تجربه زایمان طبیعی پارت۵
اول بهم گفت هر وقت انقباض شروع شد یه نفس بگیر زور بزن مثل دفع مدفوع به پایین تنه زور بده و توی هر انقباض اگر سه بار زور بدی خیلی خوبه باز استراحت کن وقتی درد نداری و وقتی انقباض ها گرفت دوباره نفس بگیر و زور بده منم همین کار و میکردم و اصلا نمیخوام بگم کار راحتی بوده چون واقعا انقباض ها دردناک بودن و سخت بود و من همه تلاشم و میکردم جیغ نزنم فقط با همه وجود زور بزنم خیلی ازم راضی بودن و میگفتم عالی زور می‌زنی بعد پوزیشنم و عوض کردن به حالت سجده شدم و با هر زور باشنم رو به عقب میکشیدم و محکم زور میدادن باز دوباره بعد چندتا حرکت به حالت اول برگشتم و میگفتم آنقدر نمونده قشنگ موهاش سرش اینجاست انعطاف لگنت عالیه فقط چند تا زور دیگه خلاصه بعد یکم دیگه پرینه رو برش زدن البته قبلش بی حسی زدن اما به خاطر شدت درد توی واژن اصلا شما متوجه همون بی حسی هم نمیشید و بعد از برش پرینه با دوتا زور قوی انگار یهو خالی خالی شدم و این دختر جوجه منو گرفتن و انداختن رو سینم اگر بگم فقط گریه میکردم و اصلا باورم نمی‌شد من تونستم زایمان کنم دروغ نگفتم فقط میخندیدم و گریه میکردم همین یه لحظه هم به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم
یکم که گذشت گفتن سرفه کن و آروم آروم جفت و خارج کردن بچه رو بردن قد و وزن اینا و میخواستم بخیه های منو بزنن که دیگه تهش و پارت بعدی میگم و تمام

۶ پاسخ

عزیزم بهت افتخار میکنم افرین بهت😍
امیدوارم همیشه سلامت باشید و زیر سایه‌ی همدیگه بهترینها براتون اتفتق بیوفته😍❤️❤️❤️

افرین دختر قوی✌🏻✌🏻

قربونت عزیزم برای ماهم دعا کن

آفرین بهت 👌

خداروشکر ک بسلامت زایمان کردی برا ماهم دعا کن

چندتا بخیه خوردی؟

سوال های مرتبط

مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی
مامان 🍯آرن🐻 مامان 🍯آرن🐻 ۷ ماهگی
❌پارت 3 شرح زایمان❌
دیگه ماما که عوض شد معاینه کرد گفت 5سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نازکه افاسمانت عالیه دیگه 8سانت که رسیدم گفتن شروع کن زور زدن روی تخت عادی پاهامو بالا جمع میکردم زور میدادم دو سه بار جامو عوض کرد ماما همراهم یکم رو تخت دراز کشیده زور میزدم یکم چمباتمه رو زمین که دیگه گفت دارم موهای بچه رو میبینم چند تا انقباض دیگه زور خوب بزن بریم رو تخت زایمان دیگه ماما شیفت هم اومد خواهر شوهرم و مامانمم بیرون کرده بودن دوتایی شروع کردن کمک واسه زور زدن انگشتم میذاشتن که به انگشت زور بدم
دیگه گفت خوبی پاشو بیا رو تخت زایمان همون دو قدم فاصله رو دوبار چمباتمه نشستم به زور دادن زورا خودش میومد خیلی فشار میاورد دیگه رفتم رو تخت همش میگفت بد زور میدی کمه باید حداقل15ثانیه زور بدی اگه اینجوری زور بدی هم زیاد برش میخوری هم زایمانت طولانی میشه دیگه منم شروع کردم نفس عمیق میگرفتم زور محکم و طولانی میدادم تقریبا 5دقیقه رو تخت بودم بچه اومد اصلا حس نمیکردم موقعشه حس میکردم یه کوچولو سرش دم واژنه ولی ظاهرن برش داد و بچه سر خورد بیرون🫠اونم راس ساعت 9 تقریبا 20دقیقه هم بخیه طول کشید که فقط دو سه تا رو حس کردم یکم دردشو
اینم بگم اصلا داد نزدم فقط چند بار تو دردای خیلی شدید ناله میکردم و دست به دامن خدا میشدم
و فقط نفس میکشیدم و اصلولی نبود فقط تند تند نفس میکشیدم که بیشتر از دهان بود هم دم هم بازدم
ولی فکر کنم به خاطر اون اکسیژنه بود از7سانت تقریبا تا وقتی رفتم رو تخت زایمان اصلا چشامو باز نکردم مثل خواب بودم همه حرکت رو انجام می‌دادم ولی تماما با چشم بسته حتی اون وسط خوابم میدیدم😶و اینجوری بود که تموم شد و راحت شدم الانم همش فکر میکنم اون لحظه ها یه کابوس بوده و واقعی نبوده
مامان جانا مامان جانا ۴ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت ۹
همینجا بچرو میگیریم سریع گان پوشید پرده هارو کشیدن چند نفر ملافه و ست زایمان آوردن تو این مدت به من گفت زور نزنی تا آماده کنم اینارو خیلی سخت بود زور نزدن ولی هر جور سعیمو کردم همه آماده شدن و گفتن حالا هر وقت درد و انقباض اومد پاهاتو جمع کن تو شکمت و زور بزن یهو دردم شروع شد با تمام توان زور میزدم حس سوزش شدید داشتم داد هایی که میزدم دست خودم نبود هم از سر درد بود هم اینکه حس میکردم با داد زدن بهتر میتونم زور بزنم درد تموم شد نفس میگرفتم تا درد بعدی شروع کردم به زور زدن ماما گفت خیلی محکم زور میزنی آروم تر نفس بگیر ولی واقعا زور زدنام دست خودم نبود درد تموم شد گفتم دیگه نمیتونم گفت قول میدم با زور بعدی بباد چیزی نمونده درد شروع شد با تمام توان زور زدم و جیغ کشیدم حس سوزش خیلییی شدیدی داشتم و بهو احساس سبک شدن و پایان دردها ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه عصر نی نی به دنیا اومد یکم دیرتر گریه کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت نترس گریه هم میکنه همون موقع صدای گریه ش اومد بلندش کرد و بهم نشونش داد یه موجود کوچولو که چیز زیادی از صورتش دیده نمیشد 🥰 بردنش یه جا دیگه که تمیزش کنن
مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 ۶ ماهگی
پارت سه
من چون با دکتر هماهنگ کرده بودم که دکتر زایمان من رو دست بگیره ماما ها با دکتر هماهنگ کردن و دکتر ساعت ۸ و ۳۰ اومد بالا سرم ..
حالا دیگه با هر انقباض حس فشار و مدفوع داشتم
دکتر معاینه کرد گفت ۹ سانت شدم و دیگه آخراشه باید با هر انقباض زور بزنم ولی مگه با اون همه درد آدم می‌تونه زور بزنه
بهم گاز اکسیژن رو وصل کردن
دکتر گفت تخت و اینا رو آماده کردن لباس مخصوصش رو پوشید وسایل زایمان رو مهیا کرد..
دکتر رو قسم میدادم تروخدا عملم کن .. تو بهم گفتی منو می‌بری سزارین اگه دیدی من نمیتونم منو ببر.. اونا هم میگفتن سر بچه اومده پایین ده سانت فولی نمی‌تونیم سزارین کنیم🚶
از بس تو حین درد ها دستمو تکون میدادم و بی قرار بودم انژیوکتم در اومده بود و سرمم تزریق نمیشد
حالا من انقباض دارم باید زور بزنم ماما ها دارن رگ جدید میگیرن از ی دست دیگه ام و از اون دستم که آنژیوکت ام در اومده بود مثل چی داره خون می‌ریزه و دونفر دارن اون خون رو بند میارن‌.
خلاصه دکتر گفت با دستات زیر رون پاهات رو بگیر و با انقباض ها زور بزن من از بس بی جون بودم زور زدن یادم نبود دیگه... تو گلو زور میزدم ..اینا هی میگفتن خوب زور بزن بچه داره میاد من میگفتم نمیشه نمیتونمممم .
ی ماما اومد رو تخت همزمان اون شکمم رو فشار میداد من باید زور میزدم ولی وقتی لامصب این فشار می‌آورد رو شکمم اصن دیگه زور زدنم نمیومد ‌‌...
میگفتن چرا زور نمی‌زنی چرا همکاری نمیکنی با گریه میگفتم این وقتی فشار میاره دردم میاد زور ام میرههه تروخدا بهش بگین فشار نده.
دیگه دکتر بی حسی زد برام برش داد منو
دوباره انقباض اومد من زور زدم زور زدم زور زدم بدون نفس کشیدن حدود دو دقیقه از ته‌ وجودم زور زدم
مامان تو دلیم💙 مامان تو دلیم💙 ۵ ماهگی
🥰 تجربه زایمان طبیعی 🥰
پارت ۳
خلاصه که چن باری رفتم سرویس آب گرم گرفتم به خودم یکم راه رفتم بار آخر دیدم هم دردم شدت گرفته هم فشار میاد بهم اومدن معاینه کردن ماما گف هر وقت دردت گرف محکم زور بزن وقتی دردت رفت استراحت کن تا انرژی زور زدن داشته باشی تو هر درد گرفتنام ۳،۴ تا زور محکم میزدم ماما میگف هرچی بیشتر زور بزنی زودتر بچه میاد خیلی محکم زور میزدم طوریکه از زور زدن صدام میرف رو هوا درسته تو دردهام سعی می‌کردم جیغ نزنم ولی موقع زور زدن دست خودم نبود و جیغ زدن باعث می‌شد سفت و سخت تر زور بزنم موقع زور زدن سرمو می‌آوردم رو سینه ام و زور میزدم وقتی ماما برش زد متوجه شدم ولی اصلاا درد نداشت چون هم بی حسی زده بود و هم دردم اونقدر زیاد بود که درد اونو شاید متوجه نشدم بعدش دیدم بچه رو کشید بیرون وقتی بیرون آورد انگار بدنم سبک شد راحت شد خیلی حس خوبی بود حس مادر شدن بچه رو گذاشتن رو سینه ام با دوتا دستام بغلش کردم بعد بچه رو بردن اونور ماما گف زور بزن جفتت خارج شه ولی من حال نداشتم چن باری خواستم زور بزنم نشد بی‌حال شده بودم گفتم نمیتونم گف یکم سعی کن ولی عجله نکن اگه نمیتونی چن تا زور یواش زدم جفتمم خارج شد بعد موقع زدن بخیه یکم درد داشتم ولی قابل تحمل بود ولی بدنم کلا میلرزید فک کنم نیم ساعتی بدنم مخصوصا پاهام لرزید که اونم بخاطر زایمان بود بعدش دوساعتی استراحت کردم سردم بود پتو رو کشیدم روم تا چونه ام یکم آبمیوه و کیک خوردم دو ساعت تموم شد اومدن حاضر شدم بردنم به بخش به راحتی بلند شدم و راه رفتم دردی نداشتم اونجا به همه کسانی که دلشون بچه میخواد دعا کردم دامنشون سبز بشه و همه باردارا بسلامتی فارغ بشن🌹❤
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۷
بعد چند نفر بالا سرم بودن وشکمم رو فشار میدادن که اون موقع از درد میمیردم بعد ماما هم هی میکفت آفرین همینجوری زور بزن وقتی درد داری زور بزن بعد درد نداری نفس بکش میگفتن طوری زور بزن انگار داری مدفوع میکنی ترسم منم همیشه از زایمان همین زور زدن بود که فکر میکردم نمیتونم از پسش بربیام درحالی که زور زدن خوب بود فقط درد هاش آدم رو کلافه میکرد خلاصه چند تا زور زدم که گفتن تمومه یهو دیدم یه موجود کوچولو رو گذاشتن روی شکمم راسته که میگن اون موقع درد هات از بین می‌ره انگار من همون آدمی نبودم که چند دقیقه بعد گریه میکردم بعد به ماما گفتم تمومه گفت اره بعد گفت برات برش نزدیم فقط دوتا بخیه میزنیم بخیه ها هم درد نداشت چند ثانیه طول کشید اون موقع انگار آب خنک روی سرم ریختن آنقدر راحت شدم بعد لباس های بچه رو خواستن که اونم تو ماشین مونده بود شوهرم هم رفته بود دنبال مامانم اینا که بیارع بیمارستان بعد دیگه تا مادرم بیاد لباس های بچه رو هم پوشیدن بعد مادرم اومد اونم گریه کردم بعد فهمیدم که خوب شد جاریم امد چون مادرم از استرس نمیتونست کاری کنه وخودش رو هول میکرد بعد هم کوچولو رو دادن که شیرش بدم چقدر حسی خوبی بود🥺😍
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۳ ماهگی
مامان پسرسوم مامان پسرسوم ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی #هفت.
خلاصه گفت پاشو بریم. توری رو در آورد از شکمم سرمم داد دستم بلند شدم آروم اومدم پایین. فقط اینجا اون خانمی که ویلچر آورد سوارم کرد یکم بداخلاقی کرد باهام🥲 منم محل ندادم. نشستم روی ویلچر و منو بردن اتاق زایمان . رفتم روی تخت پاهامو تنظیم کرد. ولی بالای دست ها نذاشتم پاهامو گذاشت زیر دسته ها که انگار موقع زور زدن لیز نخورم. همینطوری که دردا شروع میشد میگفت زور بزن زور بزن. منم دستمو از رونام گرفتم چونه مو چسبوندم به سینه زور میدادم. بینش میگفت نفس بکش. (تازه میفهمیدم یادم میره نفس بکشم باز ول میدادم دوتا نفس میگرفتم دوباره میگفت زور بده) ختو همین حال با چشای بسته حس میکردم که سر یکم بیرون اومد و دست ماما قسمت پرینه داره ماساژ میده هی دستشو تکون میداد انگار میخواست پرینه رو نرم کنه و جا باز کنه برای سر بچه که بیاد بیرون. دیگه اینجاهای زور زدنا رسیدم زورهام صدا دار شده بود دیگه فقط میگفتم خدایا یکم دیگه انرژی بهم بده تمومش کنم. بیحس شده بودم میدونستم جونم داره تموم میشه. ماما تند تند میگفت ول نکن فقط زور بده ادامه بده. خلاصه یهو یه چیزی خارج شد یکم آب هم ریخت بعد یه زور دیگه شونه هاش هم اومد و مثل ماهی لیز خورد بیرون و شکمم انگار خالی شد.

بقیه تو کامنت