکشین دوباره یکم زور بزنین بچه اروم اروم میاد بیرون وقتیم میاد بیرون مثله ماهی لیز میخوره خیلی باحاله🤭همین که بچه میاد بیرون کلللل دردات میره انگار یه زمانیییی درد داشتی که اصلا یادت نمیاد🥹بعدم زن عموم دخملمو گذاشت رو شکمم کلی نازش کردم😋💖تجربه زایمانم خوب بود چون مامای همراه داشتم بهترم این بود که زن عموم بود خیلی صبور و مهربون واقعا خیلی بهم لطف کرد🥰❤️ دخملمم ۲ کیلو و ۷۰۰ بود وزنش😋بخیه هم کم خوردم یکی دوتا نیاز داشت ولی به زن عموم گفتم دقیق بدوز برام بدریخت نشه چهارتا ریز برام زد😁
درکل تجربه خوبی بود خاطره خوبی ازش دارم پرسنل هم خیلی مهربون بودن🥰
مامان tiam🤎🧸 مامان tiam🤎🧸 ۳ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی۶
هر چی دهانه رحمم باز تر میشد دردا غیر قابل تحمل از یه طرف دیگه هم احساس زور و دسشویی بهم وارد میشد که داد میزدم من دسشویی دارم هیچکی توجهی نمیکرد آخراش دیگه کلا چشمامم باز نمیشد از شدت درد و سردم بود و کل بدنم میلرزید انگار لحظه های آخر رفته بودم تو کما و هوش نداشتم فقط نفس میکشیدم پرستار و ماما اومدن بالای سرم هر چی صدام زدن پاشد پاشو من نمیدونستم دارن چی میگن از هوش رفته بودم اکسیژن بهم وصل کردن گفتن ضربان قلب بچش اومد پایین تکونش بدهو هی زور خود به خود میومد ماما میگفت حالا خودت تا میتونی زور بده تا رفت باز بشه نترس منم بخاطر اینکه این دردا تموم بشه تا میتونستم زور میزدم میگفت زور بزن ول نکن تا اینکه واسه بار آخر که ماما اومد به پرستار گفت بلندش کن ببرش دسشویی خودشو بشوره گفتم نمیتونم همینجوری که رفتم وسط راهرو هی زور میومد و من حتی ایستاده زور میزدم دست خودم نبود پرستار بردم دسشویی پاهام لخت دمپایی هم پام نبود گفت بشین خودتو بشور گفتم داره زور میاد الان بچه میفته گفت پاشو پاشو نمیخاد تا بریم دوباره رفتم ولی موقعی که حس زور میومد و زور میزدم انگار دردا کمتر میشد دوباره مثل طوفان می‌گرفت منو بردن اتاق زایمان تا قبل از اون دردام تو اتاق لیبر کشیدم ...
زایمان طبیعی فرزند پروری تجربه
مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت هفت

خلاصه با ماما درگیر این بودیم که بزاره برم دستشویی منم هی التماس میکردم اخر ماما کلافه شد پاشو بریم ولی خودمم باهات میام و اینطور شد با ماما رفتیم داخل دستشویی من رفتم رو توالت فرنگی نشستم بدون اینکه خودم زور بزنم داشت بالام فشار میومد ماما بیچاره هم هی میگفت دیدی مدفوع نداری پاشو بریم رو تخت هنینجور که داشتم با قیافه جمع شده نگاش میکردم گفتم روتونو بکنید اونور داره پی پیم میاد که دیدم خود به خود ازم مدفوع اومد ماما سریع گفت حالا پاشو بریم خالی شدی دیگه هم نزاشت خودمو بشورم اومد بلتدم کرد برد رو تخت هنینجور که رو تخت دراز کشیده بودم انقباضاتم دیگه ثاتیه ای شده بود هی پشت سرهم میگرفت ماما معاینم کرد گفت فولی سر بچرو حس میکنم هر وقت درد داشتی زور بزن با اولین درد یه زور زدم که ماما گفت آفرین موهاشو دارم میبینم سرش داره میاد یه زور دیگه بده توی اون لحظه با اینکه دردا خیلی شدید بود ولی من فقط تمرکزم روی زور زدنام بود جوری که حتی جیغ هم نمیزدم چون فقط میخواستم بیاد بیرون دومین زورو که زدم گفت ایولا یه زور دیگه بزنی سرش میاد بیرون یه نفس گرفتم زور سومو با تمام قدرت زدم که سرش کامل اومد بیرون و مثل ماهی بقیه بدنشم سر خورد اومد سریع گذاشتنش رو سینم که نافشو بزنن وای که اگه بخوام از اون لحظه بگم واقعا قایل توصیف نیستش با دیدن بچم تمام دردام رفت با خودم گفتم یعنی من از پسش بر اومدم بالاخره تموم شد اون لحظه اینقدر محو دیدن بچم شده بودم که حتی نفهمیدم کی جفتم اومد بیرون😂😂😂
مامان tiam🤎🧸 مامان tiam🤎🧸 ۳ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی۷
رفتم تو اتاق زایمان به بدبختی رفتم بالای تخت اینقد بلند بود انگار رو منبر میرفتی😅تنظیمم کردن ماما هم سریع لباسشو پوشید و اومد بجز منو ماما با یه پرستار هیچکس دیگه نبود اگه هم بودن خواب بودن پرستارم هی میرفت بیرون و میومد ماما گفت هر موقع دردت گرفت زور بزن قشنگ تا نقس داری زور بزن ول نکن منم با تمام وجود زور میزدم که دردم تموم بشه با سه چهار تا زور محکم و قشنگ ماما بچه رو گرفت و آورد بیرون اون لحظه که بچه رو دیدم تو دستاش انگار داشتم خواب میدیدم .ماما میگفت سلام کوچولو برو پیش مامان جیغ جیغوت به شکم گذاشتش روی شکمم و دوباره من شروع کردم به گریه کردن ولی تنها تفاوت اون گریه این بود که گریه درد نبود گریه شوق بود و باورم نمیشد بالاخره بدنیا اومد پرستار بچه رو برد گذاشت روی تخت نوزاد و ماما شروع کرد به بخیه زدن میگفتم تروخدا بی‌حس کن دیگه طاقت ندارم گفت باشه همونجوری که بخیه میزد ولی باز یکم من حس میکردم و دردم میومد و پامو جمع میکردم تا آخرش ماما که اینقد باهام مهربون بود دعوام کرد و گفت اگه سوزن جا بمونه باید بری اتاق عمل اه هی من میخام دعواش نکنم باز.... همونجا ازش عذرخواهی کردم و به کارش ادامه داد تا اینکه تموم شد و دو بار شکمم رو فشار دادن واسه اینکه خون بیاد بعدش و رفتم توی بخش.نینیمو لباس پوشیدن و منم لباس بیمارستان پوشیدم و روی ویلچر باهم رفتیم تا باباش اونو ببینه وقتی که رسیدم دم در باورم نمیشد که من زنده موندم و دوباره تونستم همسرم رو ببینم
بارداری زایمان فرزند پروری تجربه طبیعی
مامان فسقلی 🎀 مامان فسقلی 🎀 ۱۲ ماهگی
اومدم روتخت دیگه داشتم فول میشدم اینجا دیگه مرحله زور زدن بود و فقط همکاری خودمو می‌طلبید 🥲
موقع زور زدن ماما بهم پوزیشنای مختلف میداد تا سر بچه زودی بیاد پایین .
حالت سجده شدم و زور میزدم حین دردا که خیلی جواب بود برا اینکه سرش پیدا بشه ماما هم با روغن گمرمو ماساژ میداد و با حرفاش انرژی میداد که زور بزنم که خیلی حس خوبی بهم میداد 🤌
وقتی دردم تموم میشد چون زور هم باهاش میزدم خیلی خسته میشدم سریع چشمامو میبستم خوابم میبرد 😂
حین دردا یه باز چمباتمه میزدم رو تخت دستمو می‌گرفتم به نرده تخت و محکم زور میزدم همش حس مدفوع داشتم که میگفتن سر بچه هست 😃
دیگه همش بهم زور میومد ناخودآگاه محکم زور میزدم انگار دردم آروم بشه با زور 😂
هی حالت سجده چمپاتمه میشدم حین دردا و با تمااام توان فقط زور میزدم جز این کاری نمیشد کرد تا سرش پیدا بشه🥲
داد زدم به ماما گفت دیگه داره میاد بیرون منو ببرید اتاق زایمان😅
اومد نکته کرد گفت موهاش پیداست چقد پر موعه دخمل کوچولو😃
وقتی گفت موهاش پیداس خیلی ذوق کردم انرژی گرفتم تو دلم گفتم دیگه نزدیکه دخترمو ببینم 🥺
مامان ملودی خانوم🎀😍 مامان ملودی خانوم🎀😍 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان ۳
ساعت شد دو و دردای من وحشتناک شدن دیگ گاز و نمیگرفتم چون می‌دیدم دردم کم نمیشه فقط گیجم همش
بهم گفتن دردت که گرف زور بزن من هربار که دردم میومد زور میزدم و دیگه جیغ نمیزدم تا اینکه یه ماما گف سر بچه رو میبینم اما رحمت کلفته لبه داره باید زور بزنی هنوز فول نشدی (اینجا وسط دردا برگشتم گفتم کلش مو داره یا کچله 😑😂)
خلاصه که بعد کلی درد و سختی بردنم اتاق زایمان رفتم رو تخت آمپول بی حسی زد و گفت دردت که گرف زور بزن سر بچه در بیاد آقا چشتون روز بد نبینه من همین که زور زدم اونم قیچی گرفت دستو چیند اما من بی حس نشده بودم 🥲💔 دوباره اینجا صدام در اومد و زور اولم انگار هدر رف( وقتی جیغ بزنی دیگه نمیتونی زور بزنی) یکم باهام حرف زدن گفتن نباید داد بزنی فقط زور حتی اگه بی حس نشده تحمل کن دیگ بیشتر نمی‌تونیم بهت تزریق کنیم زور دوم تقریبا بی حس شده بودم با تمام توانم زور زدم دردم که تموم شد ماما گف نهایت با دوتا زور دیگ سرش بیرونه آفرین ادامه بده زور سومم با تمام توان زدم دردم داش تموم میشد که ماما گف ول نکن زور بزن اگه صبر کنی حیفه حتی اگه دردت تموم شده زور بزن سرش اومده منم تاجایی که میتونستم زور زدم و یدفه حس کردم اون درده که همش تحملش میکردم تموم شد کلن دیگه زور زیادی نزدم برا بدنش سریع آوردنش بیرون و صدای گریه دخترم همزمان شد با اینکه گذاشتنش رو دلم تموم دردام یادم رفت فقط میگفتم خدایا شکرت تونستم خدایا شکرت بچم سالمه دیگه
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۹ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖
مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۳ ماهگی
ساعت ده شب به دکترم گفتم میخوام برم دشویی گفت برو بشین چهار تا زور که زدی رو دشویی میبرمت اتاق زایمان رفتم نشستم و زور زدم خیلی درد داشت سر بچه حسابی داشت فشار میاورد به واژن و معقد دکتر میگفت تو معقد که فشار زیاد شد یعنی زایمانت نزدیکه دیگه از دشویی مستقیم رفتم اتاق زایمان ، یه اتاق با دوتا تخت که خالی بود رفتم رو اولی و لبه تخت نشستم و یه ماما سمت چپم اومد وایساد و دکترم روبروم نسشت و گفتن زور بزن منم داد و زور همزمان میزدم هی میگفتن یکی دیگه محکم تر محکم سر بچه رو میبینم دکتر میگفت داره برامده میشه و من هی زور میزدم میگفت فایده نداره محکم تر که با چند تا زور و داد دیگه میگفتم نه نمیتونم نمیتونم دیگه زور ندارم که میگفتن داد نزن زورت میره به دادت منم میگفتم نمیتونممممم🤣🤣🤣 وای مرگو دیدم خیلی درد داشت واقعا دیگه ماما سمت چپم داشت فشار میاورد از بالای شکمم به سمت پایین که بچه بیاد که وقتی گفتم نمیتونم یه ماما دیگه هم اومد سکت راستم و با هم دوتایی شکممو فشار میدادن و دکتر هم از پایین حواسش بود
مامان آوین مامان آوین ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۶
لاصه گفتن تو دستشویی باید زور خودتو بزنی تا بیاد و منم واقعا خسته شده بودم بعد ده دقیقه اومدن گفتن بیا بریم رو تخت زایمان و رفتم وایی همه درد طبیعی یه طرف اون زور دادن شکم یه طرف والا میگفتن زور بده منم انقد زور میدادم که کالا صورتم پف کرد همینم الان ورم داره ماما همراهم پاهامو گرفته خودمم سرمو کرده بودم تو سینه دکترم شکممو فشار میداد و ماما شیفت یارو دختره که خیلی خوب بود واقعا خیلی براش دعا کردم گفت سر بچتو دیدم زور بزن والا منم دوسه تا زور مشتی زدم سر بچه اومد و یکم سوزش گرفتم که کم کم بدن بچه هم آوردن بیرون وایی نگم از اون حال قشنگ ایشالله قسمت همه چشم انتظارا بعد اینکه بچه به دنیا اومد بکنم زور دادن شکمم و دستشو کرد داخل همه لخته خودمو آورد بیرون قبل اینکه بچه بیاد بهم سوزن بی حسی زدن و پاره کرده خلاصه بعد اینکه بچه دنیا اومد دست کردن داخل هرچی خون بود در آوردن و گفتن سه تا سرفه بزن تا جفت بیاد و گفتم اومد خیلی خوب بود موقعی که جفت بیرون اومد و دیگه بخیه زیادم خوردن چپ سر بچه دیر اومد ولی زود فول شدم خواستم بگم همه مثل هم نیستن... و بازم برگردم عقب طبیعی و انتخاب میکنم چون دوساعت بیشتر درد نداری اونم تحمل میکنی ولی یکم بخیه اذیت می‌کنه اونم قابل تحمله.....
#بازداری بارداری بارداری
مامان عرفان مامان عرفان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...