پارت سه
من چون با دکتر هماهنگ کرده بودم که دکتر زایمان من رو دست بگیره ماما ها با دکتر هماهنگ کردن و دکتر ساعت ۸ و ۳۰ اومد بالا سرم ..
حالا دیگه با هر انقباض حس فشار و مدفوع داشتم
دکتر معاینه کرد گفت ۹ سانت شدم و دیگه آخراشه باید با هر انقباض زور بزنم ولی مگه با اون همه درد آدم می‌تونه زور بزنه
بهم گاز اکسیژن رو وصل کردن
دکتر گفت تخت و اینا رو آماده کردن لباس مخصوصش رو پوشید وسایل زایمان رو مهیا کرد..
دکتر رو قسم میدادم تروخدا عملم کن .. تو بهم گفتی منو می‌بری سزارین اگه دیدی من نمیتونم منو ببر.. اونا هم میگفتن سر بچه اومده پایین ده سانت فولی نمی‌تونیم سزارین کنیم🚶
از بس تو حین درد ها دستمو تکون میدادم و بی قرار بودم انژیوکتم در اومده بود و سرمم تزریق نمیشد
حالا من انقباض دارم باید زور بزنم ماما ها دارن رگ جدید میگیرن از ی دست دیگه ام و از اون دستم که آنژیوکت ام در اومده بود مثل چی داره خون می‌ریزه و دونفر دارن اون خون رو بند میارن‌.
خلاصه دکتر گفت با دستات زیر رون پاهات رو بگیر و با انقباض ها زور بزن من از بس بی جون بودم زور زدن یادم نبود دیگه... تو گلو زور میزدم ..اینا هی میگفتن خوب زور بزن بچه داره میاد من میگفتم نمیشه نمیتونمممم .
ی ماما اومد رو تخت همزمان اون شکمم رو فشار میداد من باید زور میزدم ولی وقتی لامصب این فشار می‌آورد رو شکمم اصن دیگه زور زدنم نمیومد ‌‌...
میگفتن چرا زور نمی‌زنی چرا همکاری نمیکنی با گریه میگفتم این وقتی فشار میاره دردم میاد زور ام میرههه تروخدا بهش بگین فشار نده.
دیگه دکتر بی حسی زد برام برش داد منو
دوباره انقباض اومد من زور زدم زور زدم زور زدم بدون نفس کشیدن حدود دو دقیقه از ته‌ وجودم زور زدم

۳ پاسخ

کلاسای خانوم آبادی رو شرکت نکرده بودی؟🥺

تو فوق العاده ای
ولی
مدیریت زور ها و اینکه آدم جیغ نزنه، زور ب گلو نده و ی چیزا دیگه خیلیییی اثر داره تو زایمان طبیعی❤️‍🩹

تو زایمان طبیعی اینکه فکرتو بتونی کنترل کنی خیلی مهمه
بهت حق میدم البته
میتونستن کاری کنن ک سریع تر زایمان کنی
انقدر لفتش دادن جونت رفته

هوووف چقد سخته

سوال های مرتبط

مامان آدرین مامان آدرین ۱ ماهگی
مامان 🐣تیارا 🐣 مامان 🐣تیارا 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
ساعت ۹ نیم من شدم ۷ ساعت بهم گفت برو رو تخت حالت سجده پاهات رو جم کن تو شکمت برای یه گاز بی حسی بود نمیدونم چی بود اونم وصل کرد گفت زود زود نفس بکش خیلی سخت بود درد هام واقعا وحشتناک بود همین حالت بودم که مامانم اومد تو اتاق وضعیت منو که دید زد زیر گریه واقعیتش منم این گاز باعث شده بود گیج شده بودم مامانم رو دیدم ولی نتونستم باهاش حرف بزنم همون لحظه بود زور زدن هام شروع شد مامانم رو فرستادن بیرون بهم گفت بلند شو برو روی اون یکی تخت من با همون گیجی ام رفتم رو تخت بهم گفت زور بزن ولی جیغ نکش خودتو اذیت میکنی منم واقعا حال جیغ زدن نداشتم بی صدا شروع کردم زور زدن گفت موهای سیاهش رو دارم میبینم 🥺🥰 اینم بگم صبح تو سونو گرافی بهم گفت بچت ۲۸۰۰ وزنش خلاصه من ۱۰ سانت که شدم دردام کم شد پاهام رو با دست هام گرفته بودمو زور میزدم راستی کیسه ابمم سوراخ شده بود
هی زور بزن یه امپول بی حسی زدن دور واژنم که برش بزنن و راستش من اصلا برش رو حس نکردم ماما همراهم گفت یه زور خوب بزنی به دنیا اومده بدو دخترم تو میتونی من با تمام وجود زور زدم دخترم اومد تو لوله گیر کرد من زور زدنم نمیومد😑😨 تو اتاق پر دکتر و پرستار بود یکی از دکتر ها داد زد بدو بچه بد جای بدو زور بزن منم تا جون داشتم زور زدم
مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۳ ماهگی
ساعت ده شب به دکترم گفتم میخوام برم دشویی گفت برو بشین چهار تا زور که زدی رو دشویی میبرمت اتاق زایمان رفتم نشستم و زور زدم خیلی درد داشت سر بچه حسابی داشت فشار میاورد به واژن و معقد دکتر میگفت تو معقد که فشار زیاد شد یعنی زایمانت نزدیکه دیگه از دشویی مستقیم رفتم اتاق زایمان ، یه اتاق با دوتا تخت که خالی بود رفتم رو اولی و لبه تخت نشستم و یه ماما سمت چپم اومد وایساد و دکترم روبروم نسشت و گفتن زور بزن منم داد و زور همزمان میزدم هی میگفتن یکی دیگه محکم تر محکم سر بچه رو میبینم دکتر میگفت داره برامده میشه و من هی زور میزدم میگفت فایده نداره محکم تر که با چند تا زور و داد دیگه میگفتم نه نمیتونم نمیتونم دیگه زور ندارم که میگفتن داد نزن زورت میره به دادت منم میگفتم نمیتونممممم🤣🤣🤣 وای مرگو دیدم خیلی درد داشت واقعا دیگه ماما سمت چپم داشت فشار میاورد از بالای شکمم به سمت پایین که بچه بیاد که وقتی گفتم نمیتونم یه ماما دیگه هم اومد سکت راستم و با هم دوتایی شکممو فشار میدادن و دکتر هم از پایین حواسش بود
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ روزهای ابتدایی تولد
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۸ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖
مامان نیلوفر مامان نیلوفر روزهای ابتدایی تولد
پارت ۳ زایمان طبیعی
انقباضاتم دیگه فاصله ای نداشتن تقریبا و احساس فشار اومده بود سراغم مثل اینکه یبوست باشی و بخوای زور بزنی اونجوری بهم فشار میومد ک دیگه معاینه کرد گفت نزدیکه و باید سرشو ببینم تا به دکترت زنگ بزنیم بیاد فقط میگفت هر وقت فشاره اومد زور بزن انگار میخوای دسشویی کنی روی تخت خوابیده بودم دیگه کم کم داشت فشاره بیشتر میشدبا ناله زور میزدم میگفتم بگید دکتر بیاد اونا هم میگفتن زور بزن هنوز دوره خلاصه نیم ساعتی شد دیگه زنگ زد دکتر اومد و گفت ی پا رو بزار روی میله تخت فشار بده هر وقت احساس کردی فشار داری با تمام قدرت زور بزن حدود ۲۰ دقیقه یا کمتر اینجوری بودم دیگه بچه میرفت عقب گفت احتمالا بخاطر بند نافه چون ی بار دور گردنش بود توی اخرین سنو دیگه با اون حالم بلندم کردن بردنم اتاق زایمان کامل کله بچه رو پایین شکمم داخل واژن احساس میکردم و درد داشت واقعا
رفتیم اتاق زایمان روی تخت مخصوص خوابیدم و پاها و روی پدال گذاشتن گفتن چند تاا زور خوب بزن و... بازم بچه میرفت عقب دیگه ب ماما گفت رو شکمش ضربع بزن و دستت بزار ک بچه نره عقب
مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۲ ماهگی
پارت چهارم تجربه زایمان طبیعی

خلاصه دیگه دردام هعی بیشتر میشد جوری که سرمو میزدم اینور اونور با مشت میکوبیدم تو سرم موهامو میکشیدم از اون ماسک ها استفادم میکردم ولی بدتر درد منو بیشتر میکرد
هعی بهم فشار میومد زور میدادم چون کیسه ابمم پاره کرده بودن میترسیدم بچم چیزیش بشه اونا که عین خیالشون نبود هیچ نمیگفتن چیکار کنم دیگه انقد بهم فشار میومد حس دسشویی داشتم گفتم منو ببرید دسشویی نبردن بعدش انقد دیگه زور داده بودم مدفوع🥲 کردم بعد یدونه سگ اومد انقد بد بودا بهم گفت چرا مدفوع کردی میرفتی دسشویی دیگه انقد خجالت کشیدم با اون حالم خودم زیر اندازمو جمع کردم😭
دیگه همش زور میدادم چند تا فیلم دیده بودم مثل اونا با دستام رون پامو گرفته بودم سرمو میاوردم تا سینمو. زور میدادم دیگه معاینه اینا باز کردن ۸ سانت بودم فک کنم
اون وسطا سوند هم بهم وصل کرده بودن خیلی بد بود انقد سوزش داشت پاهامو سفت کردم در اومد
دیگه فک کنم سرش معلوم بود که گفتن برو رو تخت زایمان بزور اومدم پایین رفتم تو اونیکی تخت رو اون تخت که رفتم باز همون زور زدنو داشتم جوری که ماما ها میگفتم امپول فشار زدین میگفتن نه به خودش اینطور فشار میاد
دیگه اونجا بهم امپول بیحسی زدن و برش دادن دیگه انقد زور دادم پاهامو بعضی وقتا میچسبوندم بعد اون زن سگه میزد از پاهام دعوام میکرد دیگه زور زدم سرش اومد کشیدن بیرون
ادامه پارت بعدی
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد
مامان رادوینم💙 مامان رادوینم💙 ۱ ماهگی
خلاصه تا پنج سانت رسیدم و دکتر اومد دید گفت این تا سه و چهار غروب می‌کشه تا زایمان کنه و من میرم و برمی‌گردم اوموقع دکتر رفت و من پنج دقیقه بعدش حس کردم که حس مدفوع و فشار دارم به ماما همراهم گفتم و معاینه کرد و گفت ۸سانتی و بچه داره میاد و گفت اگه دستکاری کنم بچه اومده فوری به دکتر زنگ زدن که دکتر برگشت و سریع آماده شدن بهم گفتن هر موقع حس زور داشتی پاهاتو بالا بیار و زیر پات رو بگیر و سرت رو بیار تو شکم و زور بزن به سمت پایین مثل موقعی که میخوای مدفوع کنی
این کار رو انجام میدادم ولی با این حال میگفتن باید بیشتر انجام بدی و محکم‌تر😩 من هی زور میزدم ماما کشیک اومد و شکمم رو از بالا فشار میداد ولی نمیتونست محکم انجام بده ماماهمراهم اومد و اون خیلییی محکم شکمم رو فشار میداد🥲 تا به بچه کمک کنه بیرون بیاد دکتر رحمم رو با دست اینور اونور میکرد که بچه بتونه سرش رو بچرخونه و بیاره بیرون آخر یهو ساعت ۱و ربع سرش رو آورد بیرون و دکتر کشیدش بیرون و گذاشتنش رو شکمم و بچه گریه کرد یه کم بعدش دکتر گفت یه زور کوچک بزن جفت هم بیاد بیرون دیگه خلاصه اونم اومد بیرون و بچه رو بردن لباس پوشوندن و قد و وزن و دور سر رو اندازه گرفتن و دکتر هم من رو بخیه زد و تمام☺️
سخت بود ولی خداروشکر که از پنج سانت تا ده سانت نیم ساعت بیشتر طول نکشید و زود گذروندم
اگه سوالی دارین و من چیزی جا گذاشتم بپرسین♥️