سلام خانما کسایی و در جریان مشکل حرفوزدن دخترم بودید
من تو ی گروه چله شرکت گردم اولین بارم بود چله برمی‌داشتم ب نیت دخترم میخوندم چله حدیث کساء بود دیروز روز آخرش بود بعد من شب ۵شنبه خواب دیدم رفتم سر مزار شهدا دارم‌گریه میکنم خودمو انداخته بودم سر قبرها زار میزدم قشنگ‌یادمه صورتم خیس خیس بود بعد دوستم ی گوشی داده بود دستم گفت رفتم‌مشهد بهت از اونجا زنگ‌میزنم حالا همین دوستم ۱۸ همین ماه میرن مشهد ...نمیدونم شاید باورتون نشه دخترم از همون روز داره کلمه های ک میشنوه رو میگه بخدا قسم حتی شوهرم میگه چقد تغییر کرده قبلا هر کاری میکردم ک بگو میرم دستشویی ن جیش نمیتونست بگه ولی امروز گفت خیلی جمله گفته از دیروز تابحال یعنی آنقدر خوشحالم میگم یعنی خدایا بالاخره حاجتم دادی آخه این چند وقت خیلی ناراحت بودم مربی پیش دخترم گفت احتمالا بخاطر گفتار دخترت رد بشه تو سنجش سریع ببرش گفتار درمانی
حالت شوهرم‌میکه دخترمو ببرش مشهد اصلا نرفته دخترم ...فقط ذهنم‌پیش اون خوابه همش نمیدونم‌تعبیرش چیه

۱۶ پاسخ

ببرش مشهد ان شاالله که خیر

حدیث کسا رو هدیه کن به شهید ابراهیم هادی
نمک هم نذر کن
رد خور نداره محاله

خداروشکر هیچ وقت ندیدم این خاندان کسی رو دست خالی از در خونشون رد کنن

خداروشکر حتما ببرش مشهد. بازم چله هست منم بردارم؟؟؟پسر منم حرف نمیزنه

خداروشکر که حاجت روا شدی عزیزم
من خودم به شهید ابراهیم هادی ارادت خاص دارم و موقع مشکلات خیلی باهاش صحبت میکنم
ان شاالله که امام رضا هم طلبیده تون و برید زیارت و التماس دعاااا

سلام عزیزم الحمدلله برا دختر گلت
گروه چله کجاست من شرکت کنم؟

برای حرف زدن پسرمنم دعا کن منم خیلی ناراحتم دلم برای‌ بچم خونه‌ نمی‌تونه مثل هم سن هاش صحبت کنه 🥺😔

چجوری چله حدیث کسا گرفتی ؟

شیر خودتو میدادی؟

برو یه شهید گمنام پیدا کن
مزار شهدا برو
و حتما ازشون درخواست کمک کن
این یه نشونس
حتما خانوادگی سفر مشهد برین ببرش پنجره فولاد
ان شالله بزودی زود دخترت مثله یه بلبل نغمه خون حرف میزنه

چله واقعا جواب میده من که دیدم که میگم

خداروشکر عزیزم.
ببرش مشهد پابوس آقا حتمن

حدیث کسا حرف نداره منم برا بار اول پارسال چله گرفتم حاجتروا شدم.شک نداره کار حدیث کسا و خاندان پیامبر بوده.خداروشکر ک همتون خوشحالید

خداروشکر عزیزم

الهی شکر🥰🥰🥰
خیلی خوشحال شدم از ۵ تن آل عبا کسی بی بهره نمیمونه
من عاشق حدیث کساء هستم اکثر روزها تو خونه صوتشو میزارم

الهی شکر

سوال های مرتبط

مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام تقریبا سه روز قبل ، پسرم یکم تب داشت و دوبار پروفن دادم و خوب شد و خونه ی ما دوبلکس هست ، انگار حموم و اتاق ها بالاست و حال و پذیرایی و آشپزخانه پایین و بعد من تو حال بودم و قرار شد پسرم بره حموم با باباش و لباس هاش رو خودم پسرم آماده گذاشته بود که از حموم اومد بپوشه و بعد بخاری اتاق هم خاموش بود و سرد برو اتاق ها و بعد که حمومش تموم شد ، همسرم حوله رو تنش کرده بود ولی لباس هاش رو هم داد دستش که بیاد پیش من و بعد تا اومد پیش من ، سردش بود و می‌لرزید و سریع گذاشتم جای بخاری و گفت اخیش گرم شدم خیلی سرد بود و بعد دیگه خشک شد و گرمش که شد ، لباس ها تنش کردم و همسرم از حموم اومد و صداش کرد که بره موهاش رو خشک کنه و انگار پسرم رکابی تنش بود با شورت و شلوار ولی هنوز هودی نپوشیده بود و بهش گفتم بپوش و بعد برو و گفت میرم بالا و می‌پوشم و بعد دیدم اومد پایین ولی نپوشیده بود و گفت یادم رفت و اومد جلوی بخاری نشست و گفتم خوب برو بیار و پسرم گفت بزار گرم بشم و بعد میرم میارم و بعد یه ربع بالاخره رفت و آورد و تنش کردم و بعد دیگه براش آب پرتقال گرفتم و خورد و اومدیم بالا و دستشویی رفت و گرفت خوابید
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری